X
تبلیغات
گوناگون - گوناگون

گوناگون

علمی وروانشناسی و....

مشاغل

عنوان شغل :

گرده پزی

دراین شغل فرد یا افراداقدام به تولید یک نوع نان  سنتی  ومحلی می پردازند که ازاین طریق علاوه برخدمات رسانی غذایی  به مردم اقدام به کسب درامدنیز می نمایند.

ابزارها ووسایل موردنیاز :

دراین شغل ازابزاری چون :دستگاه خمیر گیر ،تنور(به صورت فلزی یاساخته شده ازخاک ومواددیگر)،میز کار(میزبزرگ)ومیزکوچک وعلاوه براین هاوسایل کوچکتری  مانند :وردنه (خمیرپهن کن)،صفحه زیرخمیرو...استفاده می شود

ودرقسمت موادموردنیازبرای تولید به موادی همچون :آرد،شکر،آب،کنجدودیگرافزودنیهانیاز می باشد.

سیستم نظارت برکار:نظارت براین کارازطریق مراجعی مثل اداره اماکن ،اداره بهداشت واتحادیه صنف مربوطه صورت  می گیرد.

فضای فیزیکی شغل:

فضای این شغل سرپوشیده ومعمولادریک مکان کوچک که حدودا بیست متری باشد انجام می شود.

ساعات کار این شغل:کارکنان درگرده پزی معمولا مثل خبازی ها ازساعت 5/5صبح شروع به کارکرده  وبا دونوبت استراحت تا7شب به کارخودادامه می دهند.

خطرات موجودواحتمالی دراین کار:گاهی دراین کار سوختگی هایی درناحیه دستان وبریدگی های درهنگام کاردستگاه خمیرگیر ممکن است که پیش بیاید.

این شغل درمکان ثابتی صورت می گیرد اما حین کارفرددارای تحرک وجابجایی است.

محیط شغلی به خودی خود سروصدایی ندارد

کسی که اقدام به گرده پزی می کند هم با وسایل وابزرا سروکار داردوهم بادیگران(مشتریان )درارتباط می باشد

به مدرک تحصیلی خاصی نیاز ندارد ورشته صنایع غذایی وتغذیه با شغل مرتبط می باشد.                                       

مدت زمان لازم برای آموزش ویادگیری دراین شغل کوتاه می باشد ومعمولا کسی  که وارداین شغل می شود درماه اول مقدمات لازم برای این کاررا به صورت عملی می اموزدوبا گذشت چند ماه دراین شغل مهارت لازم را کسب می کند.

نوع آموزش لازم دراین شغل به صورت عملی است  یادگیری تناسب موادومیزان زمان لازم برای پخت گرده  ازمهمترین مواردی است که فردشاغل دراین شغل بایدیادبگیردوبداند.

راههای توسعه شغل معمولا باابتکاراتی درتغییرمزه نان واستفاده ازابزارالات جدیدو...ممکن می باشد.

درک فضایی:دراین شغل توانایی جهت یابی نیاز می باشداما خیلی به درک روابط پیچیده نیازندارد.

شخصیت هایی که دارای: تیپ اجتماعی وواقع بین هستند می توانند دراین شغل موفق باشند.

ارزشهای لازم دراین شغل :

ارزشهای لازم دراین شغل علاوه برانسان دوستی وکسب درامد آزادی عمل فردشاغل دراین کار می باشد.

فردشاغل دراین کار بااین اعتقاد که می تواند به همنوع خود خدمت کند وموجب رضایت مشتریان باشد به رشدوتعالی خود کمک می کند.

چشم انداز آینده این شغل  فعلایکنواخت می  باشد.                                 

حقوق ومزایای این شغل بستگی به میزان فروش دارد.

خودافرادشاغل دراین شغل بهترین منبع برای کسب اطلاعات دراین مورد می باشند

توانایی ها ومهارتهای لازم برای این شغل:

ازجملع توانایی های لازم برای این کارمی توان به  توانایی درروابط انسانی درحدمتوسط،توانایی ریاضی درحدابتدایی،توانایی مکانیکی وحرکتی نیزدر حدمتوسط لازم می باشد.

                                                                                  

 

عنوان شغل :

فرش بافی درسنقر

تعریف شغل:

افراددراین حرفه مجموعه ای ازمهارتها وقابلیتهای فردی وشغلی  رابکار می گیرندتابه تولیدفرش یاقالی بپردازند.

ابزارووسایل لازم دراین حرفه :

دارقالی،خامه (نخ رنگرزی شده دررنگهای مختلف )،نخ تار ،نخ پود،نقشه قالی وابزاری همچون:شانه ،قیچی و...

اگرچنانچه قالی باف برای خوداقدام به فرش بافی کندخودوی برکارش نظارت می کند واگربرای شرکت های فرشبافی اقدام به کارکندروندکارتوسط کارشناس فرش بافی موردنظارت وراهنمایی قرار می گیرد.

فضای فیزیکی شغل معمولا درمحیط وفضای سرپوشیده می باشد.

ساعات کاراین شغل بستگی به مهارت وتوان فردقالی باف دارد.

قالی بافی درمکانی ثابت وباتحرک کم صورت می گیرد.

محیط شغلی معمولا ساکت وآرام می باشد وخاصیت کاراین است که درمحیطی آرام انجام شود.

دراین شغل سروکارباابزارووسایل میباشد.

معمولا افراددرشهرستان به صورت سنتی ازمادران خود طریقه ی فرش بافی را آموخته اند ونیاز به مدرک خاصی  ندارد

هرچندامروزه این رشته شغلی دردانشگاهها تدریس میشود وافراد می تواننددراین رشته مدرک گرفته وفارغ التحصیل شونداما فرشبافان سنتی این دیارمعمولا به صورت عملی درکنار مادران خودآموزش دیده اند.

باحمایت ازفرش بافان ازطریق دولت ونهادهای دیگر می توان به توسعه این شغل پرداخت.

                                            

در شهر زيباي سنقر به دست مردم با ذوق شهر و روستاهاي اطراف كه دائماً با طبيعتي زيبا و كوهستانهاي سربلند و مراتع سرسبز آن در تماس اند، فرشهايي بافته مي شود كه حداقل قدمت آن به چند دهه پيش مي رسد.

 

فرش سنقر به فرش كُردي نيز معروف مي باشد و عمدتاً از نوع فرش هاي گوشت دار و داراي پرز بلند است.

 

معروفترين نقوش فرش سنقر عبارتند از؛ بازوبندي، اكبر آبادي، عبداللهي، سماوري، حسين آبادي،  كليایي، كيوناني و ... .

 

همچنین در میان هنرمندان این خطه نقشه هاي غير بومي مانند ماهي درهم، ماهي بيجار، جوزان و ساروق نيز رايج مي باشد.

 

شخصیت هایی که دارای تیپ :قراردادی،هنری ،وواقع بین  هستند میتواننددراین کارموفق باشند.

ارزشهای لازم دراین حرفه :ازارزشهای لازم دراین شغل می توان به داشتن خلاقیت دراجرای نقشه های کوناکون قالی ،بافتن قالی های کوچک مثل تابلوفرش تاقالی های بزرگ رانام بردوهمچنین کسب درامدمناسب بابافتن قالی های ارزشمند ونفیس رانام برد.

فردباهرقالی که می بافد چون بانقش ونگار وگل و...سروکار دارددرکارهنری غرق شده وهرلحظه ازنظرروحی رشد می یابد.

کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند می تواننددرسازمانهایی همچون صنایع دستی استخدام شوند یادرشرکت های فرشبافی به عنوان کارشناس فرش مشغول به کارشوند.

فرشبافی درسنقرتامدتها دررونق بوده است اما مثل  اینکه درحال حاضررونق زیادی ندارد وتنها چندشرکت فرشبافی به صورت محدوداقدام به برپایی دارقالی می نمایند وعده ای ازفرش بافان دراین شرکت ها مشغول به کارند .وخیلی کمتردرخانه هادارقالی دیده میشود.

درموردفرش وفرش بافی می توان ازمنابعی همچون :سازمان میراث فرهنگی وصنایع دستی وگردشگری،شرکت های فرش بافی ،دانشگاهایی که صنایع دستی دران تحصیل می شود،کارشناسان فرش وخودفرش بافان اطلاعات کسب کرد.

                                       

تواناییهاومهارتهای لازم برای این شغل:

 

کسانی که دراین حرفه اشتغال دارن یا می خواهندکه دراین رشته اشتغال یابند بایدمهارتهایی حرکتی ومکانیکی خوبی داشته باشند تابتوانندازابزارووسایل موردنیازدراین حرفه بهره بگیرند وبین انگشتان دستها وچشمان درحین کارهماهنگی ایجادکنند،کمی هم بایداستعدادهنری وریاضی داشته باشند تابتوانند نقشه قالی رابه درستی اجرا وبه پایان ببرند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 23:28  توسط مهدی  | 

جکمتها2

کمت 251 
تلخى‏هاى و شيرينى‏هاى دنيا و آخرت 
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: تلخکامى دنيا، شيرينى آخرت، و شيرينى دنياى حرام، تلخى آخرت است. 
حکمت 252 
فلسفه احکام الهى 
(اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى)
                         683
و درود خدا بر او، فرمود: خدا «ايمان» را براى پاکسازى دل از شرک، و «نماز» را براى پاک بودن از کبر و خودپسندى، و «زکات» را عامل فزونى روزى، و «روزه» را براى آزمودن اخلاص بندگان، و «حج» را براى نزديکى و همبستگى مسلمانان، و «جهاد» را براى عزّت اسلام، و «امر به معروف» را براى اصلاح توده‏هاى ناآگاه، و «نهى از منکر» را براى بازداشتن بى‏خردان از زشتى‏ها، «صله رحم» را براى فراوانى خويشاوندان، و «قصاص» را براى پاسدارى از خون‏ها، و اجراى «حدود» را براى بزرگداشت محرّمات الهى، و ترک «مى‏گسارى» را براى سلامت عقل، و دورى از «دزدى» را براى تحقّق عفّت، و ترک «زنا» را براى سلامت نسل آدمى، و ترک «لواط» را براى فزونى فرزندان، و «گواهى دادن» را براى به دست آوردن حقوق انکار شده، و ترک «دروغ» را براى حرمت نگهداشتن راستى، و «سلام» کردن را براى امنيت از ترس‏ها، و «امامت» را براى سازمان يافتن امور امّت، و «فرمانبردارى از امام» را براى بزرگداشت مقام رهبرى، واجب کرد. 
حکمت 253 
روش سوگند دادن ستمکار 
(سياسى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: آنگاه که خواستيد ستمکارى را سوگند دهيد از او بخواهيد که بگويد (از جنبش و نيروى الهى بيزار است» زيرا اگر به دروغ سوگند خورد، پس از بيزارى، در کيفر او شتاب شود، امّا اگر در سوگند خود بگويد «به خدايى که جز او خدايى نيست» در کيفرش شتاب نگردد، چه او خدا را به يگانگى ياد کرد. 
حکمت 254 
تلاش در انفاقهاى اقتصادى 
(اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم خودت وصىّ مال خويش باش، امروز به گونه‏اى عمل کن که دوست دارى پس از مرگت عمل کنند. 
حکمت 255 
تندخويى و جنون 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: تندخويى بى‏مورد نوعى ديوانگى است، زيرا که تندخو پشيمان مى‏شود، و اگر پشيمان نشد پس ديوانگى او پايدار است. 
حکمت 256 
حسادت و بيمارى 
(اخلاقى، بهداشتى) و درود خدا بر او، فرمود: سلامت تن در دورى از حسادت است. 
حکمت 257 
راه شاد کردن ديگران (اخلاق خانواده) 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: اى کميل خانواده‏ات را فرمان ده که روزها در به دست آوردن بزرگوارى، و شب‏ها در رفع نياز خفتگان بکوشند. سوگند به خدايى که تمام صداها را مى‏شنود، هر کس دلى را شاد کند، خداوند از آن شادى لطفى براى او قرار دهد که به هنگام مصيبت چون آب زلالى بر او باريدن گرفته و تلخى مصيبت را بزدايد چنان که شتر غريبه را از چراگاه دور سازند. 
حکمت 258 
صدقه و توانگرى 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه تهيدست شديد با صدقه دادن، با خدا تجارت کنيد. 
حکمت 259 
شناخت جايگاه وفادارى 
(اخلاقى اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: وفادارى با خيانتکاران نزد خدا نوعى خيانت، و خيانت به خيانتکاران نزد خدا وفادارى است. 
 
                         
حکمت 260 
پرهيز از مهلت دادن‏هاى خدا 
(اعتقادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: بسا احسان پياپى خدا، گناهکار را گرفتار کند و پرده‏پوشى خدا او را مغرور سازد، و با ستايش مردم فريب خورد، و خدا هيچ کس را همانند مهلت دادن، مورد آزمايش قرار نداد. 
مى‏گويم: (اين سخن امام عليه السّلام در کلمات گذشته آمده بود، امّا چون در اينجا عبارات زيبا و مفيدى اضافه بر گذشته وجود داشت آن را نقل کردم). 
 
                         
بخش حکمت‏هاى شگفتى‏آور از سخنان امير المؤمنين عليه السّلام 
(در اين فصل برخى از سخنان برگزيده شگفتى‏آور امام را مى‏آوريم که احتياج به تفسير و تحليل دارد). 
1-  روايتى از امام 
اشاره به ظهور امام زمان عليه السّلام 
چون آنگونه شود، پيشواى دين«» قيام کند، پس مسلمانان پيرامون او چونان ابر پاييزى گرد آيند. 
(«يعسوب» يعنى بزرگ مسلمانان، و «قزع» يعنى ابرهاى پاييزى) 
2-  روايتى ديگر از امام 
سخنورى 
اين سخنران، زبردست ماهرى است«». 
(«شحشح» يعنى مهارت دارد، به کسى که خوب حرف مى‏زند يا خوب راه مى‏رود گويند، ولى در موارد ديگر «شحشح» يعنى فردى بخيل) 
3-  روايتى ديگر از امام 
پرهيز از دشمنى کردن 
دشمنى، رنج‏ها و سختى‏هايى هلاک کننده دارد. 
(«قحم» يعنى مهلکه‏ها، زيرا دشمنى آنان را به هلاکت مى‏رساند، و به معنى سختى‏ها نيز آمده که مى‏گويند «قحمة الاعراب»، يعنى روزگار سختى و گرسنگى عرب‏ها به گونه‏اى که اموالشان تمام مى‏شود، و معنى «تقحّم» همين است که مى‏گويند خشکسالى روستاييان را به سرزمين‏هاى سبز و آباد کشانده است). 
4-  روايتى ديگر از امام 
سرپرستى زنان 
چون زنان بالغ شوند، خويشاوندان پدرى براى سرپرستى آنان سزاوارترند. 
منظور از «نصّ» آخرين درجه هر چيز است، مانند «نصّ» در سير، که به معنى آخرين مرحله توانايى مرکب است، هنگامى که مى‏گوييم، «نصصت الرّجل عن الآمر» آنقدر سؤال از کسى بشود که آنچه مى‏داند بيان کند، بنا بر اين «نصّ الحقاق» بمعنى رسيدن به مرحله بلوغ است که پايان دوره کودکى است، اين جمله از فصيح‏ترين کنايات و شگفت آورترين آنها است، منظور امام اين است، هنگامى که زنان باين مرحله برسند «عصبه»: مردان خويشاوند پدرى که محرم آنان هستند، مانند برادر، و عمو، به حمايت آنها سزاوارتر از مادرند، و هم چنين در انتخاب همسر براى آنها، و منظور از حقاق مخالفت و درگيرى مادر، با عصبه، در مورد اين زن است، به طورى که هر کدام به ديگرى مى‏گويد: من از تو احقّ هستم، گفته مى‏شود:
 
 
«حاققته حقاقا» بمعنى رشد عقلى است، يعنى به مرحله‏اى برسد که حقوق و احکام در باره او اجرا شود، اما آن کس که نصّ الحقائق نقل کرده منظورش از حقايق، جمع «حقيقت» است. اين بود معنايى که «ابو عبيد قاسم بن سلام»«» براى اين جمله کرده است، اما نظر من اين است که منظور از «نصّ الحقاق» اين است که زن به مرحله‏اى برسد که جائز باشد تزويج کند، و اختياردار حقوق خود شود، اين در حقيقت تشبيه به «حقاق» در شتر است چرا که «حقاق» جمع حقّه و «حق» است به معنى شترى که سه سالش تمام و آماده بهره‏بردارى است. «حقائق» نيز جمع حقّه است، بنا بر اين هر دو تعبير به يک معنى باز مى‏گردد، هر چند معنى دوم به روش عرب شبيه‏تر است. 
5-  روايتى ديگر از امام 
تأثير ايمان در روح 
ايمان نقطه‏اى نورانى در قلب پديد آورد که هر چه ايمان رشد کند آن نيز فزونى يابد. 
(لمظة نقطه سياه يا سفيد است، مى‏گويند فرس المظ، يعنى اسبى که در لب او نقطه سپيدى باشد) 
6-  روايتى ديگر از امام 
ضرورت پرداخت زکات 
هر گاه انسان طلبى دارد که نمى‏داند وصول مى‏شود يا نه، پس از دريافت آن واجب است زکات آن را براى سالى که گذشته، بپردازد. 
مى‏گويم: (بنا بر اين «دين ظنون» آن است که طلب کار نمى‏داند آيا مى‏تواند از بدهکار وصول کند يا نه گويا طلب کار در حال ظنّ و گمان است، گاهى اميد دارد که بتواند آن را بستاند، و گاهى اميد دارد که بتواند آن را بستاند، و گاهى نه، اين از فصيح‏ترين سخنان است، همچنين هر کارى که طالب آن هستى و نمى‏دانى در چه موضعى نسبت به آن خواهى بود، آن را «ظنون» گويند. و گفته اعشى شاعر عرب از همين باب است، آنجا که مى‏گويد: «چاهى که معلوم نيست آب دارد يا نه، و از محلى که باران گير باشد دور است، نمى‏شود آن را همچون فرات، که پر از آب است، و کشتى و شناگر ماهر را از پا در مى‏آورد، قرار داد» «جدّ» چاه قديمى بيابانى را گويند، و ظنون آن است که معلوم نيست آب دارد يا نه). 
7-  روايتى ديگر از امام 
(وقتى لشکرى را در راه جنگ مشايعت مى‏کرد فرمود) 
اخلاق نظامى 
تا مى‏توانيد از زنان دورى کنيد 
مى گويم: (معنى اين سخن آن که از ياد زنان و توجّه دل به آنها در هنگام جنگ، اعراض کنيد، و از نزديکى با آنان امتناع ورزيد، چه اينکه اين کار بازوان حميت را سست، و در تصميم شما خلل ايجاد مى‏نمايد، و از حرکت سريع، و کوشش در جنگ باز مى‏دارد، هر کس که از چيزى امتناع ورزد گفته مى‏شود «عذب عنه» و «عازب» و «عذوب» به معنى کسى است که از خوردن و آشاميدن امتناع مى‏ورزد). 
8-  روايتى ديگر از امام 
اميد به پيروزى 
مسلمان چونان تيراندازى ماهرى است که انتظار دارد، در همان نخستين تيراندازى پيروز گردد. 
 
                         
مى‏گويم: (ياسرون، کسانى هستند که با تيرها بر سر شترى مسابقه مى‏دهند، و فالج، يعنى چيره دست پيروز، مى‏گويند. قد فلج عليهم و فلجهم. يعنى بر آنان پيروز شدند، و آنان را مغلوب کردند، و راجز«» مى‏گويد: چيره دستى را ديدم که پيروز شد.) 
9-  روايتى ديگر از امام 
جهاد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم 
هر گاه آتش جنگ شعله مى‏کشيد، ما به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پناه مى‏برديم، که در آن لحظه کسى از ما همانند پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به دشمن نزديک‏تر نبود. 
(وقتى ترس از دشمن بزرگ مى‏نمود، و جنگ به گونه‏اى مى‏شد که گويا جنگجويان را مى‏خواهد در کام خود فرو برد، مسلمانان به پيامبر پناهنده مى‏شدند، تا رسول خدا شخصا به نبرد پردازد، و خداوند به وسيله او نصرت و پيروزى را بر آنان نازل فرمايد، و در سايه آن حضرت ايمن گردند، اما جمله 
«اذا احمرّ البأس» 
کنايه از شدّت کارزار است. در اين باره سخنان متعدّدى گفته شده که بهترين آنها اينکه امام داغى جنگ را به شعله‏هاى سوزان آتش تشبيه کرده است، و از چيزهايى که اين نظر را تقويت مى‏کند، سخن پيامبر در جنگ حنين است، هنگامى که نبرد سخت شد و شمشير زدن مردم را در جنگ «هوازن» مشاهده کرد فرمود: 
«الآن حمى الوطيس» 
اکنون تنور جنگ داغ شد، «وطيس» تنور آتش است، بنا بر اين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم داغى و گرمى جنگ را به افروختگى و شدّت شعله‏ورى آتش تشبيه فرموده است). 
 
                         
ادامه حکمت‏ها 
حکمت 261 
مظلوميت امام على عليه السّلام 
(سياسى، تاريخى) و درود خدا بر او، فرمود: (آن هنگام که تهاجم ياران معاويه به شهر انبار، و غارت کردن آن را شنيد، تنها و پياده به طرف پادگان نظامى کوفه «نخيله»«» حرکت کرد، مردم خود را به او رسانده، گفتند اى امير مؤمنان ما آنان را کفايت مى‏کنيم، فرمود) شما از انجام کار خود درمانده‏ايد چگونه کار ديگرى را برايم کفايت مى‏کنيد اگر رعاياى پيش از من از ستم حاکمان مى‏ناليدند، امروز من از رعيت خود مى‏نالم، گويى من پيرو، و آنان حکمرانند، يا من محکوم و آنان فرمانروايانند. وقتى سخن امام در يک سخنرانى طولانى که برخى از آن را در ضمن خطبه‏هاى گذشته آورديم، به اينجا رسيد. (دو نفر از ياران جلو آمدند و يکى گفت: من جز خود و برادرم را در اختيار ندارم، اى امير المؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهى انجام دهم، امام فرمود) شما کجا و آنچه من مى‏خواهم کجا 
حکومت 262 
مشکل حقّ ناشناسى 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: (حارث بن حوت«» نزد امام آمد و گفت: آيا چنين پندارى که من اصحاب جمل را گمراه مى‏دانم چنين نيست، امام فرمود) اى حارث تو زير پاى خود را ديدى، امّا به پيرامونت نگاه نکردى، پس سرگردان شدى، تو حق را نشناختى تا بدانى که اهل حق چه کسانى مى‏باشند و باطل را نيز نشناختى تا باطل گرايان را بدانى. (حارث گفت: من و سعد بن مالک،«» و عبد اللّه بن عمر، از جنگ کنار مى‏رويم، امام فرمود) همانا سعد و عبد اللّه بن عمر، نه حق را يارى کردند، و نه باطل را خوار ساختند. 
حکمت 263 
مشکل هم نشينى با قدرتمندان 
(سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: همنشين پادشاه، شير سوارى را ماند که ديگران حسرت منزلت او را دارند، ولى خود مى‏داند که در جاى خطرناکى قرار گرفته است. 
حکمت 264 
نيکى به بازماندگان ديگران 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: به بازماندگان ديگران نيکى کنيد، تا حرمت بازماندگان شما را نگاه‏دارند. 
حکمت 265 
گفتار حکيمان و درمان 
(علمى، درمانى) و درود خدا بر او، فرمود: گفتار حکيمان اگر درست باشد درمان«»، و اگر نادرست، درد جان است. 
حکمت 266 
روش صحيح پاسخ دادن 
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: (شخصى از امام پرسيد که ايمان را تعريف کن) فردا نزد من بيا تا در جمع مردم پاسخ گويم، که اگر تو گفتارم را فراموش کنى ديگرى آن را در خاطرش سپارد، زيرا گفتار چونان شکار رمنده است، يکى آن را به دست آورد، و ديگرى آن را از دست مى‏دهد. 
(پاسخ امام در حکمت 31 آمد که آن را نقل کرديم که ايمان را بر چهار شعبه تقسيم کرد) 
حکمت 267 
پرهيز از حرص ورزى در کسب روزى 
(اعتقادى، معنوى)
 
                         
و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم اندوه روز نيامده را بر امروزت ميفزا، زيرا اگر روز نرسيده، از عمر تو باشد خدا روزى تو را خواهد رساند. 
حکمت 268 
اعتدال در دوستى‏ها و دشمنى‏ها 
(اخلاق اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: در دوستى با دوست مدارا کن، شايد روزى دشمن تو گردد، و در دشمنى با دشمن نيز مدارا کن، زيرا شايد روزى دوست تو گردد. 
حکمت 269 
روش برخورد با دنيا 
(اعتقادى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: مردم در دنيا دو دسته‏اند، يکى آن کس که در دنيا براى دنيا کار کرد، و دنيا او را از آخرتش بازداشت، بر بازماندگان خويش از تهيدستى هراسان، و از تهيدستى خويش در امان است، پس زندگانى خود را در راه سود ديگران از دست مى‏دهد. و ديگرى آن که در دنيا براى آخرت کار مى‏کند، و نعمت‏هاى دنيا نيز بدون تلاش به او روى مى‏آورد، پس بهره هر دو جهان را چشيده، و مالک هر دو جهان مى‏گردد، و با آبرومندى در پيشگاه خدا صبح مى‏کند، و حاجتى را از خدا درخواست نمى‏کند جز آن که روا مى‏گردد. 
حکمت 270 
ضرورت حفظ اموال کعبه 
(تاريخى، فقهى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: (در زمان حکومت عمر، نسبت به فراوانى زيور و زينت‏هاى کعبه صحبت شد، گروهى گفتند آنها را براى لشکر اسلام مصرف کن، کعبه زر و زينت نمى‏خواهد، وقتى از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيدند، فرمود) همانا قرآن بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هنگامى نازل گرديد که اموال چهار قسم بود، اموال مسلمانان، که آن را بر أساس سهم هر يک از وارثان، تقسيم کرد، و غنيمت جنگى که آن را به نيازمندانش رساند، و خمس، که خدا جايگاه مصرف آن را تعيين فرمود، و صدقات، که خداوند راه‏هاى بخشش آن را مشخّص فرمود. و زيور آلات و زينت کعبه از اموالى بودند که خدا آن را به حال خود گذاشت، نه از روى فراموشى آن را ترک کرد، و نه از چشم خدا پنهان بود، تو نيز آن را به حال خود واگذار چنانکه خدا و پيامبرش آن را بحال خود واگذاشتند. (عمر گفت: اگر تو نبودى رسوا مى‏شديم، و متعرّض زيور آلات کعبه نشد) 
حکمت 271 
روش صحيح قضاوت 
(قضايى) و درود خدا بر او، فرمود: (دو نفر دزد را خدمت امام آوردند که از بيت المال دزدى کرده بودند، يکى برده مردم، و ديگرى برده‏اى جزو بيت المال بود، امام فرمود) برده‏اى که از بيت المال است حدّى بر او نيست، زيرا مال خدا مقدارى از مال خدا را خورده است، امّا ديگرى بايد حدّ دزدى با شدّت بر او اجرا گردد (سپس دست او را بريد). 
 
حکمت 272 
ضرورت استقامت در برداشتن کجى‏ها 
(سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر از اين فتنه‏ها و لغزشگاه با قدرت بگذرم، دگرگونى‏هاى بسيار پديد مى‏آورم. 
حکمت 273 
 
ضرورت توکّل به خداوند 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: به يقين بدانيد خداوند براى بنده خود هر چند با سياست و سخت کوش و در طرح و نقشه نيرومند باشد، بيش از آنچه که در علم الهى«» وعده فرمود، قرار نخواهد داد، و ميان بنده، هر چند ناتوان و کم سياست باشد، و آنچه در قرآن براى او رقم زده حايلى نخواهد گذاشت، هر کس اين حقيقت را بشناسد و به کار گيرد، از همه مردم آسوده‏تر است و سود بيشترى خواهد برد. و آن که آن را واگذارد و در آن شک کند، از همه مردم گرفتارتر و زيانکارتر است، چه بسا نعمت داده شده‏اى که گرفتار عذاب شود، و بسا گرفتارى که در گرفتارى ساخته شده و آزمايش گردد، پس اى کسى که از اين گفتار بهرمند مى‏شوى، بر شکر گزارى بيفزاى، و از شتاب بى جا دست بردار، و به روزى رسيده قناعت کن. 
حکمت 274 
ضرورت عمل گرايى 
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: علم خود را نادانى، و يقين خود را شک و ترديد مپنداريد، پس هر گاه دانستيد عمل کنيد، و چون به يقين رسيديد اقدام کنيد. 
حکمت 275 
ضدّ ارزش‏هاى اخلاقى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: طمع به هلاکت مى‏کشاند و نجات نمى‏دهد، و به آنچه ضمانت کند، وفادار نيست، و بسا نوشنده آبى که پيش از سيراب شدن گلو گيرش شد، و ارزش آنچه که بر سر آن رقابت مى‏کنند، هر چه بيشتر باشد، مصيبت از دست دادنش اندوهبارتر خواهد بود، و آرزوها چشم بصيرت را کور مى‏کند، و آنچه روزى هر کسى است بى جستجو خواهد رسيد. 
حکمت 276 
پرهيز از دورويى‏ها 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: خدايا به تو پناه مى‏برم که ظاهر من در برابر ديده‏ها نيکو، و درونم در آنچه که از تو پنهان مى‏دارم، زشت باشد، و بخواهم با اعمال و رفتارى که تو از آن آگاهى، توجّه مردم را به خود جلب نمايم، و چهره ظاهرم را زيبا نشان داده با اعمال نادرستى که درونم را زشت کرده به سوى تو آيم، تا به بندگانت نزديک، و از خشنودى تو دور گردم. 
حکمت 277 
سوگند امام عليه السّلام 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: نه، سوگند به خدايى که با قدرت او شب تاريک را به سر برديم که روز سپيدى در پى داشت، چنين و چنان نبود. 
حکمت 278 
ارزش تداوم عمل 
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: کار اندکى که ادامه يابد، از کار بسيارى که از آن به ستوه آيى اميدوار کننده‏تر است. 
 
حکمت 279 
شناخت جايگاه واجبات و مستحبّات 
(عبادى) و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه مستحبات به واجبات زيان رساند آن را ترک کنيد. 
حکمت 280 
ياد قيامت و آمادگى 
(اعتقادى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که به ياد سفر طولانى آخرت باشد خود را آماده مى‏سازد. 
حکمت 281 
برترى عقل از مشاهده چشم 
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهى چشم‏ها دروغ مى‏نماياند، امّا آن کس که از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نمى‏کند. 
حکمت 282 
غرور، آفت پندپذيرى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: ميان شما و پندپذيرى، پرده‏اى از غرور و خودخواهى وجود دارد. 
حکمت 283 
علل سقوط جامعه 
(اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: جاهلان شما پر تلاش، و آگاهان شما تن پرور و کوتاهى ورزند 
حکمت 284 
دانش نابود کننده عذرها 
(علمى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: دانش، راه عذر تراشى را بهانه جويان بسته است. 
حکمت 285 
ضرورت استفاده از فرصت‏ها 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آنان که وقتشان پايان يافته خواستار مهلتند، و آنان که مهلت دارند کوتاهى مى‏ورزند. 
حکمت 286 
سرانجام خوشى‏ها 
(سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: مردم چيزى را نگفتند خوش باد، جز آن که روزگار، روز بدى را براى او تدارک ديد. 
حکمت 287 
مشکل درک قضا و قدر 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: (از قدر پرسيدند، پاسخ داد:) راهى است تاريک، آن را مى‏پماييد، و دريايى است ژرف، وارد آن نوشيد، و رازى است خدايى، خود را به زحمت نيندازيد. 
حکمت 288 
جهل و خوارى 
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: هر گاه خدا بخواهد بنده‏اى را خوار کند، دانش را از او دور سازد. 
حکمت 289 
الگوى کامل انسانيت 
(اخلاقى، اجتماعى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: در گذشته برادرى دينى داشتم«» که در چشم من بزرگ مقدار بود چون دنياى حرام در چشم او بى‏ارزش مى‏نمود، و از شکم بارگى دور بود، پس آنچه را نمى‏يافت آرزو نمى‏کرد، و آنچه را مى‏يافت زياده روى نداشت. در بيشتر عمرش ساکت بود، امّا گاهى که لب به سخن مى‏گشود بر ديگر سخنوران برترى داشت، و تشنگى پرسش کنندگان را فرو مى‏نشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مى‏نمود، امّا در برخورد جدّى چونان شير پيشه مى‏خروشيد، يا چون مار بيابانى به حرکت در مى‏آمد. تا پيش قاضى نمى‏رفت دليلى مطرح نمى‏کرد، و کسى را که عذرى داشت سرزنش نمى‏کرد، تا آن که عذر او را مى‏شنيد، از درد شکوه نمى‏کرد، مگر پس از تندرستى و بهبودى، آنچه عمل مى‏کرد مى‏گفت، و بدانچه عمل نمى‏کرد چيزى نمى‏گفت، اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى‏گرفتند در سکوت مغلوب نمى‏گرديد.
 
و بر شنيدن بيشتر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهى دو کار قرار مى‏گرفت، مى‏انديشيد که کدام يک با خواسته نفس نزديک‏تر است با آن مخالفت مى‏کرد، پس بر شما باد روى آوردن به اينگونه از ارزش‏هاى اخلاقى، و با يکديگر در کسب آنها رقابت کنيد، و اگر نتوانستيد، بدانيد که به دست آوردن برخى از آن ارزش‏هاى اخلاقى بهتر از رها کردن همه است. 
حکمت 290 
مسؤوليت نعمت‏ها 
(اعتقادى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر خدا بر گناهان وعده عذاب هم نمى‏داد، لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت‏هايش نافرمانى نشود. 
حکمت 291 
روش تسليت گفتن 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: (جهت تسليت گفتن به اشعث بن قيس در مرگ فرزندش) اى اشعث اگر براى پسرت اندوهناکى، به خاطر پيوند خويشاوندى سزاوارى، امّا اگر شکيبا باشى هر مصيبتى را نزد خدا پاداشى است. اى اشعث اگر شکيبا باشى تقدير الهى بر تو جارى مى‏شود و تو پاداش داده خواهى شد و اگر بى تابى کنى نيز تقدير الهى بر تو جارى مى‏شود و تو گناه کارى. اى اشعث پسرت تو را شاد مى‏ساخت و براى تو گرفتارى و آزمايش بود، و مرگ او تو را اندوهگين کرد در حالى که براى تو پاداش و رحمت است. 
حکمت 292 
عزاى پيامبر عليه السّلام و بى‏تابى‏ها 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: (به هنگام دفن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) همانا شکيبايى نيکوست جز در غم از دست دادنت، و بى‏تابى ناپسند است جز در اندوه مرگ تو، مصيبت تو بزرگ، و مصيبت‏هاى پيش از تو و پس از تو ناچيزند. 
حکمت 293 
دوستى با احمق هرگز 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: همنشين بى‏خرد مباش، که کار زشت خود را زيبا جلوه داده، دوست دارد تو همانند او باشى. 
حکمت 294 
فاصله ميان شرق و غرب 
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: (از فاصله ميان مشرق و مغرب پرسيدند، فرمود:) به اندازه يک روز رفتن خورشيد. 
حکمت 295 
شناخت دوستان و دشمنان 
(اخلاقى اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: دوستان تو سه گروهند، و دشمنان تو نيز سه دسته‏اند، امّا دوستانت: دوست تو و دوست دوست تو، و دشمن دشمن تو است، و امّا دشمنانت، پس دشمن تو، و دشمن دوست تو، و دوست دشمن تو است. 
حکمت 296 
پرهيز از دشمنى‏ها 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: (شخصى را ديد که چنان بر ضد دشمنش مى‏کوشيد که به خود زيان مى‏رسانيد، فرمود:) تو مانند کسى هستى که نيزه در بدن خود فرو برد تا ديگرى را که در کنار اوست بکشد 
حکمت 297 
 
ضرورت عبرت گرفتن 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: عبرت‏ها چقدر فراوانند و عبرت پذيران چه اندک 
حکمت 298 
اعتدال در دشمنى‏ها 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که در دشمنى زياده روى کند گناهکار، و آن کس که در دشمنى کوتاهى‏
 
                         703
کند ستمکار است، و هر کس که بى‏دليل دشمنى کند نمى‏تواند با تقوا باشد 
حکمت 299 
نماز در نگرانى‏ها 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: آنچه که بين من و خدا نارواست اگر انجام دهم و مهلت دو رکعت نماز داشته باشم که از خدا عافيت طلبم، مرا اندوهگين نخواهد ساخت. 
حکمت 300 
شگفتى روزى بندگان 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: (از امام پرسيدند چگونه خدا با فراوانى انسان‏ها به حسابشان رسيدگى مى‏کند پاسخ داد:) آن چنانکه با فراوانى آنان روزيشان مى‏دهد (و باز پرسيدند چگونه به حساب انسان‏ها رسيدگى مى‏کند که او را نمى‏بينند فرمود) همان گونه که آنان را روزى مى‏دهد و او را نمى‏بينند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1390ساعت 22:58  توسط مهدی  | 

حکمت ها1

امدادهاى الهى و حفظ انسان 
(اعتقادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: با هر انسانى دو فرشته است که او را حفظ مى‏کنند، و چون تقدير الهى فرا رسد، تنهايش مى‏گذارند، که همانا زمان عمر انسان، سپرى نگهدارنده است. 
 
                         
حکمت 202 
واقع نگرى در مسائل سياسى 
(سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: (طلحه و زبير خدمت امام آمدند و گفتند با تو بيعت کرديم که ما در حکومت شريک تو باشيم، فرمود) نه هرگز بلکه شما در نيرو بخشيدن، و يارى خواستن شرکت داريد، و دو ياوريد به هنگام ناتوانى و درماندگى در سختى‏ها. 
حکمت 203 
ياد مرگ و پرهيزکارى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: اى مردم از خدايى بترسيد که اگر سخنى گوييد مى‏شنود، و اگر پنهان داريد مى‏داند، و براى مرگى آماده باشيد، که اگر از آن فرار کنيد شما را مى‏يابد، و اگر بر جاى خود بمانيد شما را مى‏گيرد، و اگر فراموشش کنيد شما را از ياد نبرد.  
حکمت 204 
بى‏توجّهى به سپاسگذارى مردم 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: ناسپاسى مردم تو را از کار نيکو باز ندارد، زيرا هستند کسانى، بى آن که از تو سودى برند تو را مى‏ستايند، چه بسا ستايش اندک آنان براى تو، سودمندتر از ناسپاسى ناسپاسان باشد. (و خداوند نيکوکاران را دوست دارد) 
حکمت 205 
گنجايش نامحدود ظرف علم 
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: هر ظرفى با ريختن چيزى در آن پر مى‏شود جز ظرف دانش که هر چه در آن جاى دهى، وسعتش بيشتر مى‏شود. 
حکمت 206 
ره آورد حلم و بردبارى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: نخستين پاداش بردبار از بردبارى‏اش آن که مردم در برابر نادان، پشتيبان او خواهند بود. 
حکمت 207 
ارزش همانند شدن با خوبان 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر بردبار نيستى، خود را به بردبارى بنماى، زيرا اندک است کسى که خود را همانند مردمى کند و از جمله آنان به حساب نيايد. 
حکمت 208 
مراحل خودسازى 
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که از خود حساب کشد، سود مى‏برد، و آن که از خود غفلت کند زيان مى‏بيند، و کسى که از خدا بترسد ايمن باشد، و کسى که عبرت آموزد آگاهى يابد، و آن که آگاهى يابد مى‏فهمد، و آن که بفهمد دانش آموخته است 
حکمت 209 
خبر از ظهور حضرت مهدى عليه السّلام 
(اعتقادى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: دنيا پس از سرکشى، به ما روى مى‏کند، چونان شتر مادّه بد خو که به بچه خود مهربان گردد. (سپس اين آيه را خواند) «و اراده کرديم که بر مستضعفين زمين، منّت گذارده آنان را امامان و وارثان حکومت‏ها گردانيم» 
حکمت 210 
الگوهاى پرهيزکارى 
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: از خدا بترسيد، ترسيدن انسان وارسته‏اى که دامن به کمر زده و خود را آماده کرده، و در بهره بردن از فرصت‏ها کوشيده،
 
                         
و هراسان در اطاعت خدا تلاش کرده، و در دنياى زودگذر، و پايان زندگى و عاقبت کار، بدرستى انديشيده است 
حکمت 211 
ارزش‏هاى اخلاقى 
(اخلاقى، اجتماعى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: بخشندگى، نگاه‏دارنده آبروست، و شکيبايى دهان بن بى‏خردان، و عفو زکات پيروزى، و دورى کردن، کيفر خيانتکار، و مشورت چشم هدايت است. و آن کس که با رأى خود احساس بى‏نيازى کند به کام خطرها افتد، شکيبايى با مصيبت‏هاى شب و روز پيکار کند، و بى‏تابى، زمان را در نابودى انسان يارى دهد، و برترين بى‏نيازى ترک آرزوهاست، و چه بسا عقل که اسير فرمانروايى هوس است، حفظ و به کار گيرى تجربه رمز پيروزى است، و دوستى نوعى خويشاوندى به دست آمده است، و به آن کس که به ستوه آمده و توان تحمّل ندارد اعتماد نکن. 
حکمت 212 
خودپسندى آفت عقل 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: خودپسندى يکى از حسودان عقل است. 
حکمت 213 
تحمّل مشکلات و خشنودى 
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: چشم از سختى خوار و خاشاک و رنج‏ها فرو بند تا همواره خشنود باشى. 
حکمت 214 
 
نرمخويى و کاميابى 
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که درخت شخصيت او نرم و بى‏عيب باشد، شاخ و برگش فراوان است. 
حکمت 215 
اختلاف آفت انديشه 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: اختلاف نابود کننده انديشه است. 
حکمت 216 
قدرت و تجاوزکارى 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که به نوايى رسيد تجاوزکار شد. 
حکمت 217 
دگرگونى روزگار و شناخت انسان‏ها 
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: در دگرگونى روزگار، گوهر شخصيت مردان شناخته مى‏شود«». 
حکمت 218 
حسادت آفت دوستى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: حسادت بر دوست، از آفات دوستى است. 
حکمت 219 
آرزوها آفت انديشه 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: قربانگاه انديشه‏ها، زير برق آرزوهاست. 
حکمت 220 
عدالت در قضاوت 
(اخلاقى، قضايى) و درود خدا بر او، فرمود: داورى با گمان بر افراد مورد اطمينان، دور از عدالت است. 
حکمت 221 
آينده دردناک ستمکاران 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: بدترين توشه براى قيامت، ستم بر بندگان است. 
حکمت 222 
بى‏توجّهى به بدى بدکاران 
(اخلاقى، اجتماعى)
 
                         677
و درود خدا بر او، فرمود: خود را به بى‏خبرى نماياندن از بهترين کارهاى بزرگواران است. 
حکمت 223 
حياء و عيب پوشى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که لباس حياء بپوشد، کسى عيب او را نبيند. 
حکمت 224 
برخى از ارزش‏هاى اخلاقى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: با سکوت بسيار، وقار انسان بيشتر شود، و با انصاف بودن، دوستان را فراوان کند، و با بخشش، قدر و منزلت انسان بالا رود، و با فروتنى، نعمت کامل شود، و با پرداخت هزينه‏ها، بزرگى و سرورى ثابت گردد، و روش عادلانه، مخالفان را درهم شکند، و با شکيبايى در برابر بى‏خرد، ياران انسان زياد گردند. 
حکمت 225 
حسادت و بيمارى 
(اخلاقى، بهداشتى) و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا که حسودان از سلامتى خود غافل مانده‏اند 
حکمت 226 
طمع‏ورزى و خوارى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: طمعکارى همواره زبون و خوار است. 
حکمت 227 
ارکان ايمان 
(اعتقادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: (از ايمان پرسيدند). ايمان، بر شناخت با قلب، اقرار با زبان، و عمل با اعضاء و جوارح استوار است. 
حکمت 228 
ارزش‏ها و ضدّ ارزش‏ها 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که از دنيا اندوهناک مى‏باشد، از قضاء الهى خشمناک است، و آن کس که از مصيبت وارد شده شکوه کند از خدا شکايت کرده، و کسى که نزد توانگرى رفته و به خاطر سرمايه‏اش برابر او فروتنى کند، دو سوّم دين خود را از دست داده است و آن کس که قرآن بخواند و وارد آتش جهنّم شود حتما از کسانى است که آيات الهى را بازيچه قرار داده است، و آن کس که قلب او با دنيا پرستى پيوند خورد، همواره جانش گرفتار سه مشکل است، اندوهى رها نشدنى، حرصى جدا نشدنى، و آرزويى نايافتنى. 
حکمت 229 
ارزش قناعت و خوش خلقى 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: آدمى را قناعت براى دولتمندى، و خوش خلقى براى فراوانى نعمت‏ها کافى است. (از امام سؤال شد تفسير آيه، فَلَنُحْيينَّهُ حَياةً طَيبَةً چيست فرمود) آن زندگى با قناعت است«». 
حکمت 230 
راه به دست آوردن روزى 
(اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: با آن کس که روزى به او روى آورده شراکت کنيد، که او توانگرى را
 
                         
سزاوارتر، و روى آمدن روزگار خوش را شايسته‏تر است. 
حکمت 231 
تعريف عدل و إحسان 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: در تفسير آيه 90 سوره نحل «خدا به عدل و احسان فرمان مى‏دهد» فرمود) عدل، همان انصاف، و احسان، همان بخشش است. 
حکمت 232 
ره آورد إنفاق 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که با دست کوتاه ببخشد، از دستى بلند پاداش گيرد. 
مى‏گويم: (معنى سخن اين است که آنچه انسان از اموال خود در راه خير و نيکى انفاق مى‏کند، هر چند کم باشد، خداوند پاداش او را بسيار مى‏دهد، و منظور از «دو دست» در اينجا دو نعمت است، که امام عليه السّلام بين نعمت پروردگار، و نعمت از ناحيه انسان، را با کوتاهى و بلندى فرق گذاشته است که نعمت و بخشش از ناحيه بنده را کوتاه، و از ناحيه خداوند را بلند قرار داده است، بدان جهت که نعمت خدا هميشگى و چند برابر نعمت مخلوق است، چرا که نعمت خداوند اصل و اساس تمام نعمتها است، بنا بر اين تمام نعمتها به نعمتهاى خدا باز مى‏گردد، و از آن سرچشمه مى‏گيرد). 
حکمت 233 
پرهيز از آغازگرى در مبارزه 
(اخلاق اجتماعى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: (به فرزندش امام مجتبى عليه السّلام فرمود) کسى را به پيکار دعوت نکن، اما اگر تو را به نبرد خواندند بپذير، زيرا آغازگر پيکار تجاوزکار، و تجاوزکار شکست خورده است. 
حکمت 234 
تفاوت اخلاقى مردان و زنان 
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: برخى از نيکوترين خلق و خوى زنان، زشت‏ترين اخلاق مردان است، مانند، تکبّر، ترس، بخل، هر گاه زنى متکبّر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمى‏دهد، و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مى‏کند، و چون ترسان باشد از هر چيزى که به آبروى او زيان رساند فاصله مى‏گيرد.«» 
حکمت 235 
نشانه خردمندى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: (به امام گفتند، عاقل را به ما بشناسان، پاسخ داد:) خردمند آن است که هر چيزى را در جاى خود مى‏نهد. (گفتند پس جاهل را تعريف کن فرمود) با معرّفى خردمند، جاهل را نيز شناساندم. 
(يعنى جاهل کسى که هر چيزى را در جاى خود نمى‏گذارد، بنا بر اين با ترک معرّفى مجدّد، جاهل را شناساند) 
حکمت 236 
زشتى دنياى حرام 
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: به خدا سوگند اين دنياى شما که به انواع حرام آلوده است، در ديده من از استخوان خوکى که در دست بيمارى جذامى باشد، پست‏تر است 
حکمت 237 
اقسام عبادت 
(عبادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: گروهى خدا را به اميد بخشش پرستش کردند، که اين پرستش بازرگانان است، و گروهى او را از روى ترس عبادت کردند که اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى سپاسگزارى پرستيدند و اين پرستش آزادگان است. 
حکمت 238 
مشکلات تشکيل خانواده 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: زن و زندگى، همه‏اش زحمت و دردسر است و زحمت بارتر اينکه چاره‏اى جز بودن با او نيست«». 
 
                         
حکمت 239 
زشتى سستى و سخن چينى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس تن به سستى دهد، حقوق را پايمال کند، و هر کس سخن چين را پيروى کند دوستى را به نابودى کشاند. 
حکمت 240 
غصب و ويرانى 
(اقتصادى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: سنگ غصبى در بناى خانه، مايه ويران شدن آن است. 
(اين سخن از رسول خدا نقل شده است، و اينکه سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام شبيه يکديگرند جاى شگفتى نيست براى اينکه هر دو از يک جا سر چشمه گرفته و در دو ظرف ريخته شده است). 
حکمت 241 
آينده دردناک ستمکاران 
(سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: روزى که ستمديده از ستمکار انتقام کشد، سخت‏تر از روزى است که ستمکار بر او ستم روا مى‏داشت. 
حکمت 242 
ارزش ترس از خداوند 
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: از خدا بترس هر چند اندک، و ميان خود و خدا پرده‏اى قرار ده هر چند نازک 
حکمت 243 
روش صحيح پاسخگويى 
(علمى) و درود خدا بر او، فرمود: هرگاه پاسخ‏ها همانند و زياد شد، پاسخ درست پنهان گردد. 
حکمت 244 
مسؤوليت نعمت‏هاى الهى 
(اعتقادى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را در هر نعمتى حقّى است، هر کس آن را بپردازد، فزونى يابد، و آن کس که نپردازد و کوتاهى کند، در خطر نابودى قرار گيرد. 
حکمت 245 
کاستى قدرت و کنترل شهوت 
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: هنگامى که توانايى فزونى يابد، شهوت کاستى گيرد. 
حکمت 246 
هشدار از پشت کردن نعمت‏ها 
(معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: از فرار نعمت‏ها بپرهيزيد، زيرا هر گريخته‏اى باز نمى‏گردد. 
حکمت 247 
ره‏آورد سخاوت 
 
اقتصادى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: بخشش بيش از خويشاوندى محبّت آورد. 
حکمت 248 
تقويت خوشبينى‏ها 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: چون کسى به تو گمان نيک برد، خوشبينى او را تصديق کن. 
حکمت 249 
بهترين عمل‏ها 
(اخلاقى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: بهترين کارها آن است که با ناخشنودى در انجام آن بکوشى. 
حکمت 250 
خداشناسى در حوادث روزگار 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: خدا را از سست شدن اراده‏هاى قوى، گشوده شدن گره‏هاى دشوار، و درهم شکسته شدن تصميم‏ها، شناختم
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1390ساعت 22:33  توسط مهدی  | 

حکمت ها

حکمت 151 
ضرورت آينده نگرى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس را پايانى است، تلخ يا شيرين. 
حکمت 152 
توجه به فنا پذيرى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آنچه روى مى‏آورد، باز مى‏گردد، و چيزى که باز گردد گويى هرگز نبوده است 
حکمت 153 
صبر و پيروزى 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: انسان شکيبا، پيروزى را از دست نمى‏دهد، هر چند زمان آن طولانى شود. 
حکمت 154 
اهميت نيت‏ها 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که از کار مردمى خشنود باشد، چونان کسى است که همراه آنان بوده و هر کس که به باطلى روى آورد، دو گناه بر عهده او باشد، گناه کردار باطل، و گناه خشنودى به کار باطل. 
حکمت 155 
ضرورت پايبندى به عهد و پيمان 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: عهد و پيمان‏ها را پاس داريد به خصوص با وفاداران.«» 
حکمت 156 
ضرورت خدا شناسى و اطاعت 
(اخلاقى، عبادى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: خداى را اطاعت کنيد که در نشناختن پروردگار عذرى نداريد. 
حکمت 157 
فراهم بودن راه‏هاى هدايت 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: اگر چشم بينا داشته باشيد، حقيقت را نشانتان داده‏اند، اگر هدايت مى‏طلبيد شما را هدايت کردند، اگر گوش شنوا داريد، حق را به گوشتان خواندند. 
حکمت 158 
روش برخورد با دوستان بد 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: برادرت را با احسانى که در حق او مى‏کنى سرزنش کن، و شر او را با بخشش باز گردان. 
حکمت 159 
پرهيز از مواضع اتّهام 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى که خود را در جايگاه تهمت قرار داد، نبايد جز خود را نکوهش کند 
حکمت 160 
قدرت و زورگويى 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس قدرت به دست آورد، زورگويى دارد. 
حکمت 161 
ارزش مشورت و پرهيز از خودمحورى 
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس خود رأى شد به هلاکت رسيد، و هر کس با ديگران مشورت کرد، در عقل‏هاى آنان شريک شد. 
حکمت 162 
ضرورت راز دارى 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که راز خود را پنهان دارد، اختيار آن در دست اوست. 
حکمت 163 
فقر و نابودى 
(اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: فقر مرگ بزرگ است 
حکمت 164 
روش بر خورد با متجاوزان 
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: رعايت حق کسى که او حقش را محترم نمى‏شمارد نوعى بردگى است. 
 
                         
حکمت 165 
پرهيز از نا فرمانى خدا 
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: هيچ اطاعتى از مخلوق، در نافرمانى پروردگار روا نيست. 
حکمت 166 
پرهيز از تجاوز به حقوق ديگران 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: مرد را سرزنش نکنند که چرا حقّش را با تأخير مى‏گيرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقّش نيست بگيرد.«» 
حکمت 167 
خود پسندى و محروميت‏ها 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: خود پسندى مانع فزونى است. 
حکمت 168 
توجّه به فنا پذيرى دنيا 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آخرت نزديک، و زمان ماندن در دنيا اندک است. 
حکمت 169 
آينده نگرى 
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: صبحگاهان براى آن که دو چشم بينا دارد روشن است. 
حکمت 170 
ضرورت ترک گناه 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: ترک گناه آسان‏تر از در خواست توبه است. 
حکمت 171 
ره آورد شوم حرام خوارى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: بسا لقمه‏اى گلوگير که از لقمه‏هاى فراوانى محروم مى‏کند. 
حکمت 172 
نادانى و دشمنى‏ها 
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: مردم دشمن چيزهايى هستند که نمى‏دانند. 
حکمت 173 
ارزش مشورت‏ها 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که از افکار و آراء گوناگون استقبال کند، صحيح را از خطا خوب شناسد. 
حکمت 174 
ارزش خشم در راه خدا 
(اخلاق سياسى، عقيدتى) و درود خدا بر او، فرمود: آن کس که دندان خشم در راه خدا بر هم فشارد، بر کشتن باطل گرايان، توانمند گردد. 
حکمت 175 
راه درمان ترس 
(اخلاقى، علمى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: هنگامى که از چيزى مى‏ترسى، خود را در آن بيفکن، زيرا گاهى ترسيدن از چيزى، از خود آن سخت‏تر است. 
حکمت 176 
ابزار رياست (بردبارى فراوان) 
(اخلاقى، مديريتى) و درود خدا بر او، فرمود: بردبارى و تحمّل سختى‏ها، ابزار رياست است. 
حکمت 177 
روش برخورد با بدان 
(اخلاق اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: بدکار را با پاداش دادن به نيکوکار آزار ده 
حکمت 178 
روش نابود کردن بدى‏ها 
(اخلاقى، سياسى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: بدى را از سينه ديگران، با کندن آن از سينه خود، ريشه کن نما 
حکمت 179 
لجاجت و سستى اراده 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: لجاجت تدبير را سست مى‏کند. 
حکمت 180 
طمع ورزى و بردگى 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: طمع ورزى، بردگى هميشگى است. 
 
حکمت 181 
ارزش دورانديشى و پرهيز از کوتاهى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: حاصل کوتاهى، پشيمانى، و حاصل دورانديشى، سلامت است. 
حکمت 182 
شناخت جايگاه سخن و سکوت 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: آنجا که بايد سخن درست گفت، در خاموشى خيرى نيست، چنانکه در سخن نا آگاهانه نيز خيرى نخواهد بود. 
حکمت 183 
باطل گرايى و اختلاف 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: دو دعوت به اختلاف نرسد جز اين که يکى باطل باشد 
حکمت 184 
ويژگى‏هاى اعتقادى امام عليه السّلام 
(اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: از روزى که حق براى من نمايان شد، هرگز دچار ترديد نشدم 
حکمت 185 
ويژگى‏هاى اعتقادى امام على عليه السّلام 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: هرگز دروغ نگفتم و به من دروغ نگفتند، و هرگز گمراه نشدم، و کسى به وسيله من گمراه نشده است. 
حکمت 186 
آينده سخت ستمکاران 
(اخلاقى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: آغاز کننده ستم، در قيامت انگشت به دندان مى‏گزد. 
حکمت 187 
ضرورت ياد قيامت 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کوچ کردن نزديک است 
حکمت 188 
ضرورت حق گرايى 
(اخلاقى، اعتقادى) و درود خدا بر او، فرمود: هر کس که با حق در آويزد نابود مى‏گردد. 
حکمت 189 
ارزش صبر و خطر بى‏تابى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: کسى را که شکيبايى نجات ندهد، بى‏تابى او را هلاک گرداند. 
حکمت 190 
معيار امامت 
(اعتقادى، معنوى) و درود خدا بر او، فرمود: شگفتا آيا معيار خلافت، صحابى پيامبر بودن است امّا صحابى بودن و خويشاوندى ملاک نيست. 
(از امام شعرى در همين مسئله نقل شد که به ابا بکر فرمود) اگر ادّعا مى‏کنى با شوراى مسلمين به خلافت رسيدى، چه شورايى بود که رأى دهندگان حضور نداشتند و اگر خويشاوندى را حجّت مى‏آورى، ديگران از تو به پيامبر نزديک‏تر و سزاوارترند«». 
حکمت 191 
مشکلات دنيا 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: همانا انسان در دنيا تخته نشان تيرهاى مرگ، و ثروتى است دستخوش تاراج مصيبت‏ها: با هر جرعه نوشيدنى، گلو رفتنى، و در هر لقمه‏اى، گلوگير شدنى است، و بنده نعمتى به دست نياورد جز آن که نعمتى از دست بدهد، و روزى به عمرش افزوده نمى‏گردد جز با کم شدن روزى ديگر پس ما ياران مرگيم، و جان‏هاى ما هدف نابودى‏ها، پس چگونه به ماندن جاودانه اميدوار باشيم. در حالى که گذشت شب و روز بنايى را بالا نبرده جز آن که آن را ويران کرده، و به اطراف پراکند 
 
                         
حکمت 192 
پرهيز از زراندوزى 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: اى فرزند آدم، آنچه را که بيش از نياز خود فراهم کنى، براى ديگران اندوخته‏اى. 
حکمت 193 
راه به کار گرفتن قلب 
(اخلاقى، علمى، تربيتى) و درود خدا بر او، فرمود: دل‏ها را روى آوردن و پشت کردنى است، پس دل‏ها را آنگاه به کار واداريد که خواهشى دارند و روى آوردنى، زيرا اگر دل را به اجبار به کارى وادارى کور مى‏گردد. 
حکمت 194 
ضرورت پرهيز از خشم و انتقام 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: چون خشم گيرم، کى آن را فرو نشانم در آن زمان که قدرت انتقام ندارم، که به من بگويند. «اگر صبر کنى بهتر است» يا آنگاه که قدرت انتقام دارم که به من بگويند: «اگر عفو کنى خوب است». 
حکمت 195 
پرهيز از بخل ورزى 
(اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: (در سر راه از کنار مزبله‏اى عبور مى‏کرد.) اين همان است که بخيلان به آن بخل مى‏ورزند (و در روايت ديگرى نقل شد که) اين چيزى است که ديروز بر سر آن رقابت مى‏کرديد 
حکمت 196 
عبرت آموزى از إتلاف اموال 
(اخلاقى، اقتصادى) و درود خدا بر او، فرمود: مالى که نابودى آن تو را پند مى‏دهد، از دست نرفته است. 
حکمت 197 
روش درمان روح (روانشناسى بالينى) 
(اخلاقى، علمى) و درود خدا بر او، فرمود: اين دل‏ها همانند تن‏ها خسته مى‏شوند، براى نشاط آن به سخنان تازه حکيمانه روى بياوريد. 
حکمت 198 
ضرورت حکومت 
(اعتقادى، سياسى) و درود خدا بر او، فرمود: (وقتى شنيد که خوارج مى‏گويند، حکومت فقط از آن خداست.) سخن حقّى است که از آن اراده باطل دارند. 
حکمت 199 
نکوهش اوباش (انسان‏هاى شرور) 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: (در تعريف جمع اوباش، فرمود) آنان چون گرد هم آيند پيروز شوند، و چون پراکنده شوند شناخته نگردند«». (و گفته شد که امام فرمود) آنان چون گرد هم آيند زيان رسانند، و چون پراکنده شوند سود دهند. (از امام پرسيدند: چون اوباش گرد هم آيند زيان رسانند را دانستيم، امّا چه سودى در پراکندگى آنان است، فرمود) صاحبان کسب و کار، و پيشه وران به کارهاى خود باز مى‏گردند، و مردم از تلاش آنان سود برند، بنّا به ساختن ساختمان، و بافنده به کارگاه بافندگى، و نانوا به نانوايى روى مى‏آورد. 
حکمت 200 
نکوهش انسان‏هاى شرور 
(اخلاقى، اجتماعى) و درود خدا بر او، فرمود: (جنايتکارى را حضور امام آوردند، که جمعى اوباش همراه او بودند.) مبارک مباد، چهره‏هايى که جز به هنگام زشتى‏ها ديده نمى‏شوند
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 دی1390ساعت 22:30  توسط مهدی  | 

رتبه ی قبولی و شهرقبول شده داوطلبان کنکوردرمنطقه 3سال89درتعدادی ازرتبه ها

گروه آزمایشی علوم انسانی

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

7

 102

حقوق -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

19

183

روانشناسی -دانشگاه شیراز - روزانه

37

332

حقوق -دانشگاه تبریز - روزانه

49

388

حقوق -دانشگاه تهران - روزانه

61

442

روانشناسی -دانشگاه فردوسی مشهد - روزانه

83

544

علوم قضایی -دانشكده علوم قضایی وخدمات اداری /دادگستری / - روزانه

101

668

معارف اسلامی -دانشگاه شهیدباهنركرمان - روزانه

122

808

مدیریت مالی -دانشگاه شهیدبهشتی -تهران - روزانه

150

950

راهنمایی ومشاوره -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

197

1180

فلسفه -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

226

1297

علوم اقتصادی -دانشگاه شهیدبهشتی -تهران - روزانه

269

1523

راهنمایی ومشاوره -دانشگاه اصفهان - روزانه

301

1694

اب وهواشناسی -دانشگاه تهران - روزانه

310

1749

حسابداری -دانشگاه شهیدچمران اهواز - روزانه

384

2065

مدیریت صنعتی -دانشگاه اصفهان - روزانه

406

2149

علوم تربیتی -دانشگاه فردوسی مشهد - روزانه

455

2318

فقه وحقوق اسلامی -دانشگاه تربیت معلم تهران - روزانه

478

2403

جغرافیاوبرنامه ریزی شهری -دانشگاه تبریز - روزانه

501

2467

علوم سیاسی -دانشگاه بین المللی امام خمینی /ره /-قزوین - روزانه

530

2611

مدیریت بازرگانی -دانشگاه گیلان -رشت - روزانه

 

 

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

 

 

558

2712

ژئومورفولوژی -دانشگاه گلستان -گرگان - روزانه

 

615

2886

علوم ارتباطات اجتماعی -دانشگاه تهران - روزانه

 

648

3014

مددكاری اجتماعی -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

 

655

3040

علوم اقتصادی -دانشگاه یزد - روزانه

 

 

706

3224

علوم سیاسی -دانشگاه مازندران -بابلسر - روزانه

 

 

744

3360

الهیات ومعارف اسلامی -فقه ومبانی حقوق اسلامی -دانشگاه فردوسی مشهد - روزانه

 

796

3557

اب وهواشناسی -دانشگاه شهیدبهشتی -تهران - روزانه

 

814

3612

علوم تربیتی -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

 

824

3648

زبان وادبیات فارسی -دانشگاه تهران - روزانه

 

840

3710

زبان وادبیات عربی -دانشگاه تهران - روزانه

 

855

3801

تاریخ -دانشگاه تهران - روزانه

 

906

3962

حسابداری -دانشگاه ولی عصر/عج /-رفسنجان - روزانه

 

925

4013

حسابداری -دانشگاه رازی كرمانشاه - روزانه

 

938

4047

مدیریت صنعتی -دانشگاه مازندران -بابلسر - روزانه

 

986

4203

مطالعات خانواده -دانشگاه الزهرا/س /تهران - روزانه

 

1006

4294

علوم اجتماعی -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

 

1020

4331

رشدوپرورش كودكان پیش دبستانی -دانشگاه علوم بهزیستی وتوانبخشی تهران - روزانه

 

1122

4661

روزنامه نگاری -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

 

1152

4755

مدیریت جهانگردی -دانشگاه تبریز - روزانه

 

1225

4993

كتابداری واطلاع رسانی -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

 

 

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

 

 

2003

7316

روزنامه نگاری -دانشگاه علامه طباطبایی -تهران - روزانه

 

2005

7325

فلسفه وحكمت اسلامي -دانشكده الهيات ميبد - روزانه

 

2054

7461

جغرافياوبرنامه ريزي روستايي -دانشگاه شهيدبهشتي -تهران - روزانه

 

 

2108

7617

جغرافياي طبيعي -دانشگاه تربيت معلم تهران - روزانه

 

2110

7622

مطالعات خانواده -دانشگاه الزهرا/س /تهران - روزانه

 

2154

7739

زبان وادبيات عربي -دانشگاه تربيت معلم تهران - روزانه

 

2227

7957

روانشناسی -دانشگاه اراك - روزانه

 

2263

8049

راهنمايي ومشاوره -دانشگاه شهيدبهشتي -تهران - روزانه

 

2331

8251

روانشناسی -دانشگاه سیستان وبلوچستان -زاهدان - روزانه

 

2374

8354

علوم تربيتي -دانشگاه علامه طباطبايي -تهران - روزانه

 

2401

8428

مديريت جهانگردي -دانشگاه محقق اردبيلي -اردبيل - روزانه

 

2421

8487

حقوق -دانشگاه شهیدچمران اهواز - روزانه

 

2530

8782

الهيات ومعارف اسلامي -تاريخ فرهنگ وتمدن ملل اسلامي -دانشگاه تهران - روزانه

 

2607

8946

جغرافياوبرنامه ريزي شهري -دانشگاه بيرجند - روزانه

 

2725

9247

الهيات ومعارف اسلامي -فلسفه وحكمت اسلامي -دانشگاه فردوسي مشهد - روزانه

 

2789

9392

تاریخ -دانشگاه فردوسی مشهد - روزانه

 

2804

9432

علوم اجتماعی -دانشگاه یزد - شبانه

 

2886

9657

فلسفه -دانشگاه شهیدبهشتی -تهران - روزانه

 

2926

9779

علوم سیاسی -دانشگاه رازی كرمانشاه - روزانه

 

2993

9974

مدیریت صنعتی -دانشگاه ولی عصر/عج /-رفسنجان - روزانه

 

 

 

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

 

3002

9993

روانشناسی -دانشگاه رازی كرمانشاه - روزانه

 

3025

10060

راهنمایی ومشاوره -دانشگاه بجنورد - روزانه

 

3049

10126

جغرافیاوبرنامه ریزی روستایی -دانشگاه شیراز - روزانه

 

3088

10211

الهیات ومعارف اسلامی -فلسفه وكلام اسلامی -دانشگاه اصفهان - روزانه

 

3115

10279

ژئومورفولوژی -دانشگاه رازی كرمانشاه - روزانه

 

3150

10365

مطالعات خانواده -دانشگاه تربیت معلم اذربایجان -تبریز - روزانه

 

3176

10431

تاریخ -دانشگاه الزهرا/س /تهران - روزانه

 

3198

10502

اب وهواشناسی -دانشگاه تبریز - روزانه

 

3251

10622

علوم تربیتی -دانشگاه شهیدچمران اهواز - روزانه

 

3261

10650

فلسفه -دانشگاه تهران - روزانه

 

3267

10660

كتابداري واطلاع رساني -دانشگاه يزد - روزانه

 

3294

10717

زبان وادبيات فارسي -دانشگاه شهيدبهشتي -تهران - روزانه

 

3356

10650

مديريت كسب وكارهاي كوچك -دانشگاه سمنان - روزانه

 

3376

10904

علوم اجتماعي -دانشگاه شهيدچمران اهواز - روزانه

 

3407

10966

جغرافياوبرنامه ريزي شهري -دانشگاه زنجان - روزانه

 

3459

11086

علوم سياسي -دانشگاه يزد - روزانه

 

3538

11308

علوم اقتصادي -دانشگاه سيستان وبلوچستان -زاهدان - روزانه

 

3557

11370

راهنمايي ومشاوره -دانشگاه بجنورد - روزانه

 

3614

11510

ايران شناسي -دانشكده الهيات ميبد - روزانه

 

3713

11771

زبان وادبيات عربي -دانشگاه خليج فارس بوشهر - روزانه

 

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

5003

14875

روانشناسی واموزش كودكان استثنایی -دانشگاه سمنان - روزانه

5034

14960

زبان وادبیات فارسی -دانشگاه یاسوج - روزانه

5154

15231

اب وهواشناسی -دانشگاه لرستان -خرم اباد - روزانه

5193

15335

زبان وادبیات عربی -دانشگاه رازی كرمانشاه - روزانه

5219

15397

ادبیات داستانی -دانشگاه تربیت معلم تهران - روزانه

5292

15550

كتابداری واطلاع رسانی -دانشگاه یزد - روزانه

5323

15626

جغرافیاوبرنامه ریزی روستایی -دانشگاه یزد - روزانه

5339

15659

مطالعات خانواده -دانشگاه تربیت معلم اذربایجان -تبریز - روزانه

5376

15731

علوم سیاسی -دانشگاه ایت الله بروجردی -بروجرد - روزانه

5426

15835

ژئومورفولوژی -دانشگاه گلستان -گرگان - روزانه

5556

16145

تاریخ -دانشگاه یاسوج - روزانه

5672

16408

علوم تربیتی -دانشگاه لرستان -خرم اباد - روزانه

5808

16722

مدیریت كسب وكارهای كوچك -مجتمع اموزش عالی ایرانشهر - روزانه

5824

16770

فلسفه -دانشگاه بین المللی امام خمینی /ره /-قزوین - روزانه

5917

16995

الهیات ومعارف اسلامی -علوم قران وحدیث -دانشگاه اراك - روزانه

5933

17035

علوم اجتماعی -دانشگاه ایت الله بروجردی -بروجرد - روزانه

6056

17035

زبان وادبیات فارسی -دانشگاه بیرجند - روزانه

6193

17634

الهیات ومعارف اسلامی -فلسفه وحكمت اسلامی -دانشگاه تربیت معلم اذربایجان -تبریز - روزانه

6340

17953

مدیریت كسب وكارهای كوچك -مجتمع اموزش عالی ایرانشهر - روزانه

6427

18134

ایران شناسی -دانشكده الهیات میبد - روزانه

 

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

6579

18455

زبان وادبیات فارسی -دانشگاه بیرجند - روزانه

6651

18646

جغرافیای طبیعی -دانشگاه زنجان - روزانه

6770

18906

باستانشناسی -دانشگاه سیستان وبلوچستان -زاهدان - روزانه

6925

19289

ادبیات داستانی -دانشگاه شهركرد - روزانه

6993

19433

اب وهواشناسی -دانشگاه تربیت معلم سبزوار - روزانه

7119

19741

علوم اقتصادی -دانشگاه دریانوردی وعلوم دریایی چابهار - روزانه

7193

19938

زبان وادبیات عربی -دانشگاه سمنان - روزانه

7274

20132

ایران شناسی -دانشكده الهیات میبد - روزانه

7423

20484

كتابداری واطلاع رسانی -دانشگاه تربیت معلم اذربایجان -تبریز - روزانه

7681

21083

مدیریت دولتی -مجتمع اموزش عالی ایرانشهر - روزانه

 

 

رتبه در سهمیه

رتبه کشوری

رشته و شهر قبولی

 

10057

26477

الهیات ومعارف اسلامی -ادیان وعرفان -دانشگاه محقق اردبیلی -اردبیل - روزانه

 

10166

26731

زبان وادبیات فارسی -دانشگاه ایلام - روزانه

 

10296

27014

زبان وادبیات عربی -دانشگاه تربیت معلم تهران - روزانه

 

10577

27658

الهیات ومعارف اسلامی -تاریخ فرهنگ وتمدن ملل اسلامی -دانشگاه الزهرا/س /تهران - روزانه

 

10847

28293

جغرافیاوبرنامه ریزی شهری -دانشگاه زابل - روزانه

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390ساعت 22:37  توسط مهدی  | 

نقش باورهاوتفکرمنطقی

نقش باورهاوتفکرمنطقی

آیا میتوان احتمال موفقیت را تعیین کرد؟

بلی! به شرطی که معلوم باشدچه قدربه خودتان اطمینان داریدوچه قدرخود را باورکردهاید.شمامیتوانیدبراساس ارزیابیهای خود

ازآمادگیهای دروس و با حساب دو دوتا چهارتا،احتمال قبولی و موفقیت خود را درامتحانات و یا کنکور تشخیص دهید.به راستی چه قدرخودرا

باوردارید؟

باورها نیاز به تفکرمنطقی هم دارند،اگرازتفکرمنطقی برخوردار باشید و واقعیتها را آن چنان که هست،ببینید و بپذیرید، راحتترخواهیدبود.

این بدان معنانیست که اصلا اضطراب نخواهی داشت،بلکه میتوانید اضطراب خودتان را تعدیل وکنترل کنید.ادامهی تفکر منطقی، منجر به

شکلگیری باورهایی پایدار و پویا خواهدشد.این همه اصرار براصلاح نگرشها،تفکرمنطقی و رسیدن به باورهایی درزندگی،بی دلیل

نیست،باورکنید!

قدرت باورها

نمیگوییم به خودتلقین کنیدکه دربهترین رشته قبول خواهیدشد،ولی تاکیدمیکنیم حداقل به اندازهای که کارکردهاید، به خود باورداشتهباشید

راحت ومنطقی بپذیریدکه این قدرکارکردهاید و زحمت کشیدهاید و تا این حدلیاقت وحق شماست.نه خودراکمترببینید و نه متوقع باشید. بزرگان به

اهمیت نقش باورها درزندگی تاکید فراوان داشتهاند.خودباوری یعنی پذیرش خود،یعنی قبول واقعیتها،یعنی کنارگذاشتن تردیدها و دودلیها،یعنی

تسلط برخود،و نتیجهی همهی اینها،یعنی آرامش. عجله نکنید.دست وپایتان راگم نکنید.درشک وتردیدنباشید. اضطرابتان راکنترل

کنیدومراقب روجیه خودتان باشید.

شایداین جمله معروف امام خمینی(ره)راشنیده باشیدکه:اساس همهی امورباورانسان است.

نمونههایی ازاین قبیل زیاد داریم.آنتوان چخوف هم میگوید:انسان همان چیزی است که باوردارد.اینهاجملاتی رویایی نیستند،بلکه عین واقعیت

هستند.شنیدهاید و دیدهایدکه درمسابقات حساس ورزشی از جمله بازیهای فوقالعاده مهم فوتبال،بازیکنان به دلیل ترس از نتیجهی

بازی،دچاراضطراب ودلهره شدیدمیشوند.مربیان کارآمدوباهوش سعی میکنند با روشهای ممکن،اضطراب بازیکنان راکنترل کرده وخودباوری

رادرآنهاتقویت نمایند.شماهم بایدنقش این چنین مربیانی را برای خودایفاکنید.

کلید

به تواناییهاوآمادگیهای خود،باورداشته باشید.

قدرت شکها

آدم شکاک به جایی نمیرسد.اگرشماکسی هستیدکه برای قدم به قدم فعالیتهاوبرنامههایتان دچارشک وتردیدمیشوید، بایددرمورداحتمال موفقیت

خودتان هم شک کنید.ضعیف کارکردهاید،بپذیریدکه بایدبه اندازه کارتان بهره ببرید.قوی کارکردهاید،چرانبایدبه چیزی که استحقاقش

رادارید،نرسید؟چرا این همه شک،این همه تردیدودودلی.شماکارتان راکردهاید، به خدا توکل کنیدوباقی چیزهاومصلحت خودرا به او واگذارکنید

.همان گونه که باورها،قدرت عظیمی درایجادانگیزه دارند، شکها هم،درمقابل انگیزههارا تحلیل میبرند.بدترین زمان برای شک وتردید،همین

زمانهاهستند،یعنی وقتی که میخواهید کارمهمی انجام دهید.اصلاآن قدر وقت نداریدکه بخواهیدشک کنید.شکها فقط زمان را تلف خواهند

کرد.اگرامروز به خاطر شک، برنامه وروش خودراتغییردادید،ازکجامعلوم چندروز وچندهفته بعد دوباره شک نکنید.

شکسپیرمیگوید:تردیدها به ماخیانت میکنند ما را ازکوشش برحذرمیدارندوازپیروزیهایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهند شد،محروم

میسازند.

کلید

به شکهاوتردیدهازیادمیدان ندهیدبه خصوص وقتی داریدبه پایان کارنزدیک میشوید.

قدرت شانس

کسانی که باورهای ضعیفی دارندوبه شکهای خود زیادمیدان میدهندوخودرا باشانس واقبال دلخوش میسازند.واگذارکردن نتیجهی کاربه

شانس،نوعی رفع مسؤلیت و در واقع بی مسؤلیتی است.اصلا اعتقادبه شانس،یعنی شک داشتن به موفقیت، یعنی ترس ازمبارزه ویعنی عدم

توانایی درکنترل اوضاع.ترسونباشید،متزلزل نباشید،سر رشتهی امور را ازدست ندهید.به تواناییهای خودتان تکیه کنید.

کلید

به هیچ وجه احتمال موفقیت خودتان رادرامتحانات وکنکوربه شانس واقبال واگذارنکنید.

منفی اندیشی

نگاه منفی نسبت به حوادث ورویدادهای زندگی،اگرچه تاحدی ویژگیهای عمومی انسانهامحسوب میشود،ولی درتعدادی از افراد بیشتر است.

اصولابعضیها آدمهای بدبینی هستندوشایدبه تعبیردرستتر،یادگرفتهاندکه بدبین باشند.انسانهای بدبین، بیش ازحدمنفی اندیش بوده و همیشه

به دنبال جمعآوری اطلاعات وشواهد و دلایلی برای احتمال عدم موفقیت خود هستند.شماجزءکدام دسته هستید؟

از نظرتیپ شخصیتی،خودتان را آدمی خوشبین یابد بین ارزیابی میکنید؟کنکوریهای بدبین بیشتردنبال عوامل کاهنده روحیه میروند.واقعا چه

دلیلی داردکه مثل یک کارآگاه دنبال شواهدباشیدوبالاخره به خودتان ثابت کنیدکه موفق نمیشوید!

کلید

منفی اندیشی درکنکورمساوی است باکمترین احتمال نتیجهگیری وموفقیت.

پربرنامگی

یکی ازاشتباهات خطرناک کنکوریها،پربرنامگی وشلوغ کاری است.این خطربه خصوص،دانشآموزانی راتهدیدمینمایدکه فکرمیکنندعقب

ماندهاندویاکسانی که خیلی هیجانی واحساساتی هستند.دانشآموزانی هستندکه حتی تا آخرین فرصتهای باقیمانده،کلاس میروند،معلم خصوصی

دارند،کتاب میخرند،به دنبال تستهای این دبیروآن دبیرمیگردند،تنها درس میخوانند،گروهی درس میخوانند،شبهاتا دیروقت

بیدارمیمانندوسعی میکنندصبحهاخیلی زودازخواب برخیزندو، اینها بالاخره با هول و هراس به روز آخرو جلسه کنکورمیرسند.روند منطقی

برنامه یک دانشآموزکنکوری،ایجاب میکندکه ازوقت خود استفادهی بیشتروبهترببرد،نه این که آن رابا تنوع وشلوغ کاری هدردهد.پربرنامگی

درچنین روزهایی،نشانهی برنامگی و آشفتگی است.کسانی که برنامهی روزانهی خود را پراز موضوعات کاری مختلف میکنند، از نظم ذهنی خوبی

برخوردار نیستند و به طورحتم به کمک نیازدارند.اگرچنین وضعیتی دارید،برای کاهش موضوعات کاری تلاش کنید،درست نیست که با یک دست

چندهندوانه بردارید!

کلید

تنوع وحجم زیادبرنامهها،نشانهی خوب کارکردن نیست،بلکه بیانگربی نظمی ذهنی است.

منطقی اندیشی

درمقابل منفی اندیشی،نمیگوییم مثبت اندیش باشید،ولی بایدمنطقی باشید.اگرمنفی اندیش فقط دنبال شواهدمنفی است، نمیگوییم شما هم فقط

به دنبال عوامل مثبت باشیدوهمه چیز را خوب ببینید.مامنطقی اندیشی را توصیه میکنیم.یعنی به همان اندازه که به نکات منفی توجه داریدبه

نکات مثبت نیزبایدبیاندیشید.همان گونه به شواهدونشانههای عدم موفقیت فکرمیکنیدبه شواهدونشانههای موفقیت نیزتوجه داشته

باشید.اگراحتمال میدهیدکه قبول نمیشوید،برای احتمال قبولی هم درصدی درنظربگیرید.

هیچ عاملی درکنکور،مانندداشتن افکارونگرشهای منفی به عنوان ترمزموفقیت عمل نمیکند.این نکته در روزهای آخرنقش بیشتری دارد.پس خیلی

مواظب افکار،نگرشهاوروحیهی خودباشید.

کلید

به اندازهای که به احتمال عدم موفقیت خودفکرمیکنید،به احتمال موفقیتتان نیزبیاندیشید.

نتیجهگیری

-1 به تواناییهاوآمادگیهای خود،باورداشته باشید.

-2 به شکهاوتردیدهازیادمیدان ندهیدبه خصوص وقتی داریدبه پایان کارنزدیک میشوید.

-3 به هیچ وجه احتمال موفقیت خودتان رادرامتحانات وکنکوربه شانس واقبال واگذارنکنید.

-4 منفی اندیشی درکنکورمساوی است باکمترین احتمال نتیجهگیری وموفقیت.

-5 تنوع وحجم زیادبرنامهها،نشانهی خوب کارکردن نیست،بلکه بیانگربی نظمی ذهنی است.

-6 به اندازهای که به احتمال عدم موفقیت خودفکرمیکنید،به احتمال موفقیتتان نیزبیاندیشید

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:57  توسط مهدی  | 

داستانک

چه كسى كر است؟

مردى متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش كم شده اس ت . به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك

بگذارد ولى نم ى دانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگ ىشان رفت و مشكل را با

او در ميان گذاشت.

دكتر گفت براى اين كه بتوانى دقي ق تر به من بگويى كه ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است آزمايش ساد ه اى وجود دار د .

اين كار را انجام بده و جوابش را به من بگو:

ابتدا در فاصله 4 مترى او ب ا يست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگ و . اگر نشنيد همين كار را در فاصل ه 3 مترى تكرار »

«. كن. بعد در 2 مترى و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد

آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهي ه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بو د . مرد به خودش گفت

الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان كنم.

سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟

جوابى نشنيد.

بعد بلند شد و يك متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟

باز هم پاسخى نيامد.

باز هم جلوتر رفت و از وسط هال كه تقريباً 2 متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟

باز هم جوابى نشنيد.

باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتكرار كرد و باز هم جوابى نيامد.

اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام چى داريم؟

زنش گفت: مگه كرى؟ براى پنجمين بار مى گويم: خوراك مرغ!

نتيجه اخلاقى

مشكل ممكن است آنطور كه ما هميشه فكر مى كنيم در ديگران نباشد و عمدتاً در خود ما باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 دی1390ساعت 23:55  توسط مهدی  | 

اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور درخصوص چگونگي و نحوه تأثير سوابق تحصيلي در آزمون سراسري سال 1390

اطلاعيه سازمان سنجش آموزش كشور درخصوص چگونگي و نحوه تأثير سوابق تحصيلي در آزمون سراسري سال 1390

سازمان سنجش آموزش كشور به اطلاع داوطلبان آزمون سراسري سال 1390 مي رساند كه براساس مصوبات چهاردهمين جلسه كارگروه ماده چهار قانون پذيرش دانشجو در دانشگاه‌ها و مراكز آموزش عالي كشور در راستاي اجراي طرح جديد نحوه پذيرش و گزينش دانشجو (مصوب مجلس محترم شوراي اسلامي)، سوابق تحصيلي براي ديپلمه هاي نظام جديد آموزش متوسطه (رياضي فيزيك، علوم تجربي، علوم انساني و علوم معارف اسلامي) سال هاي 1384، 1385، 1386، 1387،  1388 و 1389 كه امتحانات آنان به صورت كتبي و نهايي كشوري برگزار شده است، تا ميزان 25% در گزينش نهايي اعمال خواهد شد.
1ـ نمرات تراز شده سوابق تحصيلي ملاك خواهد بود.
2ـ سوابق تحصيلي فقط براي ديپلمه هاي رياضي فيزيك، علوم تجربي، علوم انساني و علوم معارف اسلامي كه در سال¬هاي 1384، 1385، 1386، 1387 ،  1388 و 1389  فارغ التحصيل شده و امتحانات آنها به صورت نهايي و كشوري برگزار شده است، اعمال خواهد شد.
3- نمره كل داوطلبان مشمول اعمال سوابق تحصيلي، به صورت ميانگين وزني از نمرات سوابق تحصيلي به ميزان 25% و نمرات تراز شده آزمون سراسري به ميزان 75%، با لحاظ ضرايب زيرگروه‌ها، محاسبه مي¬شود.
3ـ براي بقيه داوطلبان 100% نمره آزمون ملاك گزينش خواهد بود.
4ـ احتساب سوابق تحصيلي براي كليه آزمون‌هاي سراسري اعم از دانشگاه‌هاي دولتي، پيام‌نور، غيرانتفاعي و دانشگاه آزاد اسلامي خواهد بود.
5ـ داوطلبان، از نظر تأثير سوابق تحصيلي به دو دسته تطابق و عدم تطابق نوع ديپلم با گروه آزمايشي ثبت‌نامي تقسيم مي‌شوند كه درصد تأثير و ضرايب دروس در بندهاي 5 ـ1 و 5 ـ2 آورده شده است.

تبصره بسيار مهم: براي داوطلبان گروه‌هاي آزمايشي مختلف، در صورت عدم وجود نمره يك يا چند درس به صورت كتبي و نهايي كشوري به هر دليلي، به ميزان تأثير ضريب اين درس يا دروس از تأثير 25درصد سوابق تحصيلي كاسته شده و به ضريب 75 درصد آزمون سراسري افزوده مي شود.

5 ـ1 ـ تطابق عنوان ديپلم با گروه آزمايشي بر اساس جدول ذيل
براي اين داوطلبان، ضرايب سوابق تحصيلي به ميزان 25% بر اساس جداول شماره (1) تا (4) در نمره كل نهايي آنان تأثير خواهد داشت.
تبصره: تأثير ميزان 25% سوابق تحصيلي براي گروه آزمايشي علوم انساني، براساس نمرات دروس موجود صورت خواهد گرفت.
5ـ2ـ عدم تطابق عنوان ديپلم با گروه آزمايشي
ـ تأثير سوابق تحصيلي ديپلمه‌هاي غيرمرتبط با گروه آزمايشي، براساس دروس موجود متناسب با دروس آزمون سراسري تا ميزان 25% خواهد بود.
ـ ميزان تأثير سوابق تحصيلي ديپلم‌هاي غيرمرتبط برابر است با نسبت سوابق تحصيلي موجود داوطلب به مواد آزمون گروه‌هاي آزمايشي مختلف با  درنظر گرفتن ضرايب دروس در زيرگروه‌هاي مربوط.
ـ درصد تأثير و ضرايب دروس مرتبط با مواد آزمون، به تفكيك نوع ديپلم و گروه‎هاي آزمايشي‌مختلف براساس جداول شماره‎هاي (5) تا (12) خواهد بود.



 


 

عنوان ديپلم

گروه آزمايشي

رياضي فيزيك

علوم رياضي و فني

علوم تجربي

علوم تجربي

علوم انساني

علوم انساني

علوم و معارف اسلامي

علوم انساني

جدول شماره (1) : ديپلم رياضي فيزيك                 گروه آزمايشي علوم رياضي وفني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي3

2

2

2

عربي3

3

3

3

تعليمات ديني وقرآن3

2

2

2

زبان خارجي3

4

4

3

ميانگين وزني دروس جبرو احتمال ، هندسه2 و حسابان

3

3

2

فيزيك3 وآزمايشگاه

2

3

3

شيمي3 وآزمايشگاه

جدول شماره (2) : ديپلم علوم تجربي               گروه آزمايشي علوم تجربي

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه 3

زيرگروه 4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي3

2

2

2

2

2

عربي3

3

3

3

3

3

تعليمات ديني وقرآن3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

0

1

4

1

1

زمين شناسي

2

3

3

4

3

رياضي 3

4

4

2

2

2

زيست شناسي2 وآزمايشگاه

2

2

2

3

2

فيزيك3 وآزمايشگاه

3

4

2

2

2

شيمي3 و آزمايشگاه

 

 

 

 

 

جدول شماره (3) : ديپلم علوم انساني                                     گروه آزمايشي علوم انساني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه 2

زيرگروه3

زيرگروه 4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

زبان فارسي تخصصي

2

2

2

2

2

عربي3 ويژه علوم انساني

3

3

3

3

3

تعليمات ديني وقرآن3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

4

2

2

2

2

ميانگين وزني دروس ادبيات فارسي تخصصيو آرايه هاي ادبي

1

1

1

3

1

ميانگين وزني دروس تاريخ ايران وجهان2و جغرافيا2

1

3

2

2

3

جامعه شناسي2

3

1

1

2

2

فلسفه و منطق

2

4

4

3

3

رياضي و آمار

       جدول شماره (4): ديپلم علوم و معارف اسلامي                                      گروه آزمايشي علوم انساني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

زيرگروه 4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

زبان فارسي تخصصي

2

2

2

2

2

عربي3 ويژه علوم معارف

3

3

3

3

3

ميانگين وزني دروس اصول وعقايد2، تفسير وعلوم قرآني2 واخلاق2

2

2

2

2

2

زبان خارجي3

4

2

2

2

2

ادبيات فارسي تخصصي

1

1

1

3

1

تاريخ اسلام2

1

3

2

2

3

جامعه شناسي2

3

1

1

2

2

فلسفه و منطق

2

4

4

3

3

رياضي و آمار

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره (5): ديپلم رياضي فيزيك            گروه آزمايشي علوم تجربي

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

زيرگروه4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي 3

2

2

2

2

2

عربي 3

3

3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

2

3

3

4

3

حسابان

2

2

2

3

2

فيزيك 3 و آزمايشگاه

3

4

2

2

2

شيمي 3 و آزمايشگاه

18/2

17/9

16/0

20/2

19/5

درصد تأثير سوابق تحصيلي

81/8

82/1

84/0

79/8

80/5

درصد تأثير نمرات آزمون سراسري

جدول شماره (6) : ديپلم علوم تجربي                      گروه آزمايشي علوم رياضي وفني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زير گروه 1

زيرگروه2

زيرگروه3

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي 3

2

2

2

عربي 3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

زبان خارجي 3

3

3

2

فيزيك 3 و آزمايشگاه

2

3

3

شيمي 3 و آزمايشگاه

17/1

17/7

18/6

درصدتأثير سوابق تحصيلي  

82/9

82/3

81/4

درصد تأثيرنمرات آزمون سراسري

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول شماره (7) : ديپلم رياضي فيزيك                                  گروه آزمايشي علوم انساني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

زيرگروه4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي 3

2

2

2

2

2

عربي 3

3

3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

2

4

4

3

3

حسابان

6/8

9/7

10/3

7/7

8/1

درصد تأثير سوابق تحصيلي

93/2

90/3

89/7

92/3

91/9

درصد تأثير نمرات آزمون سراسري

جدول شماره (8) : ديپلم علوم انساني             گروه آزمايشي علوم رياضي وفني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

4

4

4

زبان فارسي تخصصي

2

2

2

عربي 3 ويژه علوم انساني

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

زبان خارجي 3

7/2

6/7

7/8

درصدتأثير سوابق تحصيلي

92/8

93/3

92/2

درصد تأثيرنمرات آزمون سراسري

جدول شماره (9) : ديپلم علوم تجربي                  گروه آزمايشي علوم انساني

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

زيرگروه4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي 3

2

2

2

2

2

عربي 3

3

3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

2

4

4

3

3

رياضي 3

6/8

9/7

10/3

7/7

8/1

درصد تأثير سوابق تحصيلي

93/2

90/3

89/7

92/3

91/9

درصد تأثيرنمرات آزمون سراسري

 

 

 

 

جدول شماره (10) : ديپلم علوم انساني                                گروه آزمايشي علوم تجربي

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

زيرگروه4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

زبان فارسي تخصصي

2

2

2

2

2

عربي 3 ويژه علوم انساني

3

3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

6/2

5/2

5/5

5/8

6/7

درصد تأثير سوابق تحصيلي

93/8

94/8

94/5

94/3

93/3

درصد تأثير نمرات آزمون سراسري

جدول شماره (11) : همه ديپلمها(رياضي،تجربي، انساني)                            گروه آزمايشي هنر

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زيرگروه1

زيرگروه2

زيرگروه3

زيرگروه4

زيرگروه5

4

4

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي 3

2

2

2

2

2

عربي 3

3

3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

2

2

زبان خارجي 3

1

3

1

1

1

ميانگين دروس رياضي و فيزيك براي ديپلمه هاي رياضي فيزيك و علوم تجربي و درس رياضي و آمار براي ديپلمه­هاي انساني

7/0

8/9

7/9

7/0

7/4

درصد تأثير سوابق تحصيلي

93/0

91/1

92/1

93/0

92/6

درصد تأثير نمرات آزمون سراسري

جدول شماره (12) همه ديپلمها( رياضي، تجربي، انساني)                  گروه آزمايشي زبان­هاي خارجي

ضرايب دروس در آزمون سراسري در زيرگروه هاي مختلف

تأثيرنمرات دروس ديپلم به ميزان 25%

زير گروه 1

زير گروه 2

زير گروه 3

زير گروه4

4

4

4

4

ميانگين وزني دروس زبان فارسي 3 و ادبيات فارسي 3 يا زبان فارسي تخصصي

2

2

2

2

عربي 3

3

3

3

3

تعليمات ديني و قرآن 3

2

2

2

4

زبان خارجي 3

11/9

11/9

11/9

25*

درصد تأثير سوابق تحصيلي

88/1

88/1

88/1

75

درصد تأثير نمرات آزمون سراسري

* به دليل عدم وجود درس اختصاصي در اين زيرگروه، 25% سابقه تحصيلي به طور كامل به دروس عمومي اختصاص مي­يابد.

روابط عمومی سازمان سنجش آموزش کشور

 

برگرفته ازسایت سنجش
+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 14:49  توسط مهدی  | 

روش صحیح مطالعه و یادگیری

 

 صحیح مطالعه و یادگیری

یکی از شرایط اساسی مطالعه ، تمرکز حواس است . معمولاً دانش آموزان ، والدین یا معلمین از عدم تمرکز حواس شاگردان شکوه می کنند و همین امر باعث ایجاد افت تحصیلی در بین دانش آموزان ایرانی شده است . پس بر آن شدیم تا مطالبی چند جهت رفع این مسئله ارائه دهیم:

دانش آموز باید قبل از ورود معلم به کلاس ، آمادگی روانی و عصبی داشته باشد ، در غیر این صورت در تمرکز حواس خلل ایجاد می گردد.

پنج دقیقه قبل از شروع درس ، دانش آموز باید ساکت و آرام باشد تا تمرکز لازم به وجود آید.

شیوه های مطالعه

از شیوه های مطالعه علمی که بسیاری از صاحب نظران به آن معتقد می باشند عبارتست از:

الف – پیش خوانی و پس خوانی : یعنی دانش آموز همیشه یک درس از معلم جلوتر باشد تا آمادگی ذهنی برای فراگیری درس ایجاد گردد و بعد از فراگیری هر درس توسط معلم یک بار دیگر آن را مطالعه کند.

ب – سوال کردن : باید درس را به شیوه سئوالی مطرح کرد و پرسش ها را از خود پرسید .

ج – خط کشیدن زیر مطالب مهم : قابل ذکر است که نباید خط کشیدنها بیش از ده درصد مطالب هر درس باشد.

د – تکرار مطالب مهم : باید بعد از مطالعه درس ، مطالب مهم را از حفظ تکرار کرد.

مقدمات مطالعه

برای مطالعه ، فقط یک مکان انتخاب شود و آن مکان تغییر نکند. -1

در محیط مطالعه عواملی که باعث پرت شدن حواس می شود ، نباشد . مثلاً کتاب غیر درسی ، روزنامه ، عکس و-2     ....

محیط مطالعه آرام باشد.-3

در حین خستگی مطالعه نکنید.-4

بهداشت مطالعه

1-هوا و نور : کیفیت هوای تنفسی هم از نظر ایجاد نشاط و هم از لحاظ فراهم آوردن موجبات کسالت خیلی مهم است . تنفس در اتاق دربسته که هوا به قدر کافی در آنجا وجود ندارد ، کاردرستی نیست.

جهت تابش نور : نور باید از سمت چپ ، بالا و با زاویه تقریبی 45 درجه به کتاب و کاغذ بتابد . زیرا اگر از سمت راست بتابد ، خصوصاً هنگام نگارش ، باعث ایجاد سایه دست برروی کاغذ می شود که در دید اشکال ایجاد کرده و در نتیجه باعث خستگی چشم می شود.

استفاده از نور غیر مستقیم : بهترین نور برای مطالعه و کار ، روشنایی معمولی اتاق است که در هوای روشن به وسیله نور غیر مستقیم ایجاد شده باشد.  

2-فاصله مناسب چشمها با کتاب یا کاغذ : یک چشم سالم از فاصله 30 سانتی متری می تواند حروف کتاب را تشخیص دهد . اگر از این فاصله قادر به خواندن نیستید به پزشک مراجعه نمائید.

3-نوع مرکب یا خودکار : بهترین رنگها ، رنگ آبی و مشکی است که فشار کمتری به چشم وارد می کند و مانع خستگی می شود . رنگهای قرمز ، سبز و ... دید را مشکل و باعث خستگی چشم می شوند.

استراحت متناوب چشمها : برای هر ساعت مطالعه یک ربع تا بیست دقیقه استراحت مفید لازم است . این استراحت نه تنها برای چشم بلکه برای مغز هم فرصت مناسبی است که یادگیری خود را مرور کند . در زمان استراحت باید به فاصله دور و بدون توجه و دقت نگاه کرد ، این کار باعث تنوع و تمدد اعصاب نیز می شود.

یکنواخت بودن نور محیط : نورهای محیط خصوصا اگر در زاویه دید چشمهای شما هستند باید یکنواخت باشد . یکی از معایب استفاده از چراغ مطالعه این است که تمرکز نور به سطح کتاب و تاریکی نسبی محیط اطراف باعث خستگی زودرس چشمها می شود.

وضع نشستن به هنگام مطالعه : وضع نشستن برای افرادی که زیاد مطالعه می کنند بسیار مهم است . نباید به صورت خمیده و یا در طرفین مطالعه نمود ، چون به تدریج باعث تغییر ستون فقرات می گردد ؛ ستون فقرات به هنگام مطالعه باید راست باشد ، بایدضمن مطالعه و در وقتهای استراحت چشمها و وضع نشستن خود را تغییر داده ، مختصری حرکت نمایید تا از رکود خون در پاها جلوگیری شود . مطالعه در حال دراز کشیدن برای چشم مناسب نیست چراکه روشنایی کتاب تامین نمی شود و خستگی زودتر فرا می رسد همچنین مطالعه در وسط روز رو به شمال مناسب نیست زیرا نور بیشتر یا کمتر از حد طبیعی به چشمها می رسد.

مطالعه موقع حرکت : مطالعه هنگام راه رفتن به علت تکان ، حرکت و تغییر دائمی فاصله چشمها تا کتاب باعث خستگی و ضعف چشمها می شود.

نور لامپهای مهتابی : به علت داشتن نوسان ، چندان مناسب نیست و بهتر است به جای استفاده از یک منبع نوری از چند چراغ استفاده نمود . نور نباید نوسان داشته باشد تا روشنایی محل مطالعه یکسان باشد.

تعیین اوقات و برنامه منظم برای مطالعه : اگر مطالعه در ساعات معینی از شبانه روز انجام گیرد ، آمادگی ذهنی و بدنی به هنگام مطالعه را می کاهد ، مگر اینکه زمان مطالعه کوتاه مدت باشد.

صرف غذا و مطالعه : بلافاصله پس از صرف غذا نباید مطالعه نمود ، زیرا به علت شروع فعالیت دستگاه گوارش پس از خوردن غذا و هجوم خون به معده و احشاء داخلی ، از میزان جریان خون در مغز کاسته می شود و آمادگی برای مطالعه کاهش می یابد.

تنفس هنگام مطالعه : انجام حرکات تنفسی متناسب در مطالعه بسیار مهم است .

تنفس اگر نامنظم باشد ، به تدریج باعث کاهش اکسیژن خون و ایجاد حالت خواب آلودگی می شود ودرنتیجه از آمادگی ذهنی برای مطالعه می کاهد.

آرامش فکری : در هنگام مطالعه باید از اشتغالات ذهنی و عصبانیت جلوگیری نمود

اضطراب و ناراحتی باعث از بین رفتن تمرکز حواس می شود و حافظه کسانی که دارای اضطراب و عصبانیت هستند ، به طور محسوسی از افراد عادی کمتر است.

ورزش و مطالعه : یکی از مشکلات اساسی در مطالعات طولانی اختلال در جریان خون است . افرادی که ساعت زیادی در شبانه روز به مطالعه می پردازند باید فعالیت و حرکات عضلانی کافی داشته باشند . چرا که در افراد پرمطالعه ، خون بیش از همه جا ، در مغز و کاسه سر گردش کرده و اختلالاتی در گردش خونشان به وجود می آید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 14:46  توسط مهدی  | 

برنامه ریزی درسی

 

 

برنامه ریزی درسی

 

 

 از كجا شروع كنم؟

- چگونه برنامه ریزی كنم؟

- از كجا باید شروع كنم؟

- چقدر وقت دارم؟

- .....

این روزها افكار خیلی ها درگیر چگونگی طراحی برنامه ریزی درسی شده است ؛ اما دوستان خوبم! نوشتن یك برنامه درسی منسجم و خوب، آن قدرها هم كه تصور می كنید،سخت نیست؛فقط كمی دقت میخواهد؛

- برنامه ریزی درسی چیست ؟

- چرا برای مطالعه به برنامه ریزی نیازمندیم؟

- یك برنامه ریزی خوب چه خصوصیاتی باید داشته باشد؟

- چگونه می توانیم یك برنامه ریزی خوب را طراحی كنیم؟

وقتی ما در زندگی هدفی داریم و می خواهیم برای رسیدن به آن هدف،كاری انجام دهیم،ناگزیریم كه مسیری را طی كنیم 0

 

انتخاب مسیر ورسیدن به هدف مورد نظر ما ،بسیار با اهمیت است؛چرا كه هم می توانیم مسیر پر پیچ خم وانحرافی را انتخاب كنیم و هم بهترین مسیر را؛واین بستگی به میزان علاقه ما به آن هدف و خواسته مان دارد0

اگر هدف ما كمرنگ باشد،شدت و ضعف مسیر برای ما كم اهمیت است و انگیزه ای برای رسیدن ما را مشتاق نمی كند؛اما اگر هدف ما بسیار ارزشمند باشد،راه دوم را انتخاب می كنیم و برای رسیدن به آن از هیچ تلاش وكوششی دست بر نمی داریم و میدانیم كه برای رسیدن به آن،سختی هایی رانیز باید متحمل شویم ؛بنابراین، شور وشوق رسیدن به هدف، انگیزه تلاش كردن را در ما زیاد می كند 0

انتخاب مسیر ،همان برنامه ریزی درست ومطلوب است؛یعنی اگر ما هدف مشخص و معینی داشته باشیم و آن هدف برای ما بسیار ارزشمند باشد،شور وشوق رسیدن به آن ،این انگیزه را در ما ایجاد می كند كه چگونه برای پیمودن به بهترین نحو برنامه ریزی كنیم تا بهترین نتیجه را در راه رسیدن به هدفمان بگیریم؛بنابراین،«برنامه ریزیتنظیم راههای هدفمندبرای رسیدن به هدف است0»

بدون هدف، برنامه ررزی معنایی ندارد ؛همانگونه كه بدون انگیزه،هدف نیز معنایی ندارد؛پس برای رسیدن به هدف ،ابتدا باید اهداف جزئی تر را طی كرد؛مثل پلكان یك پله كه برای رسیدن به آخرین پله باید ابتدا از اولین پله شروع كرد 0

«طبق تحقیقات انجام شده ،یكی از ویژگی های بارز انسان ،قدرت تفكر واندیشه است0انسان در طول زندگی خود ،هرگز از تفكر و اندیشه جدا نبوده است وبا تفكر صحیح توانسته است به حل مسائل ومشكلات خود بپردازد و به رشد و تعالی نائل آید»؛بنابراین، در طراحی برنامه درسی می تواند با استفاده ازتفكر صحیح ،مسیر رسیدن به هدف خود را اانتخاب كند0در برنامه ریزی درسی می تواند به ردو صورت عمل كرد؛یا طراحی واستفاده از برنامه ای كه هدفمند ،سازمان یافته ودقیق است كه به شیوه منظم قابل اجراست و بر اساس زمانهای مشخص تنظیم واجرامی شود ،ویا براساس ذهنیت افراد شكل می گیرد و فرد با توجه به توانایی اش ،بدون در نظر گرفتن زمان مشخص شروع به مطالعه می كند و بر اساس نیاز خود ،به كارهای تفریحی و استراحت می پردازد ؛در هر صورت این به خود شما بستگی دارد هر شیوه ای را كه با روحیه شما سازگار است ،برگزیده تا با اجرای آن ،بهترین وبیشترین نتیجه را به دست آورید و به هدف خود دست یابید 0در اینجا هدف ما اجرای نوع اول است0

آنچه در طراحی برنامه ریزی درسی مؤثر است:

نكاتی كه در طراحی برنامه درسی خوب موثر است ، به شرح زیر است:

بررسی كتابهای درسی:

در انتخاب محتوای كتابهای درسی باید درباره مطالبی كه در برنامه گنجانده می شود،تصمیم بگیرید. ابتدا همه كتابهایی را كه باید مطالعه شود ، گردآوری كنید و درباره حجم انها ، سخت و آسان بودن آنها و مدت زمانی كه به هر فصل و بخش اختصاص می یابد ، نظر دهید و تعیین كنید كه به هر كدام در طول روز ، هفته و ماه، می بایست چه مدت زمانی برای مطالعه اختصاص داده شود . توجه داشته باشید كه در تنظیم وقت نباید فقط به كتابهایی كه علاقه مندید، اهمیت دهید ؛ در این گونه موارد ، منطقی فكر كنید و برای كتابهایی كه محتوای آنها سخت تر است،زمان بیشتری را برای مطالعه در نظر بگیرید .

از كجا شروع كنیم:

برای جلوگیری از سردرگمی باید بدانیم كه از كجا باید شروع كنیم ؛ یعنی وقتی كتابهای مورد نظر خود را سبك و سنگین كردیم و مدت زمان لازم را برای مطالعه را به آنان اختصاص دادیم،می بایست تعیین كنیم كه ابتدا از چه كتابهایی شروع كنیم. بعضی از افراد از كتابهای سخت شروع می كنند تا به كتابهای آسان برسند. بعضی دیگر از كتابهای آسان به مشكل شروع می كنند و بعضی دیگر ترجبح میدهند كه كتابهای آسان و مشكل را با هم بخوانند؛ در هر صورت ، اینكه یك كتاب را تا آخر می خوانید و بعد سراغ كتاب دیكری می روید و یا برنامه روزانه شما متنوع است و فصلهای از چند كتاب را برای مطالعه روزانه خود انتخاب می كنید، یك مسئله شخصی است و بستگی به عادت مطالعه شما دارد. آنچه در اینجا اهمیت دارد ، این است كه سعی كنید درسهای مشكل را به ساعتهایی كه احساس می كنید بهتر می توانید بخوانید و بازدهی بیشتری دارید، اختصاص دهید و درسهای آسانتر را به روزهای دیگر موكول كنید؛ همچنین ترتیب كتابهایی كه برای مطالعه انتخاب می كنید، می بایست به گونه ای باشد كه در حین مطالعه و یادآوری مطالب در انها تداخل ایجاد نشود.

جایگاه هر درس را مشخص كنید و تعیین كنید كه ابتدا چه تكالیفی را انجام دهید، بهتر است و چه تكالیفی را با تاخیر انجام دهید، برایتان مشكلی پیش نمی آید.

انعطاف پذیری

برنامه درسی را طوری طراحی كنید كه امكان تغییر در آن باشد تا هنگام اجرای آن اگر احساس كردید كه برنامه خیلی راحت و آسان و یا خیلی سخت و فشرده است، بتوانید نواقص آنرا برطرف كنید و با نظارت و بازنگری به ساماندهی مجدد آن بپردازید؛ چرا كه انرژی شما در برنامه ریزی سخت و فشرده بزودی هدر می رود و توان ادامه برنامه را نخواهید داشت و در برنامه ریزی راحت و آسان، مدت زمانی را كه باید به مطالعه می پرداختید، هدر می دهید و در واقع حداكثر استفاده را از حداقل زمان نمی كنید و ممكن است كه برای ادامه مطالعه، وقت كم بیاورید؛ بنابراین ، برنامه را به گونه ای طراحی كنید كه امكان تغیرات لازم در آن امكان پذیر باشد.

پشتكار و سختكوشی

پشتكار و سختكوشی در اجرای برنامه درسی؛ نشان دهنده انگیزه قوی شما برای رسیدن به هدف است؛ اما برای اینكه همیشه در طول اجرای برنامه مصمم باشید، باید قبل از اجرای آن خود را ملزم كنید تا بر اساس برنامه عمل كنید و در صورت عدم تعهد، خود را مجبور به جبران ان كنید؛ یعنی در ساعتهایی كه برای كارهای غیر قابل پیش بینی در نظر گرفته بودید، تخطی خود را از برنامه جبران كنید.

برنامه های غیر درسی

در یك برنامه درسی خوب باید به امور غیر درسی نیز توجه داشته باشید ؛ یعنی مدت زمان كوتاهی را نیز به كارهای غیر درسی اختصاص دهید؛ مثل مطالعات غیر درسی، پیاده روی، ورزش و هر چیز دیگری كه مورد علاقه تان است . توجه داشته باشید كه با افراط در اجرای برنامه های غیر درسی، در مسیرهای انحرافی قرار نگیرید و از هدف اصلی و برنامه اصلی خود دور نشوید.

لازم است مدت زمانی كه به برنامه های غیر درسی اختصاص میدهید ،خیلی طولانی نباشد؛مثلا اگر قبلا دو ساعت ورزش انجام می دادید ،اكنون زمان كمتری را به آن اختصاص دهید0

استفاده از مؤسسات وكلاس های آموزشی:

استفاده از مؤسسات و كلاسهای آموزشیرا در برنامه های درسی ،به اجبار توصیه نمی كنیم ؛اما اگر احساس می كنید كه نیاز به كلاس تقویتی دارید و تصمیم گرفته اید كه به كلاس های آموزشی بروید ،خوب تحقیق كنید كه آن مؤسسات حتما معتبر وقابل اع تماد باشند ؛همچنین برای رفع اشكالات درسی می توانید به صورت گروهی با همكلاسی ها ودوستانتان مشكلات درسی تان را مطرح و برطرف كنید ویا با شركت در كلاسهای غیر تقویتی كه در خود مدارس برگزار می شود ،نیز می توانید كمك زیادی در رفع اشكالات درسی تان بكنید 0

آزمون استفاده از تست وآزمونهای معتبر:

استفاده از تست وآزمونهای معتبر را در برنامه های خود بگنجانید ،چرا كه به كار گیری آن در پایان یادگیری هر مطلب بسیار مفید است0سعی كنید كه بعد از پایان هربخش ویا هر درس ،با استفاده از سؤال های چهار جوابی وآزمونهای آزمایشی بلافاصله توانایی یادآوری مطالبی را كه یاد گرفته اید،ارزیابی كنید؛چون فراموشی معمولا بعد از گذشت 24ساعت بیشتر است0در موقع تست زدن درس جدید ،به عقب برگردید و دوباره تست های دروس گذشته را بزنید تا مروری بر آنچه فرا گرفته اید داشته باشید0

تنظیم ساعات مطالعه :

سوال هایی كه این روز ها بیشتر از ما پرسیده می شود، این است كه برای برنامه ریزی در شبانه روز چند ساعت درس بخوانیم بهتر است0 پاسخ واضح و روشنی به این سؤال نمی توان داد ؛چرا كه توانایی مطالعه افراد با یكدیگر متفاوت است0بعضی از افراد ظرفیت مطالعه شان زیاد است وبا وجود این كه ساعت های طولانی را به مطالعه اختصاص می دهند،كمتر احساس خستگی می كنند ؛اما بعضی دیگر از افراد نمی توانند در طی شبانه روز زیاد مطالعه كنندو در مطالعه طولانی مدت، بیشتر احساس خستگی می كنند 0تشخیص میزان ساعت مطالعه هر فرد به خود فرد بستگی دارد و خود او باید تشخیص دهد كه چقدر باید بخواند ،استراحت كند و یا به كارهای دیگرش بپردازد 0

در واقع با توجه به شناختی كه هر شخص از خود دارد ،میتواند بهترین برنامه رابرای خود تدوین كند0تنها توصیه ای كه می توانیم در این مورد به شما داشته باشیم ،این است كه در شروع مطالعه و در ماه های اول ،بهتر است زمان بیشتری را به مطالعه اختصاص دهید تا در ماه های آخر و ایام تعطیل عید نوروز ،فشار كمتری به شما وارد شود و فرصت كافی برای مرور مطالب درسی داشته باشید 0

محققان معتقد ند كه افراد موفق آنهایی نیستند كه فقط سر كلاس حاضر می شوند ،به درس گوش می دهند ،یادداشت برمی دارند ،و منتظر می مانند تا معلم ،تاریخ امتحان را اعلام كند ؛بلكه افراد موفق كسانی هستند كه زمان مورد نیاز برای انجام تكالیف درسی را پیش بینی می كنند ،درباره تكالیفی كه باید انجام دهند ،اطلاعات لازم را به دست می اورند،در مواقع ضروری به صورت گروهی كار می كنند وهر كاری را كه باعث نظم بیشتر در انجام امورشان می شود ،انجام می دهند و به طور كلی افراد موفق ،افرادی فعال هستند؛نه منفعل0

برنامه ریزی بلند مدت وكوتاه مدت:

رعایت نكاتی كه در طراحی یك برنامه درسی توضیح دادیم ،اساس تشكیل یك برنامه درسی خوب است0با رعایت این نكات در برنامه روزانه ،این نظم فكری در شما ایجاد می شود كه بدانید وقتی صبح از خواب بیدار می شوید ابتدا باید به چه كاری بپردازید و به طور خودكار ،بدون هیچ گونه دغدغه ای ،وارد عمل می شوید 0

یكی دو هفته بعد از اجرای برنامه ،نتیجه حاصل از آن را بررسی كنید تا بدانید كه آیا در اجرای برنامه موفق بوده اید یا خیر و آیا به نقاط ضعف و قدرت خود پی برده اید و بدانید كه آیا از اجرای برنامه راضی هستید یا نه. در صورت عدم رضایت ، در برنامه خود تجدید نظر كنید و در صورت رضایتمندی می توانید بر همین اساس برای بقیه روزهای هفته برنامه ریزی كنید و با اجری برنامه روزانه و هفتگی می توانید برای یك ماه و ماههای بعد نیز برنامه ریزی كنید و بدین ترتیب ، برنامه كوتاه مدت و بلند مدت شما شكل می گیرد .

موانع اجرای برنامه درسی :

موانع زیادی در اجرای صحیح برنامه درسی شما تاثیر گذار است كه برخی از انها به شرح زیر است:

- عدم تسلط بر موضوع های درسی.

- عدم شناخت نقاط ضعف و قوت خود و تلاش برای برطرف كردن انها .

- عدم اغتماد به نفس و تصورات منفی از توانایی خود .

- ضعیف و كمرنگ شدن هدف و انگیزه .

- خیالبافی ، سستی و ......

توجه داشته باشید كه برای به دست آوردن خواسته های خود ، باید كمی بیشتر تلاش كنید و برای مدتی متقبل سختی و زحمت شوید . همه آدمهای موفق ، با تلاش سختی  به موفقیت رسیدند . امیدواریم كه شما هم از این دسته آدمهای موفق باشید .

«خداوند یار و یاورتان باشد.»

                                                                                                            

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 14:44  توسط مهدی  | 

فهرست منابع کنکور91

فهرست كتب منبع سؤالات آزمون سراسري سال 1391

1390/08/18 - 12:48

الف ـ دروس عمومي

نام درس

نام كتاب در سالي ـ واحدي

كد كتاب

پايه تدريس

سال چاپ

ملاحظات

1- زبان و ادبيات فارسي

ادبيات فارسي (2)

 

1/220

 

دوم

88

كليه رشته ها

ادبيات فارسي (3)

 

1/249

 

سوم

89

كليه رشته­ها غير از علوم انساني

زبان و ادبيات فارسي 1 و 2

 

1/283

پيش دانشگاهي

90

كليه رشته ها

ادبيات فارسي 3 (تخصصي انساني)

 

2/249

سوم

89

مخصوص علوم انساني

زبان فارسي 3 ( تخصصي انساني)

 

4/249

سوم

89

مخصوص علوم انساني

زبان فارسي 3 (غير علوم انساني)

3/249

سوم

89

كليه رشته­ها )غير از علوم انساني(

2- عربي

عربي 2 (غير از علوم انساني)

1/224

دوم

88

كليه رشته­ها (غير از علوم انساني)

عربي 2 ( علوم انساني)

2/224

دوم

88

مخصوص علوم انساني

عربي 3 ( غير از علوم انساني)

1/254

سوم

89

كليه رشته­ها (غير از علوم انساني)

عربي 3 (علوم انساني)

2/254

سوم

89

مخصوص علوم انساني

3- فرهنگ و معارف اسلامي

قرآن و تعليمات ديني 2 (دين و زندگي)

222

دوم

88

كليه رشته­ها

قرآن و تعليمات ديني 3 (دين و زندگي)

251

سوم

89

كليه رشته­ها

معارف اسلامي (دين و زندگي)

1/285

پيش­دانشگاهي

90

كليه رشته­ها

4- زبان انگليسي

انگليسي 3

1/252

سوم

89

كليه رشته­ها

انگليسي 1 و 2

1/284

پيش دانشگاهي

90

كليه رشته­ها

 


ب ـ دروس تخصصي گروه علوم رياضي

نام درس

نام كتاب در سالي ـ واحدي

كد كتاب

پايه تدريس

سال چاپ

ملاحظات

1- رياضيات

هندسه 1

2/233

دوم

88

 

آمار و مدلسازي

3/234

دوم

88

هندسه 2

4/258

سوم

89

رياضيات 2

2/234

دوم

88

حسابان

1/258

سوم

89

جبر و احتمال

2/258

سوم

89

هندسه تحليلي و جبر خطي

1/294

پيش دانشگاهي

90

حساب ديفرانسيل و انتگرال 1 و 2

1/295

پيش دانشگاهي

90

رياضيات گسسته

1/296

پيش دانشگاهي

90

2- فيزيك

فيزيك 1 و آزمايشگاه

2/206

اول

87

 

فيزيك 2 و آزمايشگاه

2/226

دوم

88

فيزيك 3 و آزمايشگاه (ويژه رياضي)

4/256

سوم

89

فيزيك 1 و 2 (ويژه رياضي)

2/293

پيش دانشگاهي

90

3- شيمي

شيمي 2 و آزمايشگاه

1/227

دوم

88

 

شيمي 3 و آزمايشگاه

1/257

سوم

89

شيمي 1 و 2

1/289

پيش دانشگاهي

90

 

 

ج ـ دروس تخصصي گروه علوم تجربي

نام درس

نام كتاب در سالي ـ واحدي

كد كتاب

پايه تدريس

سال چاپ

ملاحظات

1- زمين­شناسي

زمين شناسي

1/262

سوم

89

 

علوم زمين

1/291

پيش دانشگاهي

90

2- رياضيات

هندسه 1

2/233

دوم

88

 

رياضيات 2

2/234

دوم

88

آمار و مدلسازي

5/258

سوم

89

رياضيات 3 (ويژه علوم تجربي)

3/258

سوم

89

رياضيات عمومي 1 و 2

1/292

پيش دانشگاهي

90

3- زيست شناسي

زيست­شناسي و آزمايشگاه 1

1/231

دوم

88

 

زيست­شناسي و آزمايشگاه 2

1/261

سوم

89

زيست­شناسي

2/290

پيش دانشگاهي

90

4- فيزيك

فيزيك 1 و آزمايشگاه

2/206

اول

87

 

فيزيك 2 و آزمايشگاه

2/226

دوم

88

فيزيك 3 و آزمايشگاه (علوم تجربي)

3/256

سوم

89

فيزيك 1 و 2 (علوم تجربي)

1/288

پيش دانشگاهي

90

5- شيمي

شيمي 2 و آزمايشگاه

1/227

دوم

88

 

شيمي 3 و آزمايشگاه

1/257

سوم

89

شيمي 1 و 2

1/289

پيش دانشگاهي

90

 

 

 

د ـ دروس تخصصي گروه علوم انساني

نام درس

نام كتاب در سالي ـ واحدي

كد كتاب

پايه تدريس

سال چاپ

ملاحظات

1- رياضيات

رياضيات 1

1/211

اول

87

 

آمار و مدلسازي

3/234

دوم

88

رياضي (ويژه علوم انساني ـ علوم و معارف اسلامي)

6/258

سوم

89

رياضي پايه

2/292

پيش دانشگاهي

90

2- اقتصاد

اقتصاد

1/240

دوم

88

 

3- زبان و ادبيات فارسي

تاريخ ادبيات ايران و جهان 1

1/246

دوم

88

 

تاريخ ادبيات ايران و جهان 2

1/276

سوم

89

آرايه­هاي ادبي

1/280

سوم

89

ادبيات فارسي 1

2/283

پيش دانشگاهي

90

ادبيات فارسي 2

3/283

پيش دانشگاهي

90

4- زبان عربي

عربي 2 (ويژه علوم انساني)

2/224

دوم

88

 

عربي 3 (ويژه علوم انساني)

2/254

سوم

89

عربي 1 و 2

1/316

پيش دانشگاهي

90

5- تاريخ

تاريخ ايران و جهان 1

4/235

دوم

88

 

تاريخ ايران و جهان 2

3/271

سوم

89

تاريخ شناسي

1/302

پيش دانشگاهي

90

6- جغرافيا

جغرافياي 1

2/225

دوم

88

 

جغرافياي 2

4/271

سوم

89

جغرافيا

2/297

پيش دانشگاهي

90

7- علوم اجتماعي

جامعه­شناسي 1

1/243

دوم

88

 

جامعه شناسي 2

1/281

سوم

89

علوم اجتماعي (جامعه­شناسي نظام جهاني)

1/300

پيش دانشگاهي

90

8- فلسفه

فلسفه

1/277

سوم

89

 

فلسفه (آشنايي با فلسفه اسلامي)

1/317

پيش دانشگاهي

90

9- منطق

منطق

277

سوم

89

 

10- روان­شناسي

روان­شناسي

1/268

سوم

89

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 14:37  توسط مهدی  | 

برنامریزی مطالعه

مطالعه مفیدروزانه چقدربایدباشد؟

آیاقانون کلی برای این امروجوددارد؟

چگونه میتوان برنامهای برای افزایش ساعات مطالعه طرحریزی واجراکرد؟

ملاکهای پیشرفت چگونه بایدتعیین شود؟

چگونه بایدروندپیشرفت راکنترل کنید؟

مطالعهی این فصل به شماکمک خواهدکردبه سئوالات فوق پاسخ دهید.اماتوجه به یک نکته حائزاهمیت است.برخلاف روشهای برنامهریزی

بعضی ازمؤسسات وافرادکه بسیارجزیی است،دراینجابه روش نسبتاکلی عمل کردهایم:چرا؟توصیهی یک روش تقریباکلی برای برنامهریزی،بر

اساس این اعتقادصورت میگیردکه فرهنگ ایرانی،فرهنگی منظم وجزءنگرنیست.این یک واقعیت است که مردم ایران،حوصلهی برنامههای

خیلی دقیق وجزئی راندارندواگردنبال آن هم بروندبه صورت پیگیرومستمرادامه نمیدهندبنابراین،درروشهای خیلی جزئی برنامهریزی،تنها

شایدتعدادبسیارمعدودی ازدانشآموزان،توانایی اجراداشتهباشندوبقیه بعدازمدتی معطلی حوصلهشان سرمیرود.تفاتهای فردی

برخلاف گفتههاوتبلیغات بعضی ازمردم که هیچ قانون کلی برای تعیین مقدارزمان لازم مطالعه وجود ندارد.این که اصرارکنیم هردانشآموز

13 ساعت درس بخواندتاموفق شودبه غیرازنفی تفاوتهای فردی،باعث دلسردی - 8ساعت وهردانشآموزکنکوری حتماباید 14 - دبیرستانی 9

واضطراب عدهی زیادی میشود.ازیک طرف توان وحوصلهی فردی انسانهامتفاوت است،ازطرف دیگرانگیزههای دانش آموزان هم بایکدیگر

فرق داردهمچنین پیشنیازهاوآمادگیهای درسی همه یکسان نیست.

بنابراین مهمترازآن که به هرنحوساعات مطالعه خودرا افزایش دهیم این اهمیت داردکه ازمقدارساعات مطالعهی خود- هرقدرهم که باشد

بهترین وبیشترین استفاده راببریم.اگرچه افزایش ساعات مطالعه ضرورت دارداما بدترین کاردراین موردآن است که بامقایسهی خودبادیگران،

زمینههای اضطراب ویاس رادرخودایجادکنیم.کلید

به جای مقایسهی مقدارساعات مطالعهی خودبادیگران،اززمانهای مطالعه به طورمطلوب استفاده کنید.

برنامهای برای افزایش ساعاتاگرمیخواهید ساعات مطالعه خودرا افزایش دهیدنکته بسیاربسیارمهم این است که عجله نکنید.یک اصل روانشناسی میگوید:هررفتار در

طول زمان به وجودمیآیدوتغییررفتارنیزبه زمان نیازدارد.عجله ودستپاچگی درافزایش زمانهای مطالعه به نتیجهای غیرازآشفتگی واضطراب

نخواهدانجامید.آیا این خوب است که به زورهم که شده 14 ساعت درس بخوانیدولی چیززیادی یادنگیریدیا این که 5ساعت درس بخوانیدولی

واقعامطالب رادرک کنید.پس اقدام برای افزایش ساعات مطالعه بایدبه صورت گام به گام صورت گیرد.

مطمئن باشیدبایک برنامهی حساب شده ومنظم میتوانیدعلاوه برافزایش تدریجی ساعات درس خواندن،اززمانهای موجودهم استفاده

خوبی بکنید.کلید

به جای افزایش جهشی ساعات مطالعه،به صورت تدریجی وگام به گام عمل نمایید.

تعیین خط پایهبرای تغییررفتاروافزایش ساعات مطالعه ازکجابایدشروع کنید؟اولین گام،تعیین وضع فعلی رفتاراست که اصطلاحابه آن خط پایه گفته

میشود.یعنی شما بدون هیچگونه تلاش برای افزایش این ساعات،ابتدا بایدسعی کنیدتشخیص دهیدکه درحال حاضروبه صورت واقعی چند

ساعت توان مطالعه مفیددارید.این کارخیلی آسان است ومیتواندتوسط شمایایکی ازاطرافیان انجام گیرد.برای یک هفته یاده روزنموداری

رسم کنیدکه بردارعمودی آن نشان دهندهی دقایق وساعات،وبردارافقی آن نشان دهندهی روزهاباشد.هرروزمیزان ساعات مطالعه راکنترل

وبرروی نمودارمنتقل کنید.درپایان روزآخر،میانگین ساعات رامحاسبه نمایید.این خط پایهی شماست که میتواند 4یا 5ساعت ویابیشتر باشد

ودرواقع مبنای اقدام برای تغییربرنامه وافزایش ساعات مطالعه محسوب میشود.حال میتوانیدتصمیم بگیریدبراساس تواناییهای فردی خود

وبایک روندمنطقی ومشخص درماه اول 60 یا 90 دقیقه ودرماههای بعدی به همین ترتیب ساعات بیشتری رابه برنامه خوداضافه نمایید.کلید

مبنای افزایش ساعات مطالعه،ارزیابی وضع فعلی وتعیین خط پایه است.

برنامهریزی برای پیشرفتترسیم نمودارپیشرفت

اگربتوانیدوضع فعلی رفتارخودرا مشخص سازیدکار بزرگی انجام دادهاید،چراکه این نقطهی آغاز حرکت است.مهم نیست که این زمان کم

باشد،مهم این است که شمابرای افزایش تدریجی وبرنامهریزی شدهی آنعزمیمصمم وارادهای محکم داشتهباشید.برای کنترل روند پیشرفت

میتوانیدنموداررسم شده برای تغییرخط پایه راادامه دهید.یعنی برروی نمودار ادامهی روزهارامشخص کرده ومیزان ساعات مطالعه راعلامت

بزنید.ترسیم این نمودارچندکمک میکند.اول آن که کنترل روندپیشرفت را ازحالت ذهنی خارج میسازدواین مساله بسیارمهمی است.یکی

ازمشکلات اساسی دانشآموزان برای برنامهریزی همین است که برنامه رابه صورت ذهنی طراحی میکنندو وقتی ازآنان خواسته میشودکه

برنامههارابرروی کاغذبیاورند،زیاد روی خوش نشان نمیدهند،انگارکه بایدکارسختی انجام دهند.دوم آن که ترسیم نمودار،روند پیشرفت رابه

صورت عینی وقابل دسترسی درمیآورد.شمامیتوانیدهرموقع که لازم بودبامراجعه به نمودار،وضعیت خودرا ارزیابی کنید.

سوم آن که روندپیشرفت رامنظم میسازدواین خودمیتواندباعث تقویت روحیه وایجادانگیزهی بیشترشود.کلید

بارسم نمودار،روندکنترل پیشرفت خودراازحالت ذهنی به صورت عینی درآورید.

تعیین ملاکهای پیشرفتاین هم موضوعی بسیارمهم است وبیشتردانشآموزان درموردآن مشکل دارند.دانشآموزان شایدبه دلیل کمی فرصت وعجله،معمولاملاکهای

پیشرفت راخیلی ایدهآلی ودست بالاتعیین میکنند.مثلاکسی که تابه حال به زور 3ساعت درس میخوانده یک باره تصمیم میگیرد 10 ساعت

درس بخواند،یاکسی که حداقل 9ساعت میخوابیده،مقدارخواب خودرابه 6 ساعت کاهش میدهد.این تغییرات ناگهانی وملاکهای دست

نیافتنی نه تنهاقابل اجرانیستندبلکه موجبات دلسردی رانیزفراهم میسازند.

ضربالمثل قدیمی راشنیدهایدکه:سنگ بزرگ علامت نزدن است.تصمیم به تغییرات بزرگ اگرچه میتواندگاهی یک استثناءباشدولی برای

همه امکانپذیرنیست.بنابراین بایدملاکهای پیشرفت باروندی معقول ومنطقی تعیین شوند.اگرخط پایه شمانشان میدهدکه دروضع فعلی

4ساعت امکان مطالعه داریدبهتراست دریکی دوهفته اول تصمیم بگیریدکه فقط نیم ساعت به این مقدار اضافه کنید.درصورت موفقیت برای

هفتههای بعدبازهم نیم ساعت دیگروبه همین ترتیب درهفتههاوماههای بعدنیم ساعت ویک ساعت افزایش دهیدتابه حدمطلوب وموردنظر

برسید.کلید

برای ادامهی روندپیشرفت خودملاکهای گام به گام وقابل دسترس تعیین کنید.

خودکنترلی رفتار

برای جدیترشدن کنترل روندپیشرفت میتوانیدبرنامههای تقویتی وجریمهای تعیین کنید.ببینیدازچه چیزهایی خوشتان میآیدوازچه

چیزهایی بدتان میآید. 5موردخوشآیندو 5موردناخوشآیندراکه واقعابرایتان مهم بوده وبرروی شماتاثیردارندتعیین نمایند.براساس این نظام

کنترلی میتوانیدبرای پیشرفت برنامه به خوداجازه بدهید.درصورتی هم که طبق ملاک،ازپیشرفت خودرضایت نداریدخودتان راجریمه کنید.

دقت نماییدکه موردتقویت وجریمه روشن وواضح بوده وقابل اجراباشند.

کلید

برای کنترل رفتارهایتان یک نظام خودکنترلی ایجادکنید.

استفاده ازنیروی کمکی

گاه یه دلایل متعددی ازجمله کافی نبودن انگیزه،عدم توانایی غلبه برعادتهای نامطلوب وشرایط خاص محیطی،برای خودتان امکان اعمال

کنترل فراهم نیست.دراین صورت بایدبپذیریدکه برای جلوگیری ازاتلاف وقت وازدست رفتن فرصتها،کسی شمارا دراین امرهمراهی کند،

حتی اگراین همراهی کوتاه مدت وموقت باشد.این فردمیتواندپدرومادر،خواهروبرادربزرگترویاکسی باشدکه باشماارتباط نزدیکی دارد.

بعضی ازدانشآموزان به خاطرنوع ارتباطات خانوادگی دربرابردریافت این نوع کمک مقاومت به خرج میدهندوآن رانمیپذیرنددرصورتی که

به نظرمیرسداگرکسی متوجه حساسیت موقعیت باشدبایدداوطلبانه البته درصورت فراهم بودن سایرشرایط لازم خواستاراستفاده ازاین کمک

باشد.

کلید

اگربه هردلیلی آن طورکه دلتان میخواهدنمیتوانیدپیشرفت راکنترل نماییدامکان استفاده ازنیروی کمکی رامدنظرقراردهید.

نتیجهگیری:

-1 به جای مقایسهی مقدارساعات مطالعهی خودبادیگران،اززمانهای مطالعه به طورمطلوب استفاده کنید.

-2 به جای افزایش جهشی ساعات مطالعه،به صورت تدریجی وگام به گام عمل نمایید.

-3 مبنای افزایش ساعات مطالعه،ارزیابی وضع فعلی وتعیین خط پایه است.

-4 بارسم نمودار،روندکنترل پیشرفت خودراازحالت ذهنی به صورت عینی درآورید.

-5 برای ادامهی روندپیشرفت خودملاکهای گام به گام وقابل دسترس تعیین کنید.

-6 برای کنترل رفتارهایتان یک نظام خودکنترلی ایجادکنید.

-7 اگربه هردلیلی آن طورکه دلتان میخواهدنمیتوانیدپیشرفت راکنترل نماییدامکان استفاده ازنیروی کمکی رامد نظر قرار

دهید.

+ نوشته شده در  شنبه 7 آبان1390ساعت 23:58  توسط مهدی  | 

رازهای شادی

 

 

((اصول شادي بخش))

١ شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي

٢ انتظار نداشته باش هميشه آنچه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد

٣ از سختي ها و مشكلات زندگي استقبال كن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده

٤ هنگام از دست دادن ناراحت نشو ، وقتي هم چيزي را به دست مي آوري خوشحال نباش

٥ در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه كه حرف ، حرف خودت باشد

٦ هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن چرا كه تو چيزهايي داري كه ديگران در حسرت آنها هستند

٧ براي انجام كارهاي مورد علاقه ات زياد به نظرات ديگران اهميت نده

٨ قبل از انجام هر كاري يا گفتن هر چيزي به ضرورت آن بينديش

٩ زندگي خود را هدفمند كن و براي رسيدن به اهدافت تلاش كن

١٠ هر گز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است

١١ هر گز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است

١٢ انتظار نداشته باش با منفي نگري جسمي سالم داشته باشي

١٣ قبل از مطمئن شدن ، در مورد هيچ چيز قضاوت نكن

١٤ به جاي بيزاري از انسانها از رفتارهاي بد آنها متنفر باش

١٥ بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوشرو ياد كنند

١٦ با ديگران طوري رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار شود

١٧ به ديگران كمك كن آنچه را مي خواهند به دست آورند

١٨ در فرهنگ لغات خود (( شكست )) را ((تجربه )) معنا كن

١٩ براي كشف حقايق زياد تفكر كن به خصوص جهان آفرينش

٢٠ اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب كند

٢١ هنگام عصبانيت نفس عميق بكش وتا 10 بشمار به هيچ كس اميد نداشته باش به جز خدا

٢٢ به قدر توان تلاش كن و نتيجه را به خدا واگذار كن هر كاري را با علاقه و تمركز انجام بده

٢٣ تا با خود مهربان نباشي نمي تواني مهر بورزي از هيچ كس و هيچ چيز توقع نداشته

٢٤ با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده با شرايط زندگي سازگار باش

٢٥ چيزهايي را كه دوست داري به ديگران ببخش بر جسم و روح خود مسلط شو

٢٦ يگانه داروي آرامش بخش روح و جان ، ياد خداست در تصميم هاي خود تاخير نينداز

٢٧ قلبت را از نفرت خالي كن تا خوشبختي در آن لانه كند هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير

٢٨ براي اينكه شاد باشي بايد شادي آفرين باشي به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نكن

٢٩ در زندگي به جاي شناور بودن شناگر باش اندوه روز نيامده را بر روز آمده ات نيفزا

٣٠ بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب بده به تعبير و تفسير كارهاي ديگران نپرداز

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت 17:30  توسط مهدی  | 

رازهای شادی

((اصول شادي بخش))

١ شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي

٢ انتظار نداشته باش هميشه آنچه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد

٣ از سختي ها و مشكلات زندگي استقبال كن و با غلبه بر آنها به خود پاداش بده

٤ هنگام از دست دادن ناراحت نشو ، وقتي هم چيزي را به دست مي آوري خوشحال نباش

٥ در مقابل خواسته ها و گفتار ديگران انعطاف پذير باش و نخواه كه حرف ، حرف خودت باشد

٦ هرگز خودت را با ديگران مقايسه نكن چرا كه تو چيزهايي داري كه ديگران در حسرت آنها هستند

٧ براي انجام كارهاي مورد علاقه ات زياد به نظرات ديگران اهميت نده

٨ قبل از انجام هر كاري يا گفتن هر چيزي به ضرورت آن بينديش

٩ زندگي خود را هدفمند كن و براي رسيدن به اهدافت تلاش كن

١٠ هر گز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است

١١ هر گز سعي نكن به ديگران بقبولاني كه حرفت درست است

١٢ انتظار نداشته باش با منفي نگري جسمي سالم داشته باشي

١٣ قبل از مطمئن شدن ، در مورد هيچ چيز قضاوت نكن

١٤ به جاي بيزاري از انسانها از رفتارهاي بد آنها متنفر باش

١٥ بگذار ديگران از تو به عنوان فردي آرام و خوشرو ياد كنند

١٦ با ديگران طوري رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار شود

١٧ به ديگران كمك كن آنچه را مي خواهند به دست آورند

١٨ در فرهنگ لغات خود (( شكست )) را ((تجربه )) معنا كن

١٩ براي كشف حقايق زياد تفكر كن به خصوص جهان آفرينش

٢٠ اجازه نده اتفاقات ناخوشايند روحيه ات را خراب كند

٢١ هنگام عصبانيت نفس عميق بكش وتا 10 بشمار به هيچ كس اميد نداشته باش به جز خدا

٢٢ به قدر توان تلاش كن و نتيجه را به خدا واگذار كن هر كاري را با علاقه و تمركز انجام بده

٢٣ تا با خود مهربان نباشي نمي تواني مهر بورزي از هيچ كس و هيچ چيز توقع نداشته

٢٤ با بحث هاي بي نتيجه انرژي خود را هدر نده با شرايط زندگي سازگار باش

٢٥ چيزهايي را كه دوست داري به ديگران ببخش بر جسم و روح خود مسلط شو

٢٦ يگانه داروي آرامش بخش روح و جان ، ياد خداست در تصميم هاي خود تاخير نينداز

٢٧ قلبت را از نفرت خالي كن تا خوشبختي در آن لانه كند هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير

٢٨ براي اينكه شاد باشي بايد شادي آفرين باشي به خاطر اشتباهات گذشته خود را سرزنش نكن

٢٩ در زندگي به جاي شناور بودن شناگر باش اندوه روز نيامده را بر روز آمده ات نيفزا

٣٠ بي احترامي ديگران را با بي اعتنايي جواب بده به تعبير و تفسير كارهاي ديگران نپرداز

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مهر1390ساعت 17:30  توسط مهدی  | 

تمرکز حواس و افکار مزاحم

تمرکز حواس و افکار مزاحم

میخواهید یک جلسه مطالعه را شروع کنید،اما دست و دلتان به کار نمیرود و شرایط برای آغاز درس خواندن جور نمیشود.مطالعه را

شروع کردهاید،اما بعد از گذشت زمانی،متوجه میشوید که اصلا در باغ نیستید و افکارتان در عالم دیگری سیر میکند!

به هنگام درس خواندن،سوژههای عجیبی از فوتبال گرفته تا خاطرات گذشته و نقشههای آینده،از گوشه و کنار ذهن بیرون آمده و شما را با

خود همراه میکنند.در این شرایط،چه باید بکنید؟چه موانعی برای تمرکز حواس وجود دارند؟چگونه باید با افکار مزاحم مواجه شوید؟

موانع تمرکز

عوامل متعددی میتوانند مانع تمرکز حواس باشند.اگر شرایط مکان مطالعه مناسب نباشد،اگر زمان مناسبی را برای مطالعه انتخاب نکرده

باشید، واگرمطالعه را با هدفمندی و هوشیاری شروع نکنید، به طور حتم تمرکز لازم ایجاد نخواهدشد.اهداف و انگیزههای شما هم نقش

بسزایی در تمرکز حواس دارند.داشتن انگیزهی قوی ومحکم میتواندبه شما کمک کند تا بر تمام مسائل حاشیهای غلبه کرده و با حوصله و

دقت مطالعه کنید.اضطراب ناشی از حجم کار و ترس از قبول نشدن در امتحانات یا کنکور نیز،میتواند عاملی برای کاهش تمرکز باشد.عدم

علاقه واقعی به درس و یادگیری هم عاملی بسیار مهم دراین زمینه است.شاید مهمتر از همهی این عوامل،نقش و تاثیر افکار مزاحم و

حاشیهای است. در هر حال نکتهی مهم این است که بتوانید موانع تمرکز حواس را تشخیص دهید.

کلید

برای یافتن راههای ایجاد و افزایش تمرکز حواس،ابتدا باید بتوانید مانع تمرکز را تشخیص دهید.

مرور اهداف و انگیزهها

بارها به اهمیت اهداف و انگیزهها اشاره کردهایم.تاکید میکنیم که برای کسب نتیجه بهتر در درس خواندن و کنکور،لازم است انگیزههای

درونی قوی و شفاف داشته باشید و نکتهی مهم آن که،لازم است هراز چند گاهی این انگیزهها را مرور و بازبینی کنید.شما ممکن است آن

قدر خود را درگیر افکار مربوط به درس وکلاس وتست وغیره سازیدکه انگیزههایتان مورد غفلت و فراموشی قرارگیرند.با خودتصمیم بگیرید

هفتهای یک بار،عهد و پیمان خود را با خودتان تازه کنید و به خودتان قول بدهید که از هیچ کوششی برای موفقیت دریغ نخواهید کرد.

کلید

مرور مستمر اهداف و انگیزهها،شما را در افزایش تمرکز حواس یاری خواهد داد.

کنترل اضطراب

اگر چه اضطراب موضوعی نیست که در این مختصر بتوان دربارهی آن بحث کرد،اما حداقل باید به ایت نکته اشاره کنیم که اضطراب به

خودی خود بد نیست و از نظر روان شناسان،وجود میزانی از اضطراب برای داشتن انگیزه لازم است.مشکل زمانی شروع میشود که شدت

اضطراب افزایش یابد.اضطراب زیاد،نه تنها کمکی به موفقیت نمیکند،بلکه مانعی برای آن محسوب میشود. در فضا و شرایط اضطرابزا،

مکان تمرکز حواس نیز از بین میرود.بهترین راه مواجهه با اضطراب،واقعگرایی است.یعنی از خود انتظاری متناسب با تواناییتان داشته

باشید.اگر توقع شما از خودتان منطقی نباشد،آن گاه ناچار خواهید بود برای کسب موفقیت عجله کنید.عجله و دستپاچگی،اضطراب شما را

اقزایش داده و موجب میشود بیشتر عجله کنید و این چرخه،بارها و بارها تکرار خواهد شد.

به طور حتم،قبول دارید که تمرکزحواس با اضطراب رابطهی عکس دارند،پسیرای افزایش تمرکز حواس،باید بتوانید اضطراب خود را کنترل

کرده و کاهش دهید.اگر نمیتوانید اضطراب خود را کنترل کنید به مشاور یا روانپزشک مراجعه نمایید.

کلید

اگر میخواهید تمرکز حواس داشته باشید،اضطراب خود را کنترل کنید.

تقویت روانی

همان گونه که عواملی میتوانند موجب تضعیف روانی دانشآموزان شوند،در مقابل میتوانید برای تقویت روانی خود نیز راهها و روشهایی را

بیابید.روحیه تسلط و جسارت را در خود تقویت کنید.امیدوار و با اراده باشید.سعی کنید تا حد امکان ضعفهای پایهای را در دروس جبران

نمایید.رفع اشکالهای درسی را به طور جدی وپیگیر دنبال کنید.خودتان را برای موفقیتهای هر چند کوچک،مورد تشویق قرار دهید،بر

تواناییهای خودتان تمرکز داشته باشید

این نوع سارژهای روحیهای،برای همه ضرورت دارد.به جای این که پدر و مادر و یا دیگران،شما را با حرفها و یا جوایز و هدایا و تهیهی

امکانات تقویت کنند،خودتان برای تقویت روانی اقدام کنید،چراکه در این صورت انگیزههای درونیتان هم افزایش یافته و این خود،منجر به

افزایش تمرکز حواس خواهدشد.

تمرکز حواس و افکار مزاحم

کلید

برای تقویت روانی خودتان،همیشه راهها و روشهایی داشته باشید و منتظر تایید و تشویق دیگران نمانید.

شناسایی افکارمزاحم

دومین موانع تمرکزحواس،افکارمزاحم نقش مهمتری دارد.این افکاربه دلیل تاثیرناخودآگاهی که دارند،مشکلات بیشتری ایجادمیکنند.

دانشآموزان بسیاری این مشکل را دارندکه درحین مطالعه،کنترل مسیرذهن را ازدست داده وباگذشت دقایقی ازمطالعه،متوجه میشوندکه

ذهن آنهابه صورت ناخودآگاه درمسیرویامسیرهای دیگری واردشدهاست.

با افکارمزاحم چه میتوان کرد؟نه سرکوب کردن افکارمزاحم ونه تلاش برای فرار ازآنها،راههای خوبی برای مواجهه نیستند.اگراین افکار را

ازبیرون کنیدازپنجره بازخواهندگشت.بهترین کاراین است که افکارمزاحم را شناسایی کنید.شناسایی افکارمزاحم،شمارابرای تسلط وغلبه

برآنهایاری میدهد.چگونه این کارممکن است؟

برای شناسایی افکارمزاحم بایدذهن خودرا درمسیراین افکارقراردهید.اگربه هنگام یک فعالیت ذهنی اصلی مانند درس خواندن،جرقهی

سوژههای دیگری هم زده شد،سعی کنیدبه صورت خودآگاه،هرسوژه را دنبال نمایید.یعنی به صورت عملی سعی کنیدبه جای راندن افکار

مزاحم،آنهارابشناسید.یک کاربسیارخوب آن است که این سوژهها -هرنوع،اعم ازبدوخوب- رابنویسید.حتی اگربتوانیدهرسوژه را باجزئیاتش

بنویسید،استفاده بیشتروبهتری خواهدداشت.فقط کافی است یک هفته به طورجدی ومستمربه این توصیه عمل کنید.بعد ازیک هفته،

لیستی مختصریامفصل ازافکارتان خواهیدداشت.این کارحتی اگروقتگیرهم لیستی مختصریامفصل ازافکارتان خواهیدداشت.این کارحتی اگر

وقتگیرهم باشد،ارزش دارد،چراکه به شماکمک خواهدکردراه درس خواندن را راحتترومسلط تری کنید. افکارمزاحم وحاشیهای ذهن خود

را شناسایی کنید.

غلبه برافکارمزاحم

برای غلبه برافکارمزاحم به تناسب موضوع افکار،راههای مختلفی وجود دارد.بعدازشناسایی افکارمزاحم،بایدببینیدکه هرکدام ازآنهابرای شما

چه اولویتی دارند.بعضی ازاین افکار،خیلی ساده وپیش پا افتاده هستندوبه راحتی میتوان با آنهاکنارآمد.تعدادی،سوژههای مهم ولی نه

چندان محرمانهاند.بعضی ازافکارهم محرمانه وکاملاشخصی هستند.به طورکلی،برای غلبه برافکارمزاحم،این مسیرراتوصیه میکنیم:

الف:درموردبعضی ازموضوعات میتوانیدزمانهای مشخصی رابرای فکرکردن به آنها اختصاص دهید.قسمتهای کوچکی ازوقت خودرابرای

کلنجار رفتن با افکارمزاحم کنارگذاشته وهروقت هنگام درس خواندن سروکلهی سوژههای مزاحم درذهنتان پیداشد،فکرکردن به این سوژه

رابه زمان درنظرگرفته شده حواله دهید.

ب:اگربازنتوانستیدبا افکارمزاحم کناربیاییدبرخوردآمرانه وتحکمآمیزباخودبکنید.یعنی به خود دستوربدهیدکه الان واین لحظه زمان مناسبی

نیست وباید درزمان خودبه سوژههای موردنظربیاندیشید.این روش را بایدتمرین کنیدتادستورهای تحکمآمیزی که به خودتان میدهید اثر

داشته باشند.

ج:درموردبعضی ازسوژههایی که خیلی محرمانه نیستندمیتوانیدباپدرومادریا افراد قابل اعتماددیگرصحبت کنید.این میتواندبه آرامش شما

کمک کند.

د:بعضی ازسوژههاممکن است خیلی جدیترباشند،دراین جانیزاستفاده ازخدمات مشاورهای راتوصیه میکنیم.

کلید

سعی کنیدباروشهای ممکن تکلیف هریک ازسوژههایی که افکارمزاحم تلقی میشوندراروشن کنید.

اینجا- اکنونیک راه ایجادتمرکزوغلبه برافکارمزاحم،آن است که این جاواکنونی فکرکنید.بایدباتمرین خودراعادت دهیدکه به هنگام مطالعه،همه چیزرا

کناربگذارید.مثلاخودرا درگیرمسائل حاشیهای نکنیدواگرمسالهای هم بوده،باشروع مطالعه،ضمن تحکم به خود،موردرافیصله یافته بدانید

.درگیرنکردن خودبامسایل حاشیهای درایام امتحانات وکنکور- به خصوص روزهای آخر- اهمیت بیشتری مییابد.

مصداق دیگرتفکراینجا- اکنون،دل کندن ازمحرکهای محیطی است.اگرقبل ازمطالعه باکسی صحبت میکردید،تلویزیون میدیدیدیابه کاری

مشغول بودید،وقتی زمان مطالعه فرارسید،به خودتان وعده ندهیدکه حالا اگرمطالعه به موقع هم شروع نکردید،اشکالی نداردوبعدا زمان از

دست رفته راجبران خواهیدکرد.مهمترین نتیجهی تفکراینجا- اکنون،این است که فرصتهای موجودرابه امیداستفاده بهتراززمان باقیماندهی

آینده ازدست ندهید.

این موضوع،درسی برای زندگی هم محسوب میشود.بایدیادبگیریم هرکاری را در زمان خودوباحوصله وتمرکزانجام دهیم وموقع انجام یک

فعالیت،خودرا باسوژههای دیگر،درگیرنسازیم.موقع درس خواندن،فقط درس بخوانیم،موقع غذاخوردن،فقط غذا بخوریم وموقع عبادت،فقط

عبادت کنیم.

کلید

اینجاواکنونی،فکروعمل کنید.زمان درس خواندن،فقط درس بخوانیدوهمهی سوژههای دیگررا ازخود دور کنید.

شوق یادگیری

اگربه فعالیتهایی که برای درس خواندن یاکنکور انجام میدهید،به عنوان یک اجبارنگاه کنید،کمترازتلاش خودبهره خواهیدگرفت.روحیهی

منفی،درتقویت محرکهای مزاحم وحاشیهای،نقش زیادی دارد.

یادگیری یک لذت است،لذتی که بیشترما،آن را فراموش کردهایم.اگرکسی لذت یادگیری راچشیده باشدهم بهتریادمیگیردو هم شوقش برای

یادگیری فزونی مییابد.درس خواندن- به خصوص برای کنکور- میتواندهم یک اجباروهم یک لذت باشد،امابه طورحتم،اگرجنبهی لذت بخش

بودن آن بیشترباشد،کارهابهترپیش خواهدرفت واین خوددرایجادروحیهی مثبت وکاهش محرکهای مزاحم،بسیارتاثیرخواهدبود. بالاخره زمانی

که برای درس خواندن ویک سال تحصیلی صرف میکنیدتمام خواهدشد.این دست شماست که کدام جهت رابرای درس خواندن انتخاب

کنید.باداشتن شوق یادگیری،از زمان وفرصتها استفادهی بهتری خواهیدکرد.

کلید

شوق یادگیری رادرخودتحریک وتقویت کنیدتاعطشتان برای درس خواندن ویادگیری بیشترشود.

نتیجهگیری

-1 برای یافتن راههای ایجاد و افزایش تمرکز حواس،ابتدا باید بتوانید مانع تمرکز را تشخیص دهید.

-2 مرور مستمر اهداف و انگیزهها،شما را در افزایش تمرکز حواس یاری خواهد داد.

-3 اگر میخواهید تمرکز حواس داشته باشید،اضطراب خود را کنترل کنید.

-4 برای تقویت روانی خودتان،همیشه راهها و روشهایی داشته باشید و منتظر تایید و تشویق دیگران نمانید.

-5 سعی کنیدباروشهای ممکن تکلیف هریک ازسوژههایی که افکارمزاحم تلقی میشوندراروشن کنید.

-6 اینجاواکنونی،فکروعمل کنید.زمان درس خواندن،فقط درس بخوانیدوهمهی سوژههای دیگررا ازخود دور کنید.

-7 شوق یادگیری رادرخودتحریک وتقویت کنیدتاعطشتان برای درس خواندن ویادگیری بیشترشود.

+ نوشته شده در  جمعه 8 مهر1390ساعت 16:51  توسط مهدی  | 

دینی

 

 

نامه شماره : 26

و من عهد له ع إ لى بَعْضِ عُمّالِهِ، وَ قَدْ بَعَثَهُ عَلَى الصَّدَقَةِ:
اءَمُرُهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِي سَرائِرِ اءَمْرِهِ وَ خَفِيَّاتِ عَمَلِهِ، حَيْثُ لا شَهِيدَ غَيْرُهُ، وَ لا وَكِيلَ دُونَهُ.
وَ آمُرُهُ اءَنْ لا يَعْمَلَ بِشَيْءٍ مِنْ طاعَةِ اللَّهِ فِيما ظَهَرَ فَيُخالِفَ إِلَى غَيْرِهِ فِيما اءَسَرَّ، وَ مَنْ لَمْ يَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلانِيَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقالَتُهُ فَقَدْ اءَدَّى الْاءَمانَةَ وَ اءَخْلَصَ الْعِبادَةَ.
وَ اءَمَرَهُ اءَنْ لا يَجْبَهَهُمْ وَ لا يَعْضَهَهُمْ، وَ لا يَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالْإِمارَةِ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّهُمُ الْإِخْوانُ فِي الدِّينِ، وَالْاءَعْوانُ عَلَى اسْتِخْراجِ الْحُقُوقِ.
وَ إِنَّ لَكَ فِي هذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِيبا مَفْرُوضا، وَ حَقّا مَعْلُوما، وَ شُرَكاءَ اءَهْلَ مَسْكَنَةٍ، وَ ضُعَفاءَ ذَوِي فاقَةٍ، وَ إِنَّا مُوَفُّوكَ حَقَّكَ، فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ، وَ إِلا تَفْعَلْ فَإِنَّكَ مِنْ اءَكْثَرِ النَّاسِ خُصُوما يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَ بُؤْسا لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اللَّهِ الْفُقَراءُ وَالْمَساكِينُ، وَالسّائِلُونَ وَالْمَدْفُوعُونَ، وَالْغارِمُ وَابْنُ السَّبِيلِ!
وَ مَنِ اسْتَهانَ بِالْاءَمانَةِ، وَ رَتَعَ فِي الْخِيانَةِ وَ لَمْ يُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِينَهُ عَنْها، فَقَدْ اءَحَلَّ بِنَفْسِهِ فِي الدُّنْيَا الذُّلَّ وَالْخِزْيَ وَ هُوَ فِي الْآخِرَةِ اءَذَلُّ وَ اءَخْزَى ، وَ إِنَّ اءَعْظَمَ الْخِيانَةِ خِيانَةُ الْاءُمَّةِ، وَ اءَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْاءَئِمَّةِ، وَالسَّلاَمُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به يكى از كارگزاران خود هنگامى كه او را براى گردآورى زكات فرستاد:
او را به ترس از خدا فرمان مى دهم ، چه در امور نهانى و چه اعمال پوشيده از نظرها. جايى كه جز خداى ناظر اعمال او نيست و جز خداى كارسازى نبود.
فرمانش مى دهم كه به آشكارا اطاعت خداوند نكند و در نهان كارى به خلاف آن . زيرا كسى كه نهان و آشكارش و گفتار و كردارش ‍ يكى باشد، امانت خدا را ادا كرده و در عبادتش اخلاص ورزيده . او را فرمان مى دهم كه مردم را نرنجاند و دروغگويشان نخواند و تهمت ننهد. و به اين دستاويز كه بر آنان امارت دارد، روى از ايشان برمتابد. زيرا آنها برادران دينى او و در گرفتن حقوق خداوند ياران او هستند.
تو را در اين صدقه نصيبى است ثابت و حقى است معلوم و نيز مسكينان و ناتوانان و بينوايان با تو شريك اند. من حق تو را بتمامى مى پردازم ، تو نيز، حق آنان را بتمامى بپرداز. كه اگر چنين نكنى در روز جزا مدعيان تو از همه بيش است و بدا به حال كسى كه مدعيانش ، در پيشگاه عدل الهى ، فقيران و مسكينان و سائلان و رانده شدگان و وامداران و در راه ماندگان باشند. هر كه امانت را بى ارج شمارد و در مزرع خيانت چرد و خود و دين خود را از لوث آن پاكيزه نسازد، خود را در دنيا گرفتار خوارى و رسوايى ساخته و در آخرت خوارتر و رسواتر است . بزرگترين خيانت ، خيانت به مسلمانان است و بزرگترين دغلكارى ، دغلكارى با پيشوايان . والسلام .

 

 

 

 

نامه شماره : 27

و من عهد له ع إ لى مُحَمَّدِ بْنِ اءَبِي بَكْرٍ - رَضِىٍَّ اللّهُ عَنْهُ - حينَ قَلَّدَهُ مصْرَ:
فَاخْفِضْ لَهُمْ جَناحَكَ، وَ اءَلِنْ لَهُمْ جانِبَكَ، وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَكَ، وَ آسِ بَيْنَهُمْ فِي اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ، حَتَّى لا يَطْمَعَ الْعُظَماءُ فِي حَيْفِكَ لَهُمْ، وَ لا يَيْاءَسَ الضُّعَفاءُ مِنْ عَدْلِكَ عَلَيْهِمْ، وَ إِنَّ اللَّهَ تَعالَى يُسائِلُكُمْ مَعْشَرَ عِبادِهِ عَنِ الصَّغِيرَةِ مِنْ اءَعْمالِكُمْ وَالْكَبِيرَةِ، وَالظَّاهِرَةِ وَالْمَسْتُورَةِ، فَإِنْ يُعَذِّبْ فَاءَنْتُمْ اءَظْلَمُ، وَ إِنْ يَعْفُ فَهُوَ اءَكْرَمُ.
وَاعْلَمُوا - عِبادَ اللَّهِ - اءَنَّ الْمُتَّقِينَ ذَهَبُوا بِعاجِلِ الدُّنْيا وَ آجِلِ الْآخِرَةِ، فَشارَكُوا اءَهْلَ الدُّنْيا فِي دُنْياهُمْ، وَ لَمْ يُشارِكْهُم اءَهْلَ الدُّنْيا فِي آخِرَتِهِمْ، سَكَنُوا الدُّنْيا بِاءَفْضَلِ ما سُكِنَتْ، وَ اءَكَلُوها بِاءَفْضَلِ ما اءُكِلَتْ، فَحَظُوا مِنَ الدُّنْيا بِما حَظِيَ بِهِ الْمُتْرَفُونَ، وَ اءَخَذُوا مِنْها ما اءَخَذَهُ الْجَبابِرَةُ الْمُتَكَبِّرُونَ.
ثُمَّ انْقَلَبُوا عَنْها بِالزَّادِ الْمُبَلِّغِ، وَالْمَتْجَرِ الرَّابِحِ، اءَصابُوا لَذَّةَ زُهْدِ الدُّنْيا فِي دُنْياهُمْ، وَ تَيَقَّنُوا اءَنَّهُمْ جِيرانُ اللَّهِ غَدا فِي آخِرَتِهِمْ لا تُرَدُّ لَهُمْ دَعْوَةٌ، وَ لا يَنْقُصُ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنْ لَذَّةٍ.
فَاحْذَرُوا عِبادَ اللَّهِ الْمَوْتَ وَ قُرْبَهُ، وَ اءَعِدُّوا لَهُ عُدَّتَهُ، فَإِنَّهُ يَأْتِي بِاءَمْرٍ عَظِيمٍ، وَ خَطْبٍ جَلِيلٍ، بِخَيْرٍ لا يَكُونُ مَعَهُ شَرُّ اءَبَدا، اءَوْ شَرِّ لا يَكُونُ مَعَهُ خَيْرٌ اءَبَدا.
فَمَنْ اءَقْرَبُ إِلَى الْجَنَّةِ مِنْ عامِلِها، وَ مَنْ اءَقْرَبُ إِلَى النَّارِ مِنْ عامِلِها؟ وَ اءَنْتُمْ طُرَداءُ الْمَوْتِ، إِنْ اءَقَمْتُمْ لَهُ اءَخَذَكُمْ، وَ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنْهُ اءَدْرَكَكُمْ وَ هُوَ اءَلْزَمُ لَكُمْ مِنْ ظِلِّكُمْ!
الْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَواصِيكُمْ، وَالدُّنْيا تُطْوَى مِنْ خَلْفِكُمْ، فَاحْذَرُوا نارا قَعْرُها بَعِيدٌ وَ حَرُّها شَدِيدٌ، وَ عَذَابُها جَدِيدٌ.
دارٌ لَيْسَ فِيها رَحْمَةٌ، وَ لا تُسْمَعُ فِيها دَعْوَةٌ، وَ لا تُفَرَّجُ فِيها كُرْبَةٌ وَ إ نِ اسْتَطَعْتُمْ اءَنْ يَشْتَدَّ خَوْفُكُمْ مِنَ اللَّهِ، وَ اءَنْ يَحْسُنَ ظَنُّكُمْ بِهِ فَاجْمَعُوا بَيْنَهُما، فَإِنَّ الْعَبْدَ إِنَّما يَكُونُ حُسْنُ ظَنِّهِ بِرَبِّهِ عَلَى قَدْرِ خَوْفِهِ مِنْ رَبِّهِ، وَ إِنَّ اءَحْسَنَ النَّاسِ ظَنّا بِاللَّهِ اءَشَدُّهُمْ خَوْفا لِلَّهِ.
وَاعْلَمْ، يا مُحَمَّدَ بْنَ اءَبِي بَكْرٍ، اءَنِّي قَدْ وَلَّيْتُكَ اءَعْظَمَ اءَجْنادِي فِي نَفْسِي اءَهْلَ مِصْرَ، فَاءَنْتَ مَحْقُوقٌ اءَنْ تُخَالِفَ عَلَى نَفْسِكَ، وَ اءَنْ تُنافِحَ عَنْ دِينِكَ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ لَكَ إِلا سَاعَةٌ مِنَ الدَّهْرِ، وَ لا تُسْخِطِ اللَّهَ بِرِضا اءَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ، فَإِنَّ فِي اللَّهِ خَلَفا مِنْ غَيْرِهِ، وَ لَيْسَ مِنَ اللَّهِ خَلَفٌ فِي غَيْرِهِ.
صَلِّ الصَّلاةَ لِوَقْتِهَا الْمُؤَقَّتِ لَها، وَ لا تُعَجِّلْ وَقْتَها لِفَراغٍ، وَ لا تُؤَخِّرْها عَنْ وَقْتِها لاشْتِغالٍ، وَاعْلَمْ اءَنَّ كُلَّ شَيْءٍ مِنْ عَمَلِكَ تَبَعٌ لِصَلاتِكَ.
وَ مِنْ هذَا الْعَهْدِ:
فَإِنَّهُ لا سَواءَ إِمامُ الْهُدى وَ إِمامُ الرَّدَى ، وَ وَلِيُّ النَّبِيِّ وَ عَدُوُّ النَّبِيِّ، وَ لَقَدْ قالَ لِي رَسُولُ اللَّهِ ص : (((إِنِّي لا اءَخافُ عَلَى اءُمَّتِي مُؤْمِنا وَ لا مُشْرِكا: اءَمَّا الْمُؤْمِنُ فَيَمْنَعُهُ اللَّهُ بِإِيمَانِهِ، وَ اءَمَّا الْمُشْرِكُ فَيَقْمَعُهُ اللَّهُ بِشِرْكِهِ، وَ لكِنِّي اءَخافُ عَلَيْكُمْ كُلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ، عالِمِ اللِّسانِ، يَقُولُ ما تَعْرِفُونَ، وَ يَفْعَلُ ما تُنْكِرُونَ.)))

عهدنامه اى از آن حضرت به محمد بن ابى بكر(14) هنگامى كه او را حكومت مصر داد:
با ايشان فروتن باش و نرمخوى و گشاده رو. همه را يكسان بنگر. اگر يكى را به گوشه چشم نگريستى به ديگرى رو در رو نگاه مكن تا بزرگان از تو نخواهند كه بر ناتوانان ستم كنى و ناتوانان از عدالت تو نوميد نشوند. خداوند تعالى ، شما بندگانش را از اعمالتان مى پرسد، چه خرد باشد و چه كلان ، چه آشكار و چه پنهان . پس اگر عذاب كند از ستمكارى شماست ، و اگر ببخشايد از بزرگوارى اوست .
و بدانيد، اى بندگان خدا، كه پرهيزگاران ، هم در اين دنياى زودگذر سود برند و هم در جهان آينده آخرت . آنها با مردم دنيا در كارهاى دنيوى شريك شدند و مردم دنيا با ايشان در كارهاى اخروى شريك نشدند. در دنيا زيستند، نيكوترين زيستنها و از نعمت دنيا خوردند، بهترين خوردنيها و از دنيا بهره مند شدند آنسان ، كه اهل ناز و نعمت بهره مند شدند و از آن كامياب گرديدند، چونان كه جباران خودكامه كام گرفتند. سپس ، رخت به جهان ديگر كشيدند با ره توشه اى كه آنان را به مقصد رسانيد و با سودايى كه سود فراوانشان داد. لذت زهد را در دنيا چشيدند و يقين كردند كه در آخرت در جوار خداوندند. اگر دست به دعا بردارند، دستشان را واپس نگرداند و بهره شان از خوشى و آسايش نقصان نگيرد.
اى بندگان خدا، از مرگ و نزديكى آن بترسيد و ساز و برگ آن مهيا داريد، زيرا مرگ كارى بزرگ و حادثه اى خطير را با خود آورد. مرگ يا هر چه مى آورد خير است كه با آن شرّى همراه نيست يا شرّى است كه در آن از خير نشانى نيست . چه كسى به بهشت نزديكتر از كسى است كه براى بهشت كار مى كند؟ و چه كسى به دوزخ نزديكتر از كسى است كه براى دوزخ كار مى كند؟ مرگ در پى شماست . اگر بايستيد، مى گيردتان و اگر بگريزيد، باز هم به شما مى رسد. از سايه هايتان به شما نزديكتر است ، مرگ بر پيشانيهايتان بسته است و دنيا از پشت سرتان چون بساطى پيچيده مى شود.
از آتشى كه ژرفاى آن بسيار است و گرمايش سخت است و شكنجه اش تازه است ، بترسيد. خانه اى كه در آن نشانى از شفقت و بخشش نيست ، به نداى كسى گوش فرا ندهند و گرهى از اندوه كسى نمى گشايند.
اگر توانستيد كه ميان شدّت خوفتان از خدا و حسن ظن به او جمع كنيد، چنين كنيد. زيرا بنده خدا بايد حسن ظنش به خدا به قدر خوفش از او باشد. از ميان بندگان خدا، كسانى حسن ظنشان به خدا بيشتر است كه خوفشان بيشتر باشد.
و بدان ، اى محمد بن ابى بكر، تو را بزرگترين سپاهيانم ، يعنى مردم مصر، والى گردانيدم ، پس موظّف هستى كه با نفس خود مخالفت كنى و از دين خويش حمايت نمايى . حتى اگر يك ساعت از زندگيت در اين جهان باقى نمانده باشد. براى خشنودى يكى از آفريدگان خدا را به خشم مياور. زيرا خشنودى خدا جانشين هر چيز شود و چيزى جانشين خشنودى خدا نشود.
نماز را در وقتى كه برايش معين شده به جاى آر و به سبب فراغت از كار نماز را پيش مينداز و به سبب اشتغال به كارهاى ديگر نماز را به تاءخير ميفكن و بايد كه همه كارهاى تو تابع نماز تو باشد.
هم از اين عهدنامه :
برابر نيستيد، پيشوايى كه مردم را به هدايت خواند و پيشوايى ، كه به گمراهى دعوت كند. رسول الله (صلى الله عليه و آله ) فرمود كه من بر امت خود از مؤ من و مشرك باك ندارم ، زيرا مؤ من را خدا به سبب ايمانش باز مى دارد و مشرك را به سبب شركش سركوب مى سازد، ولى بر شما از آنكه به دل منافق است و به گفتار عالم ، مى ترسم كه چيزهايى مى گويد كه مى پسنديد و كارهايى مى كند كه نمى پسنديد.

 

نامه شماره : 28

و من كتاب له ع إ لى مُعاوِيَةَ جَوابا وَ هُوَ مِنْ مَحاسِنِ الْكُتُبِ:
اءَمَّا بَعْدُ فَقَدْ اءَتانِي كِتابُكَ تَذْكُرُ فِيهِ اصْطِفاءَ اللَّهِ مُحَمَّدا ص لِدِينِهِ وَ تَاءْيِيدَهُ إ يّاهُ بِمَنْ اءَيَّدَهُ مِنْ اءَصْحابِهِ، فَلَقَدْ خَبَّاءَ لَنَا الدَّهْرُ مِنْكَ عَجَبا، إِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنا بِبَلاءِ اللَّهِ تَعالى عِنْدَنا، وَ نِعْمَتِهِ عَلَيْنا فِي نَبِيِّنا، فَكُنْتَ فِي ذلِكَ كَناقِلِ التَّمْرِ إِلى هَجَرَ وَداعِي مُسَدِّدِهِ إِلَى النِّضالِ.
وَ زَعَمْتَ اءَنَّ اءَفْضَلَ النّاسِ فِي الْإِسْلامِ فُلانٌ وَ فُلانٌ، فَذَكَرْتَ اءَمْرا إِنْ تَمَّ اعْتَزَلَكَ كُلُّهُ، وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ يَلْحَقْكَ ثَلْمُهُ.
وَ ما اءَنْتَ وَالْفاضِلَ وَالْمَفْضُولَ، وَالسَّائِسَ وَالْمَسوسَ وَ ما لِلطُّلَقَاءِ وَ اءَبْناءِ الطُّلَقاءِ، وَالتَّمْيِيزَ بَيْنَ الْمُهاجِرِينَ الْاءَوَّلِينَ، وَ تَرْتِيبَ دَرَجاتِهِمْ، وَ تَعْرِيفَ طَبَقاتِهِمْ، هَيْهاتَ! لَقَدْ حَنَّ قِدْحٌ لَيْسَ مِنْها، وَ طَفِقَ يَحْكُمُ فِيها مَنْ عَلَيْهِ الْحُكْمُ لَها.
اءَلا تَرْبَعُ اءَيُّهَا الْإِنْسانُ عَلى ظَلْعِكَ؟ وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِكَ، وَ تَتَاءَخَّرُ حَيْثُ اءَخَّرَكَ الْقَدَرُ! فَما عَلَيْكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ، وَ لا لَكَ ظَفَرُ الظّافِرِ! وَ إِنَّكَ لَذَهّابٌ فِي التِّيهِ، رَوّاغ عَنِ الْقَصْدِ، اءَلا تَرى - غَيْرَ مُخْبِرٍ لَكَ، وَ لَكِنْ بِنِعْمَةِ اللَّهِ اءُحَدِّثُ - اءَنَّ قَوْما اسْتُشْهِدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ تَعالَى مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالْاءَنْصارِ وَ لِكُلِّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِيدُنا قِيلَ: سَيِّدُ الشُّهَداءِ، وَ خَصَّهُ رَسُولُ اللَّهِ ص بِسَبْعِينَ تَكْبِيرَةً عِنْدَ صَلاتِهِ عَلَيْهِ؟
اءَوَلا تَرى اءَنَّ قَوْما قُطِّعَتْ اءَيْدِيهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِكُلِّ فَضْلٌ، حَتَّى إِذا فُعِلَ بِواحِدِنا كَما فُعِلَ بِواحِدِهِمْ قِيلَ: الطَّيّارُ فِي الْجَنّةِ وَ ذُو الْجَناحَيْنِ؟
وَ لَوْ لا ما نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِيَةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذاكِرٌ فَضائِلَ جَمَّةً، تَعْرِفُها قُلُوبُ الْمُؤْمِنِينَ، وَ لا تَمُجُّها آذانُ السّامِعِينَ.
فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مالَتْ بِهِ الرَّمِيَّةُ، فَإِنّا صَنائِعُ رَبِّنا وَالنَّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا، لَمْ يَمْنَعْنا قَدِيمُ عِزِّنا وَ لا عادِيُّ طَوْلِنا عَلى قَوْمِكَ اءَنْ خَلَطْناكُمْ بِاءَنْفُسِنا فَنَكَحْنا وَ اءَنْكَحْنا فِعْلَ الْاءَكْفاءِ، وَلَسْتُمْ هُناكَ! وَ اءَنَّى يَكُونُ ذلِكَ كَذلِكَ وَ مِنَّا النَّبِيُّ وَ مِنْكُمُ الْمُكَذِّبُ، وَ مِنّا اءَسَدُ اللَّهِ وَ مِنْكُمْ اءَسَدُ الْاءَحْلافِ، وَ مِنّا سَيِّدا شَبابِ اءَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مِنْكُمْ صِبْيَةُ النَّارِ، وَ مِنّا خَيْرُ نِساءِ الْعالَمِينَ وَ مِنْكُمْ حَمّالَةُ الْحَطَبِ؟ فِي كَثِيرٍ مِمّا لَنا وَ عَلَيْكُمْ.
فَإِسْلامُنا مَا قَدْ سُمِعَ، وَ جاهِلِيَّتُنا لا تُدْفَعُ، وَ كِتابُ اللَّهِ يَجْمَعُ لَنا ما شَذَّ عَنَّا وَ هُوَ قَوْلُهُ سُبْحانَهُ: وَ تَعَالَى وَ اءُولُوا الْاءَرْحامِ بَعْضُهُمْ اءَوْلى بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللّهِ وَ قَوْلُهُ تَعالَى : إِنَّ اءَوْلَى النّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَالَّذِينَ آمَنُوا، وَاللّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ فَنَحْنُ مَرَّةً اءَوْلَى بِالْقَرابَةِ، وَ تارَةً اءَوْلَى بِالطَّاعَةِ.
وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهاجِرُونَ عَلَى الْاءَنْصارِ يَوْمَ السَّقِيفَةِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص فَلَجُوا عَلَيْهِمْ، فَإ نْ يَكُنِ الْفَلَجُ بِهِ فَالْحَقُّ لَنا دُونَكُمْ، وَ إِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالْاءَنْصارُ عَلى دَعْواهُمْ!
وَ زَعَمْتَ اءَنِّي لِكُلِّ الْخُلَفاءِ حَسَدْتُ، وَ عَلى كُلِّهِمْ بَغَيْتُ! فَإِنْ يَكُنْ ذلِكَ كَذلِكَ فَلَيْسَ الْجِنايَةُ عَلَيْكَ فَيَكُونَ الْعُذْرُ إِلَيْكَ:
وَ تِلْكَ شَكاةٌ ظاهِرٌ عَنْكَ عارُها
وَ قُلْتَ: إِنِّي كُنْتُ اءُقادُ كَما يُقادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتّى اءُبايِعَ، وَ لَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ اءَرَدْتَ اءَنْ تَذُمَّ فَمَدَحْتَ، وَ اءَنْ تَفْضَحَ فَافْتَضَحْتَ!
وَ ما عَلَى الْمُسْلِمِ مِنْ غَضاضَةٍ فِي اءَنْ يَكُونَ مَظْلُوما ما لَمْ يَكُنْ شاكّا فِي دِينِهِ، وَ لا مُرْتابا بِيَقِينِهِ، وَ هذِهِ حُجَّتِي إِلى غَيْرِكَ قَصْدُها، وَلَكِنِّي اءَطْلَقْتُ لَكَ مِنْها بِقَدْرِ ما سَنَحَ مِنْ ذِكْرِها.
ثُمَّ ذَكَرْتَ ما كانَ مِنْ اءَمْرِ وَ اءَمْرِى عُثْمانَ، فَلَكَ اءَنْ تُجابَ عَنْ هذِهِ لِرَحِمِكَ مِنْهُ، فَاءَيُّنا كانَ اءَعْدى لَهُ، وَ اءَهْدى إِلى مَقاتِلِهِ، اءَمَنْ بَذَلَ لَهُ نُصْرَتَهُ فَاسْتَقْعَدَهُ وَاسْتَكَفَّهُ، اءَم مَنِ اسْتَنْصَرَهُ فَتَراخى عَنْهُ وَ بَثَّ الْمَنُونَ إِلَيْهِ حَتَّى اءَتى قَدَرُهُ عَلَيْهِ؟!
كَلاّ وَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمُ اللّهُ الْمُعَوِّقِينَ مِنْكُمْ وَالْقائِلِينَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَيْنا وَ لا يَاءْتُونَ الْبَاءْسَ إِلاّ قَلِيلاً.
وَ ما كُنْتُ لِاءَعْتَذِرَ مِنْ اءَنِّي كُنْتُ اءَنْقِمُ عَلَيْهِ اءَحْداثا، فَإِنْ كانَ الذَّنْبُ إِلَيْهِ إِرْشادِي وَ هِدايَتِي لَهُ، فَرُبَّ مَلُومٍ لا ذَنْبَ لَهُ:
وَ قَدْ يَسْتَفِيدُ الظِّنَّةَ الْمُتَنَصِّحُ وَ ما اءَرَدْتُ إِلا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلاّ بِاللّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ اءُنِيبُ.
وَ ذَكَرْتَ اءَنَّهُ لَيْسَ لِي وَ لِاءَصْحابِي عِنْدَكَ إِلا السَّيْفُ، فَلَقَدْ اءَضْحَكْتَ بَعْدَ اسْتِعْبارٍ! مَتى اءَلْفَيْتَ بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ عَنِ الْاءَعْداءِ ناكِلِينَ، وَ بِالسَّيْفِ مُخَوَّفِينَ:
لَبِّثْ قَلِيلاً يَلْحَقِ الْهَيْجا حَمَلْ
فَسَيَطْلُبُكَ مَنْ تَطْلُبُ، وَ يَقْرُبُ مِنْكَ ما تَسْتَبْعِدُ، وَ اءَنَا مُرْقِلٌ نَحْوَكَ فِي جَحْفَلٍ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَالْاءَنْصارِ وَالتَّابِعِينَ لَهُمْ بِإِحْسانٍ، شَدِيدٍ زِحامُهُمْ، ساطِعٍ قَتامُهُمْ، مُتَسَرْبِلِينَ سِرْبالَ الْمَوْتِ، اءَحَبُّ اللِّقاءِ إِلَيْهِمْ لِقاءُ رَبِّهِمْ، وَ قَدْ صَحِبَتْهُمْ ذُرِّيَّةٌ بَدْرِيَّةٌ، وَ سُيُوفٌ هاشِمِيَّةٌ، قَدْ عَرَفْتَ مَواقِعَ نِصالِها فِي اءَخِيكَ وَ خالِكَ وَ جَدِّكَ وَ اءَهْلِكَ (وَ ما هِيَ مِنَ الظّالِمِينَ بِبَعِيدٍ).

نامه اى از آن حضرت (ع ) در پاسخ معاويه و اين از بهترين نامه هاى امام (ع ) است :
اما بعد، نامه ات به من رسيد. در آن نوشته بودى كه خداوند، محمد (صلى الله عليه و آله ) را براى دين خود اختيار كرد و او را به كسانى كه خود نيرويشان داده بود، يارى نمود.
روزگار شگفت چيزى را از ما نهان داشته بود و تو اكنون آشكارش ساختى .
مى خواهى ما را از نعمتى كه خداوند به ما ارزانى داشته و پيامبر خود را به ميان ما فرستاده است ، خبر دهى ؟ تو، در اين حال ، همانند كسى هستى كه خرما به هجر(15) مى برد يا كسى را كه به او تير انداختن آموخته است به مبارزت طلبد.
پنداشته اى كه برترين مردم در اسلام فلان و فلان هستند. سخنى گفتى كه اگر سراسر درست باشد، تو را از آن بهره اى نيست و اگر درست نباشد تو را از آن زيانى نرسد. تو را چه كار چه كسى از چه كسى برتر است يا برتر نيست ؟ يا چه كسى زبردست است و چه كسى زيردست ؟ آزادشدگان (16) و فرزندان آزادشدگان را چه رسد كه ميان مهاجران نخستين فرق نهند و درجات و طبقات ايشان را تعيين كنند، يا ترتيب دهند. هيهات ، آن تير كه نه از جنس تيرهاى (17) ديگر بود، آواز داد و خود را شناساند و كسى در اين قضيه زبان به داورى گشود كه خود محكوم بود. اى آدمى ، چرا به جاى خود نمى نشينى و نمى خواهى كه كاستيهاى خود را بشناسى . چرا در آن رتبه واپسين كه براى تو مقدّر شده قرار نمى گيرى ، چه زيان تو را كه چه كسى مغلوب شد و چه سود تو را كه چه كسى پيروز گرديد. تو در بيابان ضلالت گمشگشته اى و از راه راست منحرف شده اى . آيا نمى بينى - البته نمى خواهم تو را خبر دهم بلكه از نعمتى كه خداوند به ما ارزانى داشته سخن مى گويم - كه گروهى از مهاجران در راه خدا به شهادت رسيدند. آرى ، هر يك را فضيلتى بود، تا شهادت نصيب شهيد خاندان ما شد او را سيد الشهدا(18) خواندند و رسول الله (ص ) بر كشته او نماز گزارد و به هفتاد تكبيرش اختصاص داد؟ يا نمى بينى كسانى دستهاشان در راه خدا از تن جدا افتاد، البته هر يك را فضيلتى بود، تا دست يكى از ما را جدا كردند، او را ((طيار)) و ((ذوالجناحين ))(19) خواندند و گفتند كه در بهشت با دو بال پرواز مى كند. اگر خداوند خودستايى را منع نفرموده بود، گوينده براى تو از فضايلى سخن مى گفت كه دلهاى مؤ منان به آنها خو گرفته است و گوشهاى شنوندگان آنها را ناخوش ندارد. اين شكار را واگذار كه صيد آن كار تو نيست . ما پروردگان خداييم و ديگر مردم پروردگان ما هستند. اگر با خاندان شما در آميختيم و چون همتايان با شما رفتار كرديم ، در عزّت و شرف ديرين ما نقصانى پديد نيامد. از شما زن گرفتيم و به شما زن داديم ، در حالى كه ، همتايان ما نبوديد. به راستى شما را با ما چه نسبت ؟ رسول الله (ص ) از ماست و آن دروغگو كه تكذيبش نمود از شماست . ((اسد الله ))(20) از ماست و ((اسد الاءحلاف ))(21) از شماست . سرور جوانان بهشت (22) از ماست و ((صبيبة النار))(23) از شماست . بهترين زنان جهان (24)
از ماست و حمّالة الحطب (25)از شماست . و بسا چيزهايى ديگر كه از فضايل ما هستند و يادكردنشان به زيان شماست .
فضيلت ما را در اسلام ، همگان شنيده اند و ارج و مقام ما هم در عصر جاهلى بر كس پوشيده نيست . آنچه از ما پراكنده بوده در كتاب خدا گرد آمده است . آنجا كه گويد ((به حكم كتاب خدا خويشاوندان به يكديگر سزاوارترند.))(26) و نيز سخن حق تعالى كه ((نزديكترين كسان به ابراهيم همانا پيروان او و اين پيامبر و مؤ منان هستند و خدا ياور مؤ منان است .))(27) ما يك بار به سبب خويشاوندى با پيامبر به خلافت سزاواريم و يك بار به سبب طاعت و متابعت . چون در روز سقيفه مهاجران بر انصار حجت آوردند كه ما از نزديكان رسول الله (ص ) هستيم ، بر همه پيروز گرديدند. اگر خويشاوندى با رسول الله (ص ) سبب پيروزى در حجت است ، پس اين حق از آن ماست نه شما و اگر عنوان خويشاوندى سبب پيروزى نشود، پس انصار بر دعوى خويش باقى هستند.
پنداشته اى كه من بر همه خلفا رشك برده ام و به خلاف همه برخاسته ام ، اگر چنين باشد كه تو گويى ، تو را نرسد كه بازخواست كنى . جنايتى بر تو نيامده است كه از تو عذر خواهند ((و تلك شكاة ظاهر عنك عارها اين گناهى است كه ننگ آن از تو دور است .))
و گفتى كه مرا چون شتر، مهار در بينى كشيدند تا بيعت كنم . به خدا سوگند، خواستى مرا نكوهش كنى ولى ستودى . خواستى مرا رسوا سازى ، خود را رسوا ساختى . مسلمانان را چه نقصان كه بر او ستم رود، هرگاه در دين خود به شك نيفتد و يقينش به ترديد نيالايد. قصد من از بيان اين سخنان اقامه حجت و دليل براى چون تويى نيست ، اين شمه اى است كه به خاطر آمد و آن را اظهار داشتم .
سپس ، از ماجراى من و عثمان سخن گفتى . بايد پاسخ اين پرسش را به تو داد كه خويشاوند او هستى . حال بگو، كدام يك از ما در حق عثمان بيشتر دشمنى كرد و به كشتن او مردم را راه نمود؟ آيا آنكه خواست به ياريش برخيزد ولى عثمان خود نخواست و گفتش ‍ در خانه ات بنشين و از يارى من دست بدار؟ يا آنكه عثمان از او يارى خواست ولى او درنگ كرد و اسباب هلاكت او مهيا داشت تا قضاى الهى بر سر او آمد؟ به خدا سوگند، ((خدا مى داند چه كسانى از شما مردم را از جنگ بازمى دارند و نيز مى شناسد كسانى را كه به برادران خود مى گويند: به نزد ما بياييد و جز اندكى به جنگ نمى آيند.))(28) من نمى خواهم اكنون به سبب خرده گرفتنم از اعمال بدعت آميز او پوزش بطلبم . گناه من اين است كه او را راه نموده ام و ارشاد كرده ام . بسا كسى را ملامت كنند كه او را گناهى نيست .
((و قد يستفيد الظنة المتنصّح گاه اتفاق افتد كه نصيحت گر خود در معرض بدگمانى افتد.)) ((تا آنجا كه بتوانم قصدى جز به صلاح آوردنتان ندارم . توفيق من تنها با خداست ، به او توكل كرده ام و به درگاه او روى مى آورم .))(29)
و گفتى كه مرا و يارانم را جز شمشير پاسخى نيست . به راستى تو خنداندى پس از آنكه گريانيدى . كى ديده اى كه فرزندان عبد المطلب از برابر دشمن واپس نشينند يا از شمشيرش بترسند.
((لبّث قليلا يلحق الهيجا حمل اندكى درنگ كن تا حمل به جنگ پيوندد)).
بزودى آنكه او را مى جويى تو را بجويد، و آنچه از تو دور است به تو نزديك شود.
من با سپاهى گران از مهاجران و انصار و تابعين آنان كه نيكو پرورش يافته اند، بر سر تو مى تازم . لشكرى انبوه كه غبارشان فضا را پر كند، همه جامه مرگ بر تن كه محبوبترين ديدارهايشان ديدار با پروردگارشان است . همراه ايشان اند فرزندان اهل بدر و شمشيرهاى بنى هاشم و تو از شيوه جنگيدن آنان آگاه هستى آنگاه كه با برادرت (30) و دايى ات (31) و جدت (32) و خويشاوندانت مى جنگيدند. ((و آن از ستمكاران دور نخواهد بود.))(33)

 

نامه شماره : 29

و من كتاب له ع إ لى اءَهْلِ الْبَصْرَةِ:
وَ قَدْ كانَ مِنِ انْتِشارِ حَبْلِكُمْ وَ شِقاقِكُمْ ما لَمْ تَغْبَوْا عَنْهُ، فَعَفَوْتُ عَنْ مُجْرِمِكُمْ، وَ رَفَعْتُ السَّيْفَ عَنْ مُدْبِرِكُمْ، وَ قَبِلْتُ مِنْ مُقْبِلِكُمْ، فَإِنْ خَطَتْ بِكُمُ الْاءُمُورُ الْمُرْدِيَةُ، وَ سَفَهُ الْآراءِ الْجائِرَةِ إِلى مُنابَذَتِي وَ خِلافِي فَها اءَنَا ذا قَدْ قَرَّبْتُ جِيَادِي وَ رَحَلُتْ رِكَابِي .
وَ لَئِنْ اءَلْجَأْتُمُونِي إِلَى الْمَسِيرِ إِلَيْكُمْ لَاءُوقِعَنَّ بِكُمْ وَقْعَةً لاَ يَكُونُ يَوْمُ الْجَمَلِ إِلَيْهَا إِلا كَلَعْقَةِ لاَعِقٍ، مَعَ اءَنِّي عَارِفٌ لِذِي الطَّاعَةِ مِنْكُمْ فَضْلَهُ، وَلِذِي النَّصِيحَةِ حَقَّهُ، غَيْرُ مُتَجَاوِزٍ مُتَّهَما إِلَى بَرِيِّ وَ لاَ نَاكِثا إِلَى وَفِيِّ.

از نامه آن حضرت (ع ) به مردم بصره :
شما خود مى دانيد كه چسان رشته فرمانبردارى را گسستيد و قدم در راه جدايى و دشمنى نهاديد. من گناهكارتان را عفو كردم و از گريختگانتان شمشير برداشتم و آنان را كه به ما روى آوردند، پذيرفتم . حال اگر اعمال مرگ آور و آراء سفيهانه دور از صوابتان ، شما را وادارد كه پيمان بشكنيد و به خلاف من برخيزيد، بدانيد، كه من مهياى پيكارم و اسبان خود را پيش آورده ام و بر اشتران خويش پالان نهاده ام . اگر ناچارم سازيد كه بر شما بتازم ، آنچنان جنگى آغاز مى كنم كه نبرد جمل در برابر آن حقير نمايد. با اينهمه ، ارج فرمانبرداريتان را مى شناسم و حق نيكخواهانتان را ادا مى كنم و بيگناه را به جاى گناهكار نمى گيرم و وفاكننده به عهد و بيعت را به جاى پيمان شكنان مؤ اخذه نمى كنم .

 

نامه شماره : 30

و من كتاب له ع إ لى مُعاوِيَةَ:
فَاتَّقِ اللَّهَ فِيمَا لَدَيْكَ، وَانْظُرْ فِي حَقِّهِ عَلَيْكَ وَارْجِعْ إِلَى مَعْرِفَةِ مَا لاَ تُعْذَرُ بِجَهَالَتِهِ، فَإِنَّ لِلطَّاعَةِ اءَعْلاَما وَاضِحَةً وَ سُبُلاً نَيِّرَةً وَ مَحَجَّةً نَهْجَةً وَ غَايَةً مُطَّلَبَةً، يَرِدُهَا الْاءَكْيَاسُ وَ يُخَالِفُهَا الْاءَنْكَاسُ، مَنْ نَكَبَ عَنْهَا جَارَ عَنِ الْحَقِّ وَ خَبَطَ فِي التِّيهِ وَ غَيَّرَ اللَّهُ نِعْمَتَهُ، وَ اءَحَلَّ بِهِ نِقْمَتَهُ، فَنَفْسَكَ نَفْسَكَ، فَقَدْ بَيَّنَ اللَّهُ لَكَ سَبِيلَكَ، وَ حَيْثُ تَنَاهَتْ بِكَ اءُمُورُكَ، فَقَدْ اءَجْرَيْتَ إِلَى غَايَةِ خُسْرٍ وَ مَحَلَّةِ كُفْرٍ، وَ اِنَّ نَفْسَكَ قَدْ اءَوْلَجَتْكَ شَرّا وَ اءَقْحَمَتْكَ غَيّا، وَ اءَوْرَدَتْكَ الْمَهَالِكَ، وَ اءَوْعَرَتْ عَلَيْكَ الْمَسَالِكَ.

از نامه آن حضرت (ع ) به معاويه :
پس از خداى بترس . در آنچه به تو ارزانى داشته و در حقى كه بر گردن تو نهاده نظر كن و به شناخت چيزهايى كه به ناشناختنشان معذور نيستى باز گرد.
زيرا فرمانبردارى را نشانه هايى آشكار است و راههايى روشن و جاده هايى راست و دور از كژى و نهايتى مطلوب همگان . راهى كه زيركان و خردمندان در آن گام نهند و سفلگان سرافكنده از آن دور مى شوند. هر كه از آن راه پاى بيرون نهد، از راه حق بيرون شده و در بيابان گمراهى سرگردان گشته است . خدا نعمتش را بر او دگرگون كند و خشم خود را بر سر او فرستد. پس خود را بپاى ، خود را بپاى ، خداوند براى تو راهت را آشكار ساخته . هر جا كه هستى ، همانجا بايست كه كار را به حد نهايت رسانده اى . نهايتى كه خسران است و كفر. نفس تو، تو را به بدى گرفتار ساخته و به گمراهى در انداخته و به مهلكه كشيده و راهها را بر تو دشوار گردانيده است .

        نامه 31از وصيت آن حضرت (ع ) به حسن بن على (عليهما السلام ) در آن هنگام كه از صفين بازمى گشت در ((حاضرين )) نوشته است :
از پدرى در آستانه فنا و معترف به گذشت زمان ، كه عمرش روى در رفتن دارد و تسليم گردش روزگار شده ، نكوهش كننده جهان ، جاى گيرنده در سراى مردگان ، كه فردا از آنجا رخت برمى بندد، به فرزند خود كه آرزومند چيزى است كه به دست نيايد، راهرو راه كسانى است كه به هلاكت رسيده اند و آماج بيماريهاست و گروگان گذشت روزگار. پسرى كه تيرهاى مصائب به سوى او روان است ، بنده دنياست و سوداگر فريب ، و وامدار مرگ و اسير نيستى است و هم پيمان اندوه ها و همسر غمهاست ، آماج آفات و زمين خورده شهوات و جانشين مردگان است .
اما بعد. من از پشت كردن دنيا به خود و سركشى روزگار بر خود و روى آوردن آخرت به سوى خود، دريافتم كه بايد در انديشه خويش باشم و از ياد ديگران منصرف گردم و از توجه به آنچه پشت سر مى گذارم باز ايستم و هر چند، غمخوار مردم هستم ، غم خود نيز بخورم و اين غمخوارى خود، مرا از خواهشهاى نفس بازداشت و حقيقت كار مرا بر من آشكار ساخت و به كوشش و تلاشم برانگيخت كوششى كه در آن بازيچه اى نبود و با حقيقتى آشنا ساخت كه در آن نشانى از دروغ ديده نمى شد. تو را جزئى از خود، بلكه همه وجود خود يافتم ، به گونه اى كه اگر به تو آسيبى رسد، چنان است كه به من رسيده و اگر مرگ به سراغ تو آيد، گويى به سراغ من آمده است . كار تو را چون كار خود دانستم و اين وصيت به تو نوشتم تا تو را پشتيبانى بود، خواه من زنده بمانم و در كنار تو باشم ، يا بميرم .
تو را به ترس از خدا وصيت مى كنم ، اى فرزندم ، و به ملازمت امر او و آباد ساختن دل خود به ياد او و دست زدن در ريسمان او. كدام ريسمان از ريسمانى كه ميان تو و خداى توست ، محكمتر است ، هرگاه در آن دست زنى ؟ دل خويش به موعظه زنده دار و به پرهيزگارى و پارسايى بميران و به يقين نيرومند گردان و به حكمت روشن ساز و به ذكر مرگ خوار كن و وادارش نماى كه به مرگ خويش اقرار كند. چشمش را به فجايع اين دنيا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و كژتابيهاى شب و روز برحذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه بر سر پيشينيان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه ها و آثارشان بگذر و در آنچه كرده اند و آن جايها، كه رفته اند و آن جايها، كه فرود آمده اند، نظر كن . خواهى ديد كه از جمع دوستان بريده اند و به ديار غربت رخت كشيده اند و تو نيز، يكى از آنها خواهى بود. پس منزلگاه خود را نيكودار و آخرتت را به دنيا مفروش و از سخن گفتن در آنچه نمى شناسى يا در آنچه بر عهده تو نيست ، بپرهيز و در راهى كه مى ترسى به ضلالت كشد، قدم منه . زيرا باز ايستادن از كارهايى كه موجب ضلالت است ، بهتر است از افتادن در ورطه اى هولناك . به نيكوكارى امر كن تا خود در زمره نيكوكاران در آيى . از كارهاى زشت نهى بنماى ، به دست و زبان ، و آن را كه مرتكب منكر مى شود، بكوش تا از ارتكاب آن دوردارى و در راه خدا مجاهدت نماى ، آنسان ، كه شايسته چنين مجاهدتى است . در كارهاى خدايى ملامت ملامتگران در تو نگيرد. و در هر جا كه باشد، براى خدا، به هر دشوارى تن در ده و دين را نيكو بياموز و خود را به تحمل ناپسندها عادت ده و در همه كارهايت به خدا پناه ببر. زيرا اگر خود را در پناه پروردگارت در آورى ، به پناهگاهى استوار و در پناه نگهبانى پيروزمند در آمده اى . اگر چيزى خواهى فقط از پروردگارت بخواه ، زيرا بخشيدن و محروم داشتن به دست اوست . و فراوان طلب خير كن و وصيت را نيكو درياب و از آن رخ بر متاب . زيرا بهترين سخنان سخنى است كه سودمند افتد و بدان كه در دانشى كه در آن فايدتى نباشد، خيرى نباشد و علمى كه از آن سودى حاصل نيايد، آموختنش شايسته نبود.
اى فرزند، هنگامى كه ديدم به سن پيرى رسيده ام و سستى و ناتوانيم روى در فزونى دارد، به نوشتن اين اندرز مبادرت ورزيدم و در آن خصلتهايى را آوردم ، پيش از آنكه مرگ بر من شتاب آورد و نتوانم آنچه در دل دارم با تو بگويم . يا همانگونه كه در جسم فتور و نقصان پديد مى آيد، در انديشه ام نيز فتور و نقصان پديد آيد. يا پيش از آنكه تو را اندرز دهم ، هواى نفس بر تو غالب آيد و اين جهان تو را مفتون خويش گرداند. و تو چون اشترى رمنده شوى كه سر به فرمان نمى آورد و اندرز من در تو كارگر نيفتد. دل جوانان نوخاسته ، چونان زمين ناكشته است كه هر تخم در آن افكنند، بپذيردش و بپروردش . من نيز پيش از آنكه دلت سخت و اندرزناپذير شود و خردت به ديگر چيزها گرايد، چيزى از ادب به تو مى آموزم . تا به جدّ تمام ، به كارپردازى و بهره خويش از آنچه اهل تجربت خواستار آن بوده اند و به محك خويش آزموده اند، حاصل كنى و ديگر نيازمند آن نشوى كه خود، آزمون از سرگيرى . در اين رهگذر، از ادب به تو آن رسد كه ما با تحمل رنج به دست آورده ايم و آن حقايق كه براى ما تاريك بوده براى تو روشن گردد.
اى فرزند، اگر چه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده ام ، ولى در كارهاشان نگريسته ام و در سرگذشتشان انديشيده ام و در آثارشان سير كرده ام ، تا آنجا كه ، گويى خود يكى از آنان شده ام . و به پايمردى آنچه از آنان به من رسيده ، چنان است كه پندارى از آغاز تا انجام با آنان زيسته ام و دريافته ام كه در كارها آنچه صافى و عارى از شايبه است كدام است و آنچه كدر و شايبه آميز است ، كدام . چه كارى سودمند است و چه كارى زيان آور. پس براى تو از هر عمل ، پاكيزه تر آن را برگزيدم و جميل و پسنديده اش را اختيار كردم و آنچه را كه مجهول و سبب سرگردانى تو شود، به يك سو نهادم . و چونان پدرى شفيق كه در كار فرزند خود مى نگرد، در كار تو نگريستم و براى تو از ادب چيزها اندوختم كه بياموزى و به كار بندى . و تو هنوز در روزهاى آغازين جوانى هستى و در عنفوان آن . هنوز نيتى پاك دارى و نفسى دور از آلودگى .
مصمم شدم كه نخست كتاب خدا را به تو بياموزم و از تاءويل آن آگاهت سازم و بيش از پيش به آيين اسلامت آشنا گردانم تا احكام حلال و حرام آن را فراگيرى و از اين امور به ديگر چيزها نپرداختم . سپس ، ترسيدم كه مباد آنچه سبب اختلاف عقايد و آراء مردم شده و كار را بر آنان مشتبه ساخته ، تو را نيز به اشتباه اندازد. در آغاز نمى خواستم تو را به اين راه كشانم ، ولى با خود انديشيدم كه اگر در استحكام عقايد تو بكوشم به از اين است كه تو را تسليم جريانى سازم كه در آن از هلاكت ايمنى نيست . بدان اميد بستم كه خداوند تو را به رستگارى توفيق دهد و تو را راه راست نمايد. پس به كار بستن اين وصيتم را به تو سفارش مى كنم .
و بدان ، اى فرزند، كه بهترين و محبوبترين چيزى كه از اين اندرز فرا مى گيرى ، ترس از خداست و اكتفا به آنچه بر تو واجب ساخته و گرفتن شيوه اى كه پيشينيانت ، يعنى نياكانت و نيكان خاندانت ، بدان كار كرده اند. زيرا، آنان همواره در كار خود نظر مى كردند، همانگونه كه تو بايد نظر كنى و به حال خود مى انديشيدند، همان گونه كه تو بايد بينديشى تا سرانجام ، به جايى رسيدند كه آنچه نيكى بود، بدان عمل كردند و از انجام آنچه بدان مكلف نبودند، باز ايستادند. پس اگر نفس تو از به كار بردن شيوه آنان سرباز مى زند و مى خواهد خود حقايق را دريابد، چنانكه آنان دريافته بودند، پس بكوش تا هر چه طلب مى كنى از روى فهم و علم باشد، نه به ورطه شبهات افتادن و به بحث و جدل بيهوده پرداختن . پيش از آنكه در اين طريق نظر كنى و قدم در آن نهى از خداى خود يارى بخواه و براى توفيق يافتنت به او روى آور و از هر چه تو را به شبهه مى كشاند يا به گمراهيت منجر مى شود، احتراز كن و چون يقين كردى كه دلت صفا يافت و خاشع شد و انديشه ات از پراكندگى برست و همه سعى تو منحصر در آن گرديد، آنگاه به آنچه در اين وصيت براى تو، بوضوح ، بيان داشته ام ، بنگر و اگر نتوانستى به آنچه دوست دارى ، دست يابى و براى تو آسودگى نظر و انديشه حاصل نيامد، بدان كه مانند شترى هستى كه پيش پاى خود را نمى بيند و در تاريكى گام برمى دارد. كسى كه به خطا مى رود و حق و باطل را به هم مى آميزد، طالب دين نيست و بهتر آن است كه از رفتن باز ايستد.
اى فرزند، وصيت مرا نيكو درياب و بدان كه مرگ در دست همان كسى است كه زندگى در دست اوست و آنكه مى آفريند، همان است كه مى ميراند و آنكه فناكننده است ، همان است كه باز مى گرداند و آنكه مبتلا كننده است همان است كه شفا مى بخشد و دنيا استقرار نيافته مگر بر آن حال كه خداوند براى آن مقرر داشته ، از نعمتها و آزمايشها و پاداش روز جزا يا امور ديگرى كه خواسته و ما را از آنها آگاهى نيست . اگر درك بعضى از اين امور بر تو دشوار آمد، آن را به حساب نادانى خود گذار، زيرا تو در آغاز نادان آفريده شده اى ، سپس ، دانا گرديده اى و چه بسيارند چيزهايى كه تو نمى دانى و انديشه ات در آن حيران است و بصيرتت بدان راه نمى جويد، ولى بعدها مى بينى و مى شناسى . پس چنگ در كسى زن كه تو را آفريده است و روزى داده و اندامى نيكو بخشيده و بايد كه پرستش تو خاص او باشد و گرايش تو به او و ترس تو از او. و بدان اى فرزند، كه هيچكس از خدا خبر نداده ، آنسان ، كه پيامبر ما (صلى الله عليه و آله ) خبر داده است . پس بدان راضى شو، كه او را پيشواى خود سازى و راه نجات را به رهبرى او پويى . من در نصيحت تو قصور نكردم و آنسان ، كه من در انديشه تو هستم ، تو خود در انديشه خويش نيستى .
بدان ، اى فرزند، اگر پروردگارت را شريكى بود، پيامبران او هم نزد تو مى آمدند و آثار پادشاهى و قدرت او را مى ديدى و افعال و صفات او را مى شناختى . ولى خداى تو آنگونه كه خود خويشتن را وصف كرده ، خدايى است يكتا. كسى در ملكش با او مخالفتى نكند، هرگز زوال نيابد و همواره خواهد بود. پيش از هر چيز بوده است ، كه او را آغازى نيست و بعد از هر چيز خواهد بود، كه او را نهايتى نيست . فراتر از اين است كه پروردگاريش ثابت شود به دانستن و شناختن به دل يا به چشم . چون اين را دانستى ، اكنون چنان كن كه از چون تويى شايسته است با وجود خردى قدر و منزلتش و اندك بودن تواناييش و فراوانى ناتوانيش و بسيارى نيازش به پروردگارش ، در فرمانبردارى از او و ترس از عقوبت او و بيم از خشم او. او تو را جز به نيكى فرمان ندهد و جز از زشتى باز ندارد.
اى فرزند، تو را آگاه كردم از دنيا و دگرگونيهايش و دست به دست گشتنهايش . و تو را از آخرت خبر دادم و آنچه براى اهل آخرت در آنجا مهيا شده و براى هر دو مثلهايى آوردم ، تا به آنها عبرت گيرى و از آنها پيروى كنى . مثل كسانى كه دنيا را به آزمون شناخته اند، مثل جماعتى است از مسافران كه در منزلگاهى قحطى زده و بى آب و گياه منزل دارند و از آنجا آهنگ جايى سبز و خرم و پر آب و گياه نمايند. اينان سختى راه و جدايى از دوستان و مشقت سفر و ناگوارى غذا را به جان بخرند تا به آن سراى گشاده ، كه قرارگاه آنهاست ، برسند. پس ، آن همه رنجها را كه در راه كشيده اند، آسان شمارند و آن هزينه كه كرده اند زيان نپندارند. و برايشان چيزى خوشتر از آن نيست كه به منزلگاهشان نزديك كند و به محل موعودشان درآورد. و مثل كسانى كه فريب دنيا را خورده اند، مثل جماعتى است كه در منزلگاهى سبز و خرم و با نعمت بسيار بوده اند و از آنجا به منزلگاهى خشك و بى آب و گياه رخت افكنده اند. پس براى آنان چيزى ناخوشايندتر و دشوارتر از جدايى از جايى كه در آن بوده اند و رسيدن به جايى كه بدان رخت كشيده اند، نباشد.
اى فرزند، خود را در آنچه ميان تو و ديگران است ، ترازويى پندار. پس براى ديگران دوست بدار آنچه براى خود دوست مى دارى و براى ديگران مخواه آنچه براى خود نمى خواهى و به كس ستم مكن همانگونه كه نخواهى كه بر تو ستم كنند.
به ديگران نيكى كن ، همانگونه كه خواهى كه به تو نيكى كنند. آنچه از ديگران زشت مى دارى از خود نيز زشت بدار. آنچه از مردم به تو مى رسد و خشنودت مى سازد، سزاوار است كه از تو نيز به مردم همان رسد. آنچه نمى دانى مگوى ، هر چند، آنچه مى دانى اندك باشد و آنچه نمى پسندى كه به تو گويند، تو نيز بر زبان مياور و بدان كه خودپسندى ، خلاف راه صواب است و آفت خرد آدمى . سخت بكوش ، ولى گنجور ديگران مباش . و چون راه خويش يافتى ، به پيشگاه پروردگارت بيشتر خاشع باش .
و بدان ، كه در برابر تو راهى است ، بس دراز و با مشقت بسيار. پيمودن اين راه را نياز به طلب است ، به وجهى نيكو. توشه برگير بدان مقدار كه تو را برساند، در عين سبك بودن پشتت از بار گران . پس بيش از توان خويش بار بر پشت منه كه سنگينى آن تو را بيازارد. هرگاه مستمند بينوايى را يافتى كه توشه ات را تا روز قيامت ببرد و در آن روز كه روز نيازمندى توست همه آن را به تو باز پس دهد، چنين كسى را غنيمت بشمار و بار خود بر او نه و فراوانش مدد رسان ، اكنون كه بر او دست يافته اى ، بسا، روزى او را بطلبى و نيابى . و نيز غنيمت بشمر كسى را كه در زمان توانگريت از تو وام مى طلبد تا در روز سختى به تو ادا كند.
و بدان ، كه در برابر تو گردنه اى است بس دشوار. كسى كه بارش سبكتر باشد درگذر از آن ، نيكو حال تر از كسى باشد كه بارى گران بر دوش دارد. و آنكه آهسته مى رود، از آنكه شتاب مى ورزد، بدحال تر بود. جاى فرود آمدن از آن گردنه يا بهشت است يا دوزخ . پس ، پيش از فرود آمدنت ، براى خود پيشروى فرست و منزلى مهيا كن . زيرا پس از مرگ ، خشنود ساختن خداوند را وسيلتى نيست و راه بازگشت به دنيا بسته است .
و بدان ، كه خداوندى كه خزاين آسمانها و زمين به دست اوست ، تو را رخصت دعا داده و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است و از تو خواسته كه از او بخواهى تا عطايت كند و از او آمرزش طلبى تا بيامرزدت و ميان تو و خود، هيچكس را حجاب قرار نداده و تو را به كسى وانگذاشت كه در نزد او شفاعتت كند و اگر مرتكب گناهى شدى از توبه ات باز نداشت و در كيفرت شتاب نكرد. و چون بازگشتى سرزنشت ننمود و در آن زمان ، كه در خور رسوايى بودى ، رسوايت نساخت و در قبول توبه بر تو سخت نگرفت و به سبب گناهى كه از تو سرزده به تنگنايت نيفكند و از رحمت خود نوميدت نساخت . بلكه روى گردانيدن تو را از گناه ، حسنه شمرد. و گناه تو را يك بار كيفر دهد و كار نيكت را ده بار جزا دهد. و باب توبه را به رويت بگشود. چون ندايش دهى ، آوازت را مى شنود و اگر براز سخن گويى ، آن را مى داند. پس حاجت به نزد او ببر و راز دل در نزد او بگشاى و غم خود به نزد او شكوه نماى و از او چاره غمهايت را بخواه و در كارهايت از او يارى بجوى و از خزاين رحمت او چيزى بطلب كه جز او را توان عطاى آن نباشد، چون افزونى در عمر و سلامت در جسم و گشايش در روزى .
خداوند كليدهاى خزاين خود را در دستان تو نهاده است ، زيرا تو را رخصت داده كه از او بخواهى و هر زمان كه بخواهى درهاى نعمتش را به دعا بگشايى و ريزش باران رحمتش را طلب كنى . اگر تو را دير اجابت فرمود، نوميد مشو. زيرا عطاى او بسته به قدر نيت باشد. چه بسا در اجابت تاءخير روا دارد تا پاداش سؤ ال كننده بزرگتر و عطاى آرزومند، افزونتر گردد. چه بسا چيزى را خواسته اى و تو را نداده اند، ولى بهتر از آن را در اين جهان يا در آن جهان به تو دهند. يا صلاح تو در آن بوده كه آن را از تو دريغ دارند. چه بسا چيزى از خداوند طلبى كه اگر ارزانيت دارد تباهى دين تو را سبب شود. پس همواره از خداوند چيزى بخواه كه نيكى آن برايت برجاى ماند و رنج و مشقت آن از تو دور باشد. نه مال براى تو باقى ماند و نه ، تو براى مال باقى مانى .
و بدان ، كه تو را براى آخرت آفريده اند، نه براى دنيا. براى فنا آفريده اند، نه براى بقا و براى مرگ آفريده اند، نه براى زندگى . در سرايى هستى ناپايدار كه بايد از آن رخت بربندى . تنها روزى چند در آن خواهى زيست . راه تو راه آخرت است و تو شكار مرگ هستى . مرگى كه نه تو را از آن گريز است و نه گزير. در پى هر كه باشد از دستش نهلد و خواه و ناخواه او را خواهد يافت . از آن ترس ، كه گرفتارت سازد و تو سرگرم گناه بوده باشى ، به اين اميد كه زان سپس ، توبه خواهى كرد. ولى مرگ ميان تو و توبه ات حايل شود و تو خود را تباه ساخته باشى .
اى فرزند، فراوان مرگ را ياد كن و هجوم ناگهانى آن را به خاطر داشته باش و در انديشه پيشامدهاى پس از مرگ باش . تا چون مرگ به سراغت آيد، مهياى آن شده ، كمر خود را بسته باشى ، به گونه اى كه فرا رسيدنش بناگهان مغلوبت نسازد. زنهار، كه فريب نخورى از دلبستگى دنياداران به دنيا و كشاكش آنها بر سر دنيا. زيرا خداوند تو را از آن خبر داده است و دنيا خود، خويشتن را براى تو توصيف كرده است و از بديهاى خود پرده برگرفته است . دنياطلبان چون سگانى هستند كه بانگ مى كنند و چون درندگانى هستند كه بر سر طعمه از روى خشم زوزه مى كشند و آنكه نيرومندتر است ، آن را كه ناتوان تر است ، مى خورد و آنكه بزرگتر است ، آن را كه خردتر است ، مغلوب مى سازد، ستورانى هستند برخى پاى بسته و برخى رها شده كه عقل خود را از دست داده اند و رهسپار بيراهه اند. آنان را در بيابانى درشتناك و صعب رها كرده اند تا گياه آفت و زيان بچرند. شبانى ندارند كه نگهداريشان كند و نه چراننده اى كه بچراندشان . دنيا به كوره راهشان مى راند و ديدگانشان را از فروغ چراغ هدايت محروم داشته . سرگردان در بيراهه اند ولى غرق در نعمت . دنيا را پروردگار خويش گرفته اند.
دنيا آنها را به بازى گرفته و آنها نيز سرگرم بازى با دنيا شده اند و آن سوى اين جهان را به فراموشى سپرده اند.
اندكى بپاى تا پرده تاريكى به كنارى رود. گويى كجاوه ها رسيده اند و آنكه مى شتابد به كاروان گذشتگان مى رسد. بدان ، اى فرزند، كسى كه مركبش شب و روز باشد، او را مى برند، هر چند به ظاهر ايستاده باشد و مسافت را طى مى كند، هر چند، در امن و راحت غنوده باشد.
و به يقين بدان كه به آرزويت نخواهى رسيد و از مرگ خويش رستن نتوانى . تو به همان راهى مى روى كه پيشينيان تو مى رفتند. پس ‍ در طلب دنيا، لختى مدارا كن و سهل گير و در طلب معاش نيكو تلاش كن ، زيرا چه بسا طلب كه به نابودى سرمايه كشد. زيرا چنان نيست كه هر كس به طلب خيزد، روزيش دهند و چنان نيست كه هر كس در طلب نشتابد، محروم ماند. نفس خود را گرامى دار از آلودگى به فرومايگى ، هر چند تو را به آروزيت برساند. زيرا آنچه از وجود خويش مايه مى گذارى ديگر به دستت نخواهد آمد. بنده ديگرى مباش ، خداوندت آزاد آفريده است . خيرى كه جز به شر حاصل نشود، در آن چه فايدت و آسايشى كه جز به مشقت به دست نيايد، چگونه آسايشى است ؟
بپرهيز از اينكه مركبهاى آزمندى تو را به آبشخور هلاكت برند. اگر توانى صاحب نعمتى را ميان خود و خداى خود قرار ندهى ، چنان كن . زيرا تو بهره خويش خواهى يافت و سهم خود بر خواهى گرفت . آن اندك كه از سوى خداى سبحان به تو رسد بزرگتر و گراميتر است از بسيارى كه از آفريدگانش رسد، هر چند، هر چه هست ، از اوست . جبران آنچه به سبب خاموش ماندنت به دست نياورده اى ، آسانتر است از به دست آوردن آنچه به گفتن از دست داده اى . نگهدارى آنچه در ظرف است ، بسته به محكمى بند آن است . نگهدارى آنچه در دست دارى ، براى من دوست داشتنى تر است از طلب آنچه در دست ديگرى است . تلخى نوميدى بهتر است از دست طلب پيش مردمان دراز كردن . پيشه ورى با پارسايى به از توانگرى آلوده به گناه . آدمى بهتر از هر كس ديگر نگهبان راز خويش ‍ است . بسا كسان كه بكوشند و ندانند به سوى چه زيانى پيش مى تازند. پرگو همواره ياوه سراست . آنكه مى انديشد، چشم بصيرتش ‍ بينا شود. با نيكان بياميز تا از آنان شمرده شوى . از بدان بپرهيز تا در شمار آنان نيايى . بدترين خوردنيها چيزى است ، كه حرام باشد. ستم بر ناتوان نكوهيده ترين ستم است . جايى كه مدارا، درشتى به حساب آيد، درشتى ، مدارا شمرده شود. بسا كه دارو سبب مرگ شود و بسا دردا كه خود دارو بود. بسا كسا كه در او اميد نصيحتى نرود و نصيحتى نيكو كند و كسى كه از او نصيحت خواهند و خيانت كند. زنهار از تكيه كردن به ديدار آروزها، كه آرزو سرمايه كم خردان است . عقل ، به ياد سپردن تجربه هاست .
بهترين تجربه تو تجربه اى است كه تو را اندرزى باشد.
فرصت را غنيمت بشمار، پيش از آنكه غصه اى گلوگير شود. چنان نيست كه هر كه به طلب برخيزد به مقصود تواند رسيد و چنان نيست كه هر چه از دست شود، دوباره ، بازگردد. از تبهكارى است ، از دست نهادن زاد راه و تباه كردن آخرت . هر كارى را عاقبتى است . آنچه تو را مقدر شده خواهد آمد. بازرگان دستخوش خطر است . بسا اندك كه از بسيار بارورتر بود. در دوست فرومايه و يار بخيل فايدتى نيست . سخت مكوش با زمانه چندانكه ، مركب آن رام و مطيع توست و تا سود بيشتر حاصل كنى ، خطر را به جان مخر. زنهار از اينكه مركب ستيزه جويى تو را از جاى بركند. اگر دوستت پيوند از تو گسست ، پيوستن او را بر خود هموار سازد و چون از تو رخ برتافت تو به لطف پيوند روى آور و چون بخل ورزيد، تو دست بخشش بگشاى و چون دورى گزيد، تو نزديك شو و چون درشتى نمود، تو نرمى پيش آر و چون مرتكب خطايى شد، عذرش را بپذير، آنسان ، كه گويى تو بنده او هستى و او ولى نعمت تو. ولى مباد كه اينها نه به جاى خود كنى يا با نااهلان نيكى كنى . دشمن دوست را دوست خود مشمار كه سبب دشمنى تو با دوست گردد. وقتى كه برادرت را اندرز مى دهى چه نيك و چه ناهنجار، سخن از سر اخلاص گوى و خشم خود اندك اندك فرو خور كه من به شيرينى آن شربتى ننوشيده ام و پايانى گواراتر از آن نديده ام . با آنكه ، با تو درشتى كند، نرمى نماى تا او نيز با تو نرمى كند. با دشمن خود احسان كن كه آن شيرينترين دو پيروزى است ، انتقام و گذشت . اگر از دوست خود گسستن خواهى ، جايى براى آشتى بگذار كه اگر روزى بازگشتن خواهد، تواند. اگر كسى درباره تو گمان نيك برد، تو نيز با كارهاى نيك خود گمانش را به حقيقت پيوند. به اعتمادى كه ميان شماست ، حق دوستت را ضايع مكن ، زيرا كسى كه حق او را ضايع كنى ، ديگر دوست تو نخواهد بود. با كسانت چنان كن كه بى بهره ترين مردم از تو نباشند.
با كسى كه از تو دورى مى جويد، دوستى مكن . و نبايد دوست تو در گسستن پيوند دوستى ، دليلى استوارتر از تو در پيوند دوستى داشته باشد. و نبايد انگيزه اش در بدى كردن به تو از نيكى كردن به تو بيشتر باشد. ستم آنكه بر تو ستم روا مى دارد در چشمت بزرگ نيايد، زيرا در زيان تو و سود خود مى كوشد. پاداش كسى كه تو را شادمان مى سازد، بدى كردن به او نيست .
و بدان ، اى فرزند، كه روزى بر دو گونه است يكى آنكه تو آن را بطلبى و يكى آنكه او در طلب تو باشد و اگر تو نزد او نروى او نزد تو آيد. چه زشت است فروتنى هنگام نيازمندى و درشتى به هنگام بى نيازى . از دنيايت همان اندازه بهره توست كه در آبادانى خانه آخرتت صرف مى كنى . اگر آنچه از دست مى دهى ، سبب زارى كردن توست پس به هر چه به دستت نيامده ، نيز، زارى كن . دلالت جوى از آنچه بوده بر آنچه نبوده ، زيرا كارها به يكديگر همانندند. از آن كسان مباش كه اندرز سودشان نكند، مگر آنگاه كه در آزارشان مبالغت رود، زيرا عاقلان به ادب بهره گيرند و به راه آيند و ستوران به زدن . هر غم و اندوه را كه بر تو روى آرد، به افسون شكيبايى و يقين نيكو، از خود دور ساز. هر كه عدالت را رها كرد به جور و ستم گراييد. دوست به منزله خويشاوند است . و دوست حقيقى كسى است كه در غيبت هم در دوستيش صادق باشد. هوا و هوس شريك رنج و الم است . چه بسا بيگانه اى كه خويشاوندتر از خويشاوند است ، و چه بسا خويشاوندى كه از بيگانه ، بيگانه تر است . غريب كسى است كه او را دوستى نباشد. هر كه از حق تجاوز كند به تنگنا افتد. هر كس به مقدار خويش بسنده كند قدر و منزلتش برايش باقى بماند.
استوارترين رشته پيوند، رشته پيوند ميان تو و خداست . هر كه در انديشه تو نيست ، دشمن توست . گاه نوميد ماندن به منزله يافتن است هنگامى كه طمع سبب هلاكت باشد. نه هر خللى را به آشكارا توان ديد و نه هر فرصتى به دست آيد. چه بسا بينا در راه ، به خطا رود و نابينا به مقصد رسد. انجام دادن كارهاى بد را به تاءخير انداز، زيرا هر زمان كه خواهى توانى بشتابى و به آن دست يابى . بريدن از نادان ، همانند پيوستن به داناست . هر كه از روزگار ايمن نشيند، هم روزگار به او خيانت كند. هر كه زمانه را ارج نهد، زمانه خوارش دارد. نه چنان است كه هر كه تيرى افكند به هدف رسد. چون راءى سلطان دگرگون شود، روزگار دگرگون گردد. پيش از قدم نهادن در راه بپرس كه همراهت كيست و پيش از گرفتن خانه بنگر كه همسايه ات كيست . زنهار از گفتن سخن خنده آور، هر چند، آن را از ديگرى حكايت كنى . از راءى زدن با زنان بپرهيز، زيرا ايشان را راءيى سست و عزمى ناتوان است . زنان را روى پوشيده دار تا چشمشان به مردان نيفتد، زيرا حجاب ، زنان را بيش از هر چيز از گزند نگه دارد. خارج شدنشان از خانه بدتر نيست از اينكه كسى را كه به او اطمينان ندارى به خانه در آورى . اگر توانى كارى كنى كه جز تو را نشناسد چنان كن و كارى را كه برون از توان اوست ، به او مسپار، زيرا زن چون گل ظريف است ، نه پهلوان خشن . گرامى داشتنش را از حد مگذران و او را به طمع مينداز، چندان كه ديگرى را شفاعت كند. زنهار از رشك بردن و غيرت نمودن نابجا، زيرا سبب مى شود كه زن درستكار به نادرستى افتد و زنى را كه به عفت آراسته است به ترديد كشاند. براى هر يك از خادمانت وظيفه اى معين كن كه به انجام آن پردازد و هر يك ، كار تو را به عهده آن ديگر نيندازد. عشيره خود را گرامى دار، كه ايشان بالهاى تو هستند كه به آن مى پرى و اصل و ريشه تواند كه بدان بازمى گردى و دست تو هستند كه به آن حمله مى آورى .
دين و دنيايت را به خدا مى سپارم و از او بهترين سرنوشت را براى تو مى طلبم ، هم اكنون و هم در آينده ، هم در دنيا و هم در آخرت . والسلام .

 

نامه شماره : 32

و من كتاب له ع إ لى مُعاوِيَةَ:
وَ اءَرْدَيْتَ جِيلاً مِنَ النَّاسِ كَثِيرا، خَدَعْتَهُمْبِغَيِّكَ وَ اءَلْقَيْتَهُمْ فِي مَوْجِ بَحْرِكَ، تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ وَ تَتَلاَطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ، فَجَازُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ وَ نَكَصُوا عَلَى اءَعْقَابِهِمْ وَ تَوَلَّوْا عَلَى اءَدْبَارِهِمْ وَ عَوَّلُوا عَلَى اءَحْسَابِهِمْ إِلا مَنْ فَاءَ مِنْ اءَهْلِ الْبَصَائِرِ، فَإِنَّهُمْ فَارَقُوكَ بَعْدَ مَعْرِفَتِكَ وَ هَرَبُوا إِلَى اللَّهِ مِنْ مُوَازَرَتِكَ إِذْ حَمَلْتَهُمْ عَلَى الصَّعْبِ وَ عَدَلْتَ بِهِمْ عَنِ الْقَصْدِ، فَاتَّقِ اللَّهَ يَا مُعَاوِيَةُ فِي نَفْسِكَ وَ جَاذِبِ الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ، فَإِنَّ الدُّنْيَا مُنْقَطِعَةٌ عَنْكَ وَ الْآخِرَةَ قَرِيبَةٌ مِنْكَ، وَ السَّلاَمُ.

از نامه آن حضرت (ع ) به معاويه
بسيارى از مردم را به گمراهى خويش فريب دادى و به تباهى افكندى و به امواج نفاق خود سپردى . ظلمت گمراهى آنان را فرا گرفت و در تلاطم شبهه ها گرفتار آمدند و از راه راست خود دور گشتند و چونان كسى كه بر روى پاشنه هاى خود بچرخد به عقب باز گرديدند و بار ديگر به نياكان خويش متكى شدند و بر آنها باليدند؛ جز اندكى از اهل بصيرت ؟، كه چون تو را شناختند، از تو جدا شدند. و ياريت را فرو گذاشتند و به سوى خدا گريختند. زيرا تو ايشان را به كارى صعب وامى داشتى و از راه راست منحرف مى ساختى . پس ، اى معاويه ، به دل از خداى بترس و افسار خود از كف شيطان به در كن . زيرا دنيا از تو بريده و آخرت به تو نزديك شده . والسلام .

 

نامه شماره : 33

و من كتاب له ع إ لى قُثَمِ بْنِ اءلْعَبَاسِ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلى مَكَّةَ:
اءَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ عَيْنِي بِالْمَغْرِبِ كَتَبَ إِلَيَّ يُعْلِمُنِي اءَنَّهُ وُجِّهَ إِلَى الْمَوْسِمِ اءُنَاسٌ مِنْ اءَهْلِ الشَّامِ، الْعُمْيِ الْقُلُوبِ، الصُّمِّ الْاءَسْمَاعِ، الْكُمْهِ الْاءَبْصَارِ، الَّذِينَ يَلْتَمِسُونَالْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَ يُطِيعُونَ الْمَخْلُوقَ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ وَ يَحْتَلِبُونَ الدُّنْيَا دَرَّهَا بِالدِّينِ وَ يَشْتَرُونَ عَاجِلَهَا بِآجِلِ الْاءَبْرَارِ الْمُتَّقِينَ وَ لَنْ يَفُوزَ بِالْخَيْرِ إِلا عَامِلُهُ وَ لاَ يُجْزَى جَزَاءَ الشَّرِّ إِلا فَاعِلُهُ، فَاءَقِمْ عَلَى مَا فِي يَدَيْكَ قِيَامَ الْحَازِمِ الصَّلِيبِ وَ النَّاصِحِ اللَّبِيبِ التَّابِعِ لِسُلْطَانِهِ الْمُطِيعِ لِإِمَامِهِ وَ إِيَّاكَ وَ مَا يُعْتَذَرُ مِنْهُ وَ لاَ تَكُنْ عِنْدَ النَّعْمَاءِ بَطِرا وَ لاَ عِنْدَ الْبَأْسَاءِ فَشِلاً، وَ السَّلاَمُ

نامه اى از آن حضرت (ع ) به قثم بن عباس ، عامل خود در مكّه
اما بعد، جاسوس من كه در مغرب (34) است به من نوشته و خبر داده كه جمعى از مردم شام را براى روزهاى حج به مكه فرستاده اند. مردمى كوردل ، گران گوش و كور ديده ، كه حق را از راه باطل مى جويند و با فرمانبردارى از مخلوق ، نافرمانى خالق مى كنند و دين خويش مى دهند و متاع ناچيز دنيا مى ستانند و به بهاى جهان نيكان و پرهيزگاران ، دنياى دون را مى خرند. و حال آنكه ، به خير دست نخواهد يافت مگر نيكوكار و كيفر شر نبيند، مگر بدكار. زمام كار خويش به دورانديشى و سرسختى به دست گير و چون ناصحان خردمند و پيروان امر حكومت و فرمانبرداران امامت به كار خويش پرداز. زنهار از اينكه مرتكب عملى شوى كه نيازت به پوزش افتد. اگرت نعمتى به چنگ افتد، سرمستى منماى و به هنگام بلا سست راءى و دلباخته مباش . والسلام .

 

نامه شماره : 34

و من كتاب له ع إ لى مُحَمَّدِ بْنِ اءَبِي بَكْرٍ لَمّا بَلَغَهُ تَوَجُّدُهُ مِنْ عَزْلِهِ بِالاْ شتَرِ عَنْ مِصَر ثُمَّ تُوُفَّي اءلاَشْتَرُ فِي تَوَجُّهِهِ إ لى مِصْرَ قَبْلَ وُصُولِهِ إِلَيْها:
اءَمَّا بَعْدُ، فَقَدْ بَلَغَنِي مَوْجِدَتُكَ مِنْ تَسْرِيحِ الْاءَشْتَرِ إِلَى عَمَلِكَ وَ إِنِّي لَمْ اءَفْعَلْ ذَلِكَ اسْتِبْطَاءً لَكَ فِي الْجَهْدَ وَ لاَ ازْدِيَادا لَكَ فِي الْجِدِّ وَ لَوْ نَزَعْتُ مَا تَحْتَ يَدِكَ مِنْ سُلْطَانِكَ لَوَلَّيْتُكَ مَا هُوَ اءَيْسَرُ عَلَيْكَ مَؤ وْنَةً وَ اءَعْجَبُ إِلَيْكَ وِلاَيَةً.
إِنَّ الرَّجُلَ الَّذِي كُنْتُ وَلَّيْتُهُ اءَمْرَ مِصْرَ كَانَ رَجُلاً لَنَا نَاصِحا وَ عَلَى عَدُوِّنَا شَدِيدا نَاقِما، فَرَحِمَهُ اللَّهُ فَلَقَدِ اسْتَكْمَلَ اءَيَّامَهُ وَ لاَقَى حِمَامَهُ وَ نَحْنُ عَنْهُ رَاضُونَ، اءَوْلاَهُ اللَّهُ رِضْوَانَهُ وَ ضَاعَفَ الثَّوَابَ لَهُ، فَاءَصْحِرْ لِعَدُوِّكَ وَ امْضِ عَلَى بَصِيرَتِكَ وَ شَمِّرْ لِحَرْبِ مَنْ حَارَبَكَ وَ ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ وَ اءَكْثِرِ الاِسْتِعَانَةَ بِاللَّهِ يَكْفِكَ مَا اءَهَمَّكَ وَ يُعِنْكَ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به محمد بن ابى ابكر، هنگامى كه از دلتنگى او به سبب عزلش از مصر و جانشينى مالك اشتر خبر يافت و اشتر در راه پيش از رسيدنش به مصر وفات يافت .
اما بعد، خبر يافتم كه از اينكه اشتر را به قلمرو فرمانت فرستاده بودم ، ملول شده اى . من اين كار را به سبب كندى تو در كار يا براى افزودن در كوشش تو نكرده بودم . اگر قلمرو فرمان تو را از تو گرفتم ، بدان سبب بود كه مى خواستم تو را به كارى كه انجام دادن آن بر تو آسانتر باشد و حكومت بر آن تو را خوشتر مى افتد، بر گمارم .
مردى كه به امارت مصر فرستادم ، ما را نيكخواه بود و در برابر دشمنان ما سخت پايدار و درشت خو. خدايش بيامرزد. روزهاى عمر خويش به پايان رسانيد. با مرگ ديدار كرد و ما از او خشنوديم و خداوند، خشنودى خود بهره او سازد و ثوابش را دو چندان كند. پس ‍ با لشكر خود به بيرون تاز و با بصيرت دل راه خويش در پيش گير و براى نبرد با كسى ، كه آهنگ جنگ تو دارد، دامن بر كمر زن و آنان را به راه پروردگارت فرا خوان و فراوان از خداى يارى بجوى تا در هر كار، كه دلمشغولت مى دارد، تو را كفايت كند و در هر حادثه كه بر تو فرود مى آيد ياريت نمايد. ان شاء الله .

 

نامه شماره : 35

و من كتاب له ع إ لى عَبُدِ اللَهِ بْنِ اءلْعَبَاسِ بَعْدَ مَقْتَلِ مُحَمَّدِ بنِ اءَبِي بَكْرٍ بِمِصْرَ:
اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مِصْرَ قَدِ افْتُتِحَتْ وَ مُحَمَّدُ بْنُ اءَبِي بَكْرٍ - رَحِمَهُ اللَّهُ - قَدِ اسْتُشْهِدَ، فَعِنْدَ اللَّهِ نَحْتَسِبُهُ وَلَدا نَاصِحا وَ عَامِلاً كَادِحا وَ سَيْفا قَاطِعا وَ رُكْنا دَافِعا وَ قَدْ كُنْتُ حَثَثْتُ النَّاسَ عَلَى لَحَاقِهِ وَ اءَمَرْتُهُمْ بِغِيَاثِهِ قَبْلَ الْوَقْعَةِ وَ دَعَوْتُهُمْ سِرّا وَ جَهْرا وَ عَوْدا وَ بَدْءا، فَمِنْهُمُ الْآتِي كَارِها وَ مِنْهُمُ الْمُعْتَلُّ كَاذِبا وَ مِنْهُمُ الْقَاعِدُ خَاذِلاً.
اءَسْاءَلُ اللَّهَ تَعَالَى اءَنْ يَجْعَلَ لِي مِنْهُمْ فَرَجا عَاجِلاً، فَوَاللَّهِ لَوْ لاَ طَمَعِي عِنْدَ لِقَائِي عَدُوِّي فِي الشَّهَادَةِ وَ تَوْطِينِي نَفْسِي عَلَى الْمَنِيَّةِ، لَاءَحْبَبْتُ اَنْ لا اَبْقى مَعَ هَؤُلاَءِ يَوْما وَاحِدا وَ لاَ اءَلْتَقِيَ بِهِمْ اءَبَدا.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به عبد الله بن عباس ، پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر.
اما بعد. مصر گشوده شد و محمد بن ابى بكر (رحمه الله ) به شهادت رسيد.پاداش او را از خداى مى طلبم . محمد، فرزندى بود نيكخواه و كارگزارى بود كوشنده و شمشيرى بود برنده و ركنى استوار بود در برابر دشمن . مردم را تحريض كردم كه بدو پيوندند و، بيش از آنكه حادثه در رسد، ياريش كنند. آنان را پنهان و آشكارا فراخواندم و باز فراخواندم ، بعضى به اكراه آمدند و برخى بهانه هاى دروغ آوردند و شمارى در خانه هاى خود نشستند و ما را فرو گذاشتند. از خدا مى خواهم كه بزودى از ايشان رهاييم دهد. به خدا سوگند، اگر نه اين بود كه همه آرزويم به شهادت رسيدن است ، به هنگام رويارويى با دشمن و اگر نه دل بر مرگ نهاده بودم ، خوش ‍ نداشتم كه حتى يك روز هم در ميان اينان بمانم يا در روى ايشان بنگرم .

 

نامه شماره : 36

و من كتاب له ع إ لى اءَخِيهِ عَقِيلِ بْنِ اءَبِي طالِبٍ فِي ذِكْرِ جَينشٍ اءَنفَذَهُ إِلى بَعْضِ اءلا عْداءِ وَ هُوَ جَوابُ كِتابٍ كَتَبَهُ إ لَيْهِ عَقِيلْ:
فَسَرَّحْتُ إِلَيْهِ جَيْشا كَثِيفا مِنَ الْمُسْلِمِينَ فَلَمَّا بَلَغَهُ ذَلِكَ شَمَّرَ هَارِبا وَ نَكَصَ نَادِما، فَلَحِقُوهُ بِبَعْضِ الطَّرِيقِ وَ قَدْ طَفَّلَتِ الشَّمْسُ لِلْإِيَابِ، فَاقْتَتَلُوا شَيْئا كَلاَ وَ لا، فَمَا كَانَ إِلا كَمَوْقِفِ سَاعَةٍ حَتَّى نَجَا جَرِيضا بَعْدَ مَا اءُخِذَ مِنْهُ بِالْمُخَنَّقِ وَ لَمْ يَبْقَ مِنْهُ غَيْرُ الرَّمَقِ، فَلاَْيا بِلاَْيٍ مَا نَجَا.
فَدَعْ عَنْكَ قُرَيْشا وَ تَرْكَاضَهُمْ فِي الضَّلاَلِ وَ تَجْوَالَهُمْ فِي الشِّقَاقِ وَ جِمَاحَهُمْ فِي التِّيهِ فَإِنَّهُمْ قَدْ اءَجْمَعُوا عَلَى حَرْبِي كَإِجْمَاعِهِمْ عَلَى حَرْبِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَبْلِي فَجَزَتْ قُرَيْشا عَنِّي الْجَوَازِي ، فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ اءُمِّي .
وَ اءَمَّا مَا سَاءَلْتَ عَنْهُ مِنْ رَاءْيِي فِي الْقِتَالِ، فَإِنَّ رَاءْيِي قِتَالُ الْمُحِلِّينَ حَتَّى اءَلْقَى اللَّهَ، لاَ يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً وَ لاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً وَ لاَ تَحْسَبَنَّ ابْنَ اءَبِيكَ - وَ لَوْ اءَسْلَمَهُ النَّاسُ - مُتَضَرِّعا مُتَخَشِّعا وَ لاَ مُقِرّا لِلضَّيْمِ وَاهِنا وَ لاَ سَلِسَ الزِّمَامِ لِلْقَائِدِ وَ لاَ وَطِي ءَ الظَّهْرِ لِلرَّاكِبِ الْمُتَقَعِّدِ وَ لَكِنَّهُ كَمَا قَالَ اءَخُو بَنِي سَلِيمٍ:

فَإِنْ تَسْاءَلِينِي كَيْفَ اءَنْتَ؟ فَإِنَّنِي

 

 

صَبُورٌ عَلَى رَيْبِ الزَّمَانِ صَلِيبُ

يَعِزُّ عَلَيَّ اءَنْ تُرَى بِي كَآبَةٌ

 

 

فَيَشْمَتَ عَادٍ اءَوْ يُسَاءَ حَبِيبُ

از نامه آن حضرت (ع ) به برادرش ، عقيل بن ابى طالب ، در ذكر سپاهى كه به جنگ يكى از دشمنانش (35) فرستاده بود.اين نامه در پاسخ نامه عقيل :
است سپاهى گران از مسلمانان به سوى او روانه كردم . چون خبر آن بشنيد، دامن بر كمر زد و بگريخت و پشيمان از كرده خويش ‍ بازگرديد. سپاه من در راه به او رسيد.آفتاب نزديك به غروب بود، با شتاب تمام جنگى كردند كه بيش از ساعتى به دراز نكشيد. و او كه سخت به تنگنا افتاده بود و رمقى بيش ، از او باقى نمانده بود، با تاءسف ، رهايى يافت و شتابان روى بتافت . قريش را به حال خود گذار تا در گمراهى بتازد و در تفرقه و نفاق جولان دهد و در وادى سرگردانى به سركشى خويش ادامه دهد. آنان براى نبرد با من همدست شدند، همانگونه كه پيش از اين در نبرد با رسول الله (صلى الله عليه و آله ) همدست شده بودند. آن خداوندى كه كيفر گناهان را مى دهد، قريش را كيفر دهد، كه پيوند خويشاوندى مرا بريدند و حكومتى را كه از آن فرزند مادرم (36) بود، از من بستدند.
پرسيده بودى كه در پيكار با اين قوم چه راهى دارم ؟ به خدا سوگند با اين مردم پيمان شكن مى جنگم تا خدا را ديدار كنم . افزونى پيرامونيان بر عزّتم نيفزايد و پراكنده شدنشان به وحشتم نيفكند و مپندار كه فرزند پدرت ، هر چند مردم رهايش كنند، در برابر دشمن تضرع و خشوع كند يا از ناتوانى زير بار ستم رود يا زمام خود به دست ديگرى دهد و يا به كس سوارى دهد. بلكه او چنان است كه آن شاعر بنى سليم گفته است :

فان تساءلينى كيف انت فاننى

 

 

صبور على ريب الزمان صليب

يهز علىّ ان ترى بى كآبة

 

 

فيشمت عاد اويساء حبيب

((اگر از من بپرسى كه چگونه اى ؟ گويم در برابر سختى روزگار شكيبا و پايدارم ، بر من دشوار است كه اندوهناكم ببينند تا دشمن سرزنش كند و دوست غمگين گردد.))

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 18:33  توسط مهدی  | 

دینی

بابُ المختارِ مِنْ كُتب مَولانا اءمير المؤ منين علي عليه السلام إ لى اءعدائه و اءمراء بلاده و يدخل في ذلك ما اختير من عهوده إ لى عماله و وصاياه لا هله و اءصحابه .
باب گزيده اى از نامه هاى مولاى ما اميرالمؤ منين (عليه السلام ) به دشمنان و كارگزارانش در شهرها و نيز گزيده اى از عهدنامه هايش به عمّالش و وصاياى آن حضرت به كسان و يارانش .

 

نامه شماره : 1

و من كتاب له ع إ لى اءَهْلِ اَلْكُوفَةِ عِنْدَ مَسِيرِهِ مِنَ اءلْمَدِينَةٍ إ لَى اءلْبصْرةِ:
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيِّ اءَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى اءَهْلِ الْكُوفَةِ جَبْهَةِ الْاءَنْصَارِ وَ سَنَامِ الْعَرَبِ:
اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي اءُخْبِرُكُمْ عَنْ اءَمْرِ عُثْمَانَ حَتَّى يَكُونَ سَمْعُهُ كَعِيَانِهِ، إِنَّ النَّاسَ طَعَنُوا عَلَيْهِ فَكُنْتُ رَجُلاً مِنَ الْمُهَاجِرِينَ اءُكْثِرُ اسْتِعْتَابَهُ وَ اءُقِلُّ عِتَابَهُ وَ كَانَ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ اءَهْوَنُ سَيْرِهِمَا فِيهِ الْوَجِيفُ، وَ اءَرْفَقُ حِدَائِهِمَا الْعَنِيفُ وَ كَانَ مِنْ عَائِشَةَ فِيهِ فَلْتَةُ غَضَبٍ، فَأُتِيحَ لَهُ قَوْمٌ قَتَلُوهُ وَ بَايَعَنِي النَّاسُ غَيْرَ مُسْتَكْرَهِينَ وَ لاَ مُجْبَرِينَ،بَلْ طَائِعِينَ مُخَيَّرِينَ.
وَ اعْلَمُوا اءَنَّ دَارَ الْهِجْرَةِ قَدْ قَلَعَتْ بِاءَهْلِهَا وَ قَلَعُوا بِهَا، وَ جَاشَتْ جَيْشَ الْمِرْجَلِ، وَ قَامَتِ الْفِتْنَةُ عَلَى الْقُطْبِ، فَاءَسْرِعُوا إِلَى اءَمِيرِكُمْ وَ بَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به مردم كوفه هنگام حركتش از مدينه به بصره .
از بنده خدا، على ، اميرالمؤ منين به مردم كوفه كه بزرگواران ياران و ارجمندان عرب اند.
اما بعد. شما را از كار عثمان خبر مى دهم ، به گونه اى كه شنيدنش چون ديدن باشد مردم بر او خرده گرفتند و من كه مردى از مهاجران بودم ، همواره خشنودى او را مى خواستم و كمتر سرزنش مى كردم . ولى طلحه و زبير در باره او شيوه ديگر داشتند و آسانترين كارشان ، تاختن بر او بود و نرمترين رفتارشان ، رفتارى ناهموار بود. بناگاه ، عايشه بى تاءمل بر او خشم گرفت و مردمى بر او شوريدند و كشتندش . آنگاه مردم با من بيعت كردند نه از روى اكراه يا اجبار، بل به رضا و اختيار.
بدانيد كه سراى هجرت (مدينه ) مردمش را از خود راند و مردم نيز از آنجا رفتند.ناگاه ، چون ديگى كه بر آتش باشد، جوشيدن گرفت و فتنه سر برداشت . پس به سوى اميرتان بشتابيد و اگر خدا خواهد، براى جهاد با دشمن ، به پيش تازيد.

 

نامه شماره : 2

و من كتاب له ع إ لَيهِمْ بَعْدَ فَتْحِ اءلْبَصْرةِ:
وَ جَزَاكُمُ اللَّهُ مِنْ اءَهْلِ مِصْرٍ عَنْ اءَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ اءَحْسَنَ مَا يَجْزِي الْعَامِلِينَ بِطَاعَتِهِ، وَ الشَّاكِرِينَ لِنِعْمَتِهِ، فَقَدْ سَمِعْتُمْ وَ اءَطَعْتُمْ، وَ دُعِيتُمْ فَاءَجَبْتُمْ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) پس از فتح بصره به مردم كوفه نوشته است .
خداوند به شما مردم شهر از جانب خاندان پيامبرتان پاداش نيكو دهد، همان پاداش كه به فرمانبران و سپاسگويان نعمتش مى دهد. شما شنيديد و اطاعت كرديد، فراخوانده شديد و پاسخ داديد.

 

نامه شماره : 3

من كتاب له ع كَتَبَهُ لِشُرَيْحِ بْنِ اءلْحارِثِ قاضِيهِ:
رُوِيَ اءَنَّ شُرَيْحَ بْنَ الْحَارِثِ قَاضِيَ اءَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع اشْتَرَى عَلَى عَهْدِهِ دَارا بِثَمَانِينَ دِينَارا، فَبَلَغَهُ ذَلِكَ فَاسْتَدْعَى شُرَيْحا فَاسْتَدْعَاهُ وَ قَالَ لَهُ:
بَلَغَنِي اءَنَّكَ ابْتَعْتَ دَارا بِثَمَانِينَ دِينَارا وَ كَتَبْتَ لَهَا كِتَابا وَ اءَشْهَدْتَ فِيهِ شُهُودا.
فَقَالَ لَهُ: شُرَيْحٌ قَدْ كَانَ ذَلِكَ يَا اءَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ، قَالَ فَنَظَرَ إِلَيْهِ نَظَرَ الْمُغْضَبِ ثُمَّ قَالَ لَهُ:
يَا شُرَيْحُ اءَمَا إِنَّهُ سَيَأْتِيكَ مَنْ لاَ يَنْظُرُ فِي كِتَابِكَ وَ لاَ يَسْاءَلُكَ عَنْ بَيِّنَتِكَ حَتَّى يُخْرِجَكَ مِنْهَا شَاخِصا، وَ يُسْلِمَكَ إِلَى قَبْرِكَ خَالِصا، فَانْظُرْ يَا شُرَيْحُ لاَ تَكُونُ ابْتَعْتَ هَذِهِ الدَّارَ مِنْ غَيْرِ مَالِكَ اءَوْ نَقَدْتَ الثَّمَنَ مِنْ غَيْرِ حَلاَلِكَ، فَإِذَا اءَنْتَ قَدْ خَسِرْتَ دَارَ الدُّنْيَا وَ دَارَ الْآخِرَةِ.
اءَمَا إِنَّكَ لَوْ كُنْتَ اءَتَيْتَنِي عِنْدَ شِرَائِكَ مَا اشْتَرَيْتَ لَكَتَبْتُ لَكَ كِتَابا عَلَى هَذِهِ النُّسْخَةِ، فَلَمْ تَرْغَبْ فِي شِرَاءِ هَذِهِ الدَّارِ بِدِرْهَمٍ فَمَا فَوْقَهُ. وَانُّسْخَةُ هَذِهِ:
(((
هَذَا مَا اشْتَرَى عَبْدٌ ذَلِيلٌ مِنْ مَيِّتٍ قَدْ اءُزْعِجَ لِلرَّحِيلِ، اشْتَرَى مِنْهُ دَارا مِنْ دَارِ الْغُرُورِ مِنْ جَانِبِ الْفَانِينَ، وَ خِطَّةِ الْهَالِكِينَ وَ تَجْمَعُ هَذِهِ الدَّارَ حُدُودٌ اءَرْبَعَةٌ: الْحَدُّ الْاءَوَّلُ يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْآفَاتِ، وَ الْحَدُّ الثَّانِي يَنْتَهِي إِلَى دَوَاعِي الْمُصِيبَاتِ، وَ الْحَدُّ الثَّالِثُ يَنْتَهِي إِلَى الْهَوَى الْمُرْدِي وَ الْحَدُّ الرَّابِعُ يَنْتَهِي إِلَى الشَّيْطَانِ الْمُغْوِي وَ فِيهِ يُشْرَعُ بَابُ هَذِهِ الدَّارِ.
اشْتَرَى هَذَا الْمُغْتَرُّ بِالْاءَمَلِ، مِنْ هَذَا الْمُزْعَجِ بِالْاءَجَلِ، هَذِهِ الدَّارَ بِالْخُرُوجِ مِنْ عِزِّ الْقَنَاعَةِ وَ الدُّخُولِ فِي ذُلِّ الطَّلَبِ وَ الضَّرَاعَةِ، فَمَا اءَدْرَكَ هَذَا الْمُشْتَرِي فِيمَا اشْتَرَى مِنْهُ مِنْ دَرَكٍ فَعَلَى مُبَلْبِلِ اءَجْسَامِ الْمُلُوكِ وَ سَالِبِ نُفُوسِ الْجَبَابِرَةِ وَ مُزِيلِ مُلْكِ الْفَرَاعِنَةِ، مِثْلِ كِسْرَى وَ قَيْصَرَ وَ تُبَّعٍ وَ حِمْيَرَ وَ مَنْ جَمَعَ الْمَالَ عَلَى الْمَالِ فَاءَكْثَرَ وَ مَنْ بَنَى وَ شَيَّدَ وَ زَخْرَفَ وَ نَجَّدَ وَ ادَّخَرَ وَ اعْتَقَدَ وَ نَظَرَ بِزَعْمِهِ لِلْوَلَدِ، إِشْخَاصُهُمْ جَمِيعا إِلَى مَوْقِفِ الْعَرْضِ وَ الْحِسَابِ وَ مَوْضِعِ الثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ: إِذَا وَقَعَ الْاءَمْرُ بِفَصْلِ الْقَضَاءِ (وَ خَسِرَ هُنالِكَ الْمُبْطِلُونَ) شَهِدَ عَلَى ذَلِكَ الْعَقْلُ إِذَا خَرَجَ مِنْ اءَسْرِ الْهَوَى ، وَ سَلِمَ مِنْ عَلاَئِقِ الدُّنْيَا))).

نامه اى از آن حضرت (ع ) به قاضى اش شريح بن الحارث .
گويند كه شريح بن الحارث قاضى اميرالمؤ منين (ع ) در زمان او خانه اى خريد به هشتاد دينار.اين خبر به على (ع ) رسيد. او را فرا خواند. و گفت شنيده ام خانه اى خريده اى به هشتاد دينار و براى آن قباله نوشته اى و چند تن را هم به شهادت گرفته اى . شريح گفت چنين است يا اميرالمؤ منين . على (ع ) به خشم در او نظر كرد، سپس فرمود:
اى شريح ، زودا كه كسى بر سر تو آيد كه در قباله ات ننگرد و از شاهدانت نپرسد، تا از آنجا براندت و بى هيچ مال و خواسته اى به گورت سپارد. پس ، اى شريح ، بنگر، نكند كه اين خانه را از دارايى خود نخريده باشى ، يا نقدى كه بر شمرده اى از حلال به دست نيامده باشد. كه اگر چنين باشد هم در دنيا زيان كرده اى و هم در آخرت .
اما اگر آنگاه كه اين خانه را مى خريدى نزد من آمده بودى ، برايت قباله اى مى نوشتم به اين نسخت و تو حتى يك درهم و چه جاى بيش از آن رغبت نمى كردى كه به بهاى اين خانه دهى . و نسخه آن قباله چنين است :
اين خانه اى است كه بنده اى ذليل ، از مرده اى كه براى كوچ كردن او را از جاى خود برانگيخته اند، خريده است . خانه اى از سراى فريب در كوى از دست شدگان و محلت به هلاكت رسيدگان . اين خانه را چهار حدّ است حد نخستين ، منتهى مى شود به آنجا كه آفات كمين گرفته اند، و حدّ دوم به آنجا كه مصيبتها را سبب است ، و حدّ سوم به خواهشهاى تباه كننده نفسانى ، و حدّ چهارم به شيطان اغواگر. و در آن از حد چهارم باز مى شود. خريدار كه فريب خورده آمال خويش است آن را از فروشنده اى كه اجل او را برانگيخته تا براندش ، به بهاى خارج شدن از عزّ قناعت و دخول در ذلّ طلب و خوارى خريده است . در اين معامله ضرر و زيان خريدار در آنچه خريده است ، بر عهده كسى است كه اندامهاى پادشاهان را ويران سازد و جان از تن جباران بيرون كند و پادشاهى از فرعونان چون شهرياران ايران و قيصرهاى روم و تبّعهاى يمن و حميرهابستانده است ، و نيز آن كس كه دارايى خود را گرد آورد و همواره بر آن در افزود و كاخهاى استوار برآورد و آنها را بياراست و آرايه ها ساخت و اندوخته ها نهاد تا به گمان خود براى فرزند، مرده ريگى نهد. همه اينان را براى عرضه در پيشگاه حسابگران و آنجا كه ثواب و عقاب را معين مى كنند، حاضر آورد. در آنجا حكم قطعى صادر شود و كار داورى به پايان آيد. ((در آنجا تبهكاران زيانمند شوند)) عقل هر گاه كه از اسارت هوس بيرون آيد و از علايق دنيوى در امان ماند، به اين رسند گواهى دهد.

 

نامه شماره : 4

و من كتاب له ع إ لى بعض اءمراء جيشه :
فَإِنْ عَادُوا إِلَى ظِلِّ الطَّاعَةِ فَذَاكَ الَّذِي نُحِبُّ، وَ إِنْ تَوَافَتِ الْاءُمُورُ بِالْقَوْمِ إِلَى الشِّقَاقِ وَ الْعِصْيَانِ فَانْهَدْ بِمَنْ اءَطَاعَكَ إِلَى مَنْ عَصَاكَ وَ اسْتَغْنِ بِمَنِ انْقَادَ مَعَكَ عَمَّنْ تَقَاعَسَ عَنْكَ، فَإِنَّ الْمُتَكَارِهَ مَغِيبُهُ خَيْرٌ مِنْ مَشْهَدِهِ وَ قُعُودُهُ اءَغْنَى مِنْ نُهُوضِهِ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به يكى از فرماندهان سپاهش
اگر در سايه فرمانبردارى باز آيند، اين چيزى است كه ما خواستار آنيم و اگر حوادث و پيشامدها، آنان را به جدايى و نافرمانى كشانيد، بايد به يارى كسانى كه از تو فرمان مى برند، به خلاف آنكه فرمانت نمى برند، برخيزى . و به پايمردى آنكه مطيع توست از آنكه به ياريت برنمى خيزد، بى نياز باشى . زيرا، آنكه به اكراه همراه تو به نبرد مى آيد، غيبت او بهتر از حضور اوست و در خانه نشستنش ، بهتر است از به يارى برخاستنش .

 

نامه شماره : 5

و من كتاب له ع إ لى اءشعث بن قيس و هو عامل اءذربيجان :
وَ إِنَّ عَمَلَكَ لَيْسَ لَكَ بِطُعْمَةٍ، وَ لَكِنَّهُ فِي عُنُقِكَ اءَمَانَةٌ وَ اءَنْتَ مُسْتَرْعىً لِمَنْ فَوْقَكَ لَيْسَ لَكَ اءَنْ تَفْتَاتَ فِي رَعِيَّةٍ، وَ لاَ تُخَاطِرَ إِلا بِوَثِيقَةٍ وَ فِي يَدَيْكَ مَالٌ مِنْ مَالِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ اءَنْتَ مِنْ خُزَّانِهِ حَتَّى تُسَلِّمَهُ إِلَيَّ وَ لَعَلِّي اءنْ لا اءَكُونَ شَرَّ وُلاَتِكَ لَكَ، وَ السَّلاَمُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) كه به اشعث بن قيس ، عامل خود در آذربايجان نوشته است .
حوزه فرمانرواييت طعمه تو نيست ، بلكه امانتى است بر گردن تو، و از تو خواسته اند كه فرمانبردار كسى باشى كه فراتر از توست .تو را نرسد كه خود هر چه خواهى رعيت را فرمان دهى . يا خود را درگير كارى بزرگ كنى ، مگر آنكه ، دستورى به تو رسيده باشد. در دستان تو مالى است از اموال خداوند، عزّ و جلّ، و تو خزانه دار هستى تا آن را به من تسليم كنى . اميد است كه من براى تو بدترين واليان نباشم . و السلام .

 

نامه شماره : 6

و من كتاب له ع إ لى معاوية :
إِنَّهُ بايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بايَعُوا اءَبابَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ عَلى ما بايَعُوهُمْ عَلَيْهِ، فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ اءَنْ يَخْتارَ، وَ لا لِلْغائِبِ اءَنْ يَرُدَّ، وَ إِنَّمَا الشُّورى لِلْمُهاجِرِينَ وَ الْاءَنْصارِ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلى رَجُلٍ وَ سَمَّوهُ إِماما كانَ ذلِكَ لِلَّهِ رِضىً، فَإِنْ خَرَجَ عَنْ اءَمْرِهِمْ خارِجٌ بِطَعْنٍ اءَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إ لى ما خَرَجَ مِنْهُ، فَإِنْ اءَبى قاتَلُوهُ عَلَى اتَّباعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ، وَ وَلاّهُ اللَّهُ ما تَوَلّى .
وَ لَعَمْرِي - يا مُعاوِيَةُ - لَئِنْ نَظَرْتَ بِعَقْلِكَ دُونَ هَواكَ لَتَجِدَنِّي اءَبْرَاءَ النَّاسِ مِنْ دَمِ عُثْمانَ، وَ لَتَعْلَمَنَّ اءَنِّي كُنْتُ فِي عُزْلَةٍ عَنْهُ إِلاّ اءَنْ تَتَجَنَّى ، فَتَجَنَّ ما بَدا لَكَ، وَ السَّلاَمُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به معاويه
اين مردمى كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده بودند، به همان شيوه با من بيعت كردند. پس آن را كه حاضر است ، نرسد كه ديگرى را اختيار كند و آن را كه غايب بوده است نرسد كه آنچه حاضران پذيرفته اند نپذيرد. شورا از آن مهاجران و انصار است . اگر آنان بر مردى همراءى شدند و او را امام خواندند، كارشان براى خشنودى خدا بوده است ، و اگر كسى از فرمان شورا بيرون آمد و بر آن عيب گرفت يا بدعتى نهاد بايد او را به جمعى كه از آن بيرون شده است باز آورند. اگر سر بر تافت با او پيكار كنند، زيرا راهى را برگزيده كه خلاف راه مؤ منان است و خدا نيز در گردن او كند، گناه آنچه را خود متولى آن شده است .
اى معاويه ، به جان خودم سوگند، كه اگر به ديده خرد بنگرى ، نه از روى هوا و هوس ، در خواهى يافت كه من از هر كس ديگر از كشتن عثمان بيزارتر بودم و من از آن كنارى جسته بودم ، مگر آنكه بخواهى جنايت را به گردن من نهى و چيزى را كه بر تو آشكار است پنهان دارى . والسلام .

 

نامه شماره : 7

و من كتاب منه ع إ لَيْهِ اءَيْضا:
اءَمّا بَعْدُ فَقَدْ اءَتَتْنِي مِنْكَ مَوْعِظَةٌ مُوَصَّلَةٌ، وَ رِسالَةٌ مُحَبَّرَةٌ نَمَّقْتَها بِضَلالِكَ، وَ اءَمْضَيْتَها بِسُوءِ رَاءْيِكَ! وَ كِتابُ امْرِئٍ لَيْسَ لَهُ بَصَرٌ يَهْدِيهِ، وَ لا قائِدٌ يُرْشِدُهُ، قَدْ دَعاهُ الْهَوى فَاءَجابَهُ، وَ قادَهُ الضَّلالُ فَاتَّبَعَهُ، فَهَجَرَ لاغِطا وَ ضَلَّ خابِطا.
وَ مِنْهُ وَ مِنْ هذَا الْكِتابِ:
لِاءَنَّها بَيْعَةٌ واحِدَةٌ لا يُثَنَّى فِيهَا النَّظَرُ، وَ لا يُسْتَاءنَفُ فِيهَا الْخِيارُ، الْخارِجُ مِنْها طاعِنٌ، وَ الْمُرَوِّي فِيها مُداهِنٌ.

نامه اى ديگر از آن حضرت (ع ) به معاويه :
اما بعد، اندرزنامه اى از تو به من رسيد با جمله هايى بربافته و عباراتى كه به ضلالت خويش آراسته بودى و از روى بدانديشى روانه كرده بودى . اين نامه ، نامه كسى است كه نه خود ديده بينا دارد تا راه هدايت را به او نشان دهد، و نه او را رهبرى است كه راهش ‍ بنمايد. هوا و هواس او را فراخوانده و او نيز پاسخش گفته و ضلالت رهنمونش گشته و او نيز متابعتش نموده . هذيانى در هم آميخته ، گم گشته و به خطا رفته است .
و از اين نامه :
بيعت كردن فقط يك بار است و دوباره در آن نظر نتوان كرد. گزينش از سر گرفته نشود. هر كه از بيعت بيرون رود، طعن زننده است ، و هر كه در پذيرفتنش درنگ كند و دو دلى نشان دهد، منافق است .

 

نامه شماره : 8

و من كتاب له ع إ لى جَرِيرِ بْنِ عَبْدِ اللّهِ البَجَلِىٍّّ لَمَا اءَرْسَلَهُ إ لى مُعاوِيَةَ:
اءَمّا بَعْدُ، فَإِذا اءَتاكَ كِتابِي فَاحْمِلْ مُعاوِيَةَ عَلَى الْفَصْلِ، وَخُذْهُ بِالْاءَمْرِ الْجَزْمِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ بَيْنَ حَرْبٍ مُجْلِيَةٍ، اءَوْ سِلْمٍ مُخْزِيَةٍ، فَإِنِ اخْتارَ الْحَرْبَ فَانْبِذْ إِلَيْهِ، وَ إِنِ اخْتارَ السِّلْمَ فَخُذْ بَيْعَتَهُ، وَالسَّلامُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به جرير بن عبد الله البجلى هنگامى كه او را نزد معاويه فرستاده بود:(1)
اما بعد. چون نامه من به تو رسد، معاويه را وادار كه كارش را با ما يكسره كند و بخواه كه به طور جزم تصميم بگيرد. آنگاه مخيّرش كن ميان جنگى كه مردم را از خانه هايشان براند يا صلحى كه به خوارى بپذيرد. اگر جنگ را اختيار كرد، همانند خودش عمل كن و اعلان جنگ نماى و اگر صلح را اختيار كرد، از او بيعت بستان . والسلام .

 

نامه شماره : 9

و من كتاب له ع إ لى مُعاوِيَة :
فَاءَرادَ قَوْمُنا قَتْلَ نَبِيِّنا، وَاجْتِياحَ اءَصْلِنا، وَهَمُّوا بِنَا الْهُمُومَ، وَ فَعَلُوا بِنَا الْاءَفاعِيلَ، وَ مَنَعُونَا الْعَذْبَ، وَ اءَحْلَسُونَا الْخَوْفَ، وَاضْطَرُّونا إِلى جَبَلٍ وَعْرٍ، وَ اءَوْ قَدُوا لَنا نارَ الْحَرْبِ، فَعَزَمَ اللَّهُ لَنا عَلَى الذَّبِّ عَنْ حَوْزَتِهِ، وَالرَّمْي مِنْ وَراءِ حُرْمَتِهِ، مُؤْمِنُنا يَبْغِي بِذلِكَ الْاءَجْرَ، وَ كافِرُنا يُحامِي عَنِ الْاءَصْلِ، وَ مَنْ اءَسْلَمَ مِنْ قُرَيْشٍ خِلْوٌ مِمّا نَحْنُ فِيهِ بِحِلْفٍ يَمْنَعُهُ، اءَوْ عَشِيرَةٍ تَقُومُ دُونَهُ، فَهُوَ مِنَ الْقَتْلِ بِمَكانِ اءَمْنٍ.
وَ كانَ رَسُولُ اللَّهِ، ص إِذا احْمَرَّ الْبَاءْسُ، وَ اءَحْجَمَ النّاسُ قَدَّمَ اءَهْلَ بَيْتِهِ فَوَقَى بِهِمْ اءَصْحابَهُ حَرَّ السُّيُوفِ وَالْاءَسِنَّةِ، فَقُتِلَ عُبَيْدَةُ بْنُ الْحارِثِ يَوْمَ بَدْرٍ، وَ قُتِلَ حَمْزَةُ يَوْمَ اءُحُدٍ، وَ قُتِلَ جَعْفَرٌ يَوْمَ مُؤْتَةَ، وَ اءَرادَ مَنْ لَوْ شِئْتُ ذَكَرْتُ اسْمَهُ مِثْلَ الَّذِي اءَرادُوا مِنَ الشَّهادَةِ، وَ لَكِنَّ آجالُهُمْ عُجِّلَتْ، وَ مَنِيَّتَهُ اءُخِّرَتْ، فَيا عَجَبا لِلدَّهْرِ إِذْ صِرْتُ يُقْرَنُ بِي مَنْ لَمْ يَسْعَ بِقَدَمِي ، وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ كَسابِقَتِي ، الَّتِي لا يُدْلِي اءَحَدٌ بِمِثْلِها إِلاّ اءَنْ يَدَّعِيَ مُدَّعٍ مَا لا اءَعْرِفُهُ، وَ لا اءَظُنُّ اللَّهَ يَعْرِفُهُ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى كُلِّ حالٍ.
وَ اءَمَّا ما سَاءَلْتَ مِنْ دَفْعِ قَتَلَةِ عُثْمانَ إِلَيْكَ فَإِنِّي نَظَرْتُ فِي هَذا الْاءَمْرِ فَلَمْ اءَرَهُ يَسَعُنِي دَفْعُهُمْ إِلَيْكَ وَ لا إِلى غَيْرِكَ وَ لَعَمْرِي لَئِنْ لَمْ تَنْزِعْ عَنْ غَيِّكَ وَ شِقاقِكَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ عَنْ قَلِيلٍ يَطْلُبُونَكَ، لا يُكَلِّفُونَكَ طَلَبَهُمْ فِي بَرِّ وَ لا بَحْرٍ وَ لا جَبَلٍ وَ لا سَهْلٍ إِلاّ اءَنَّهُ طَلَبٌ يَسُوْءُكَ وِجْدانُهُ، وَ زَوْرٌ لا يَسُرُّكَ لُقْيانُهُ، وَالسَّلامُ لِاءَهْلِهِ.

از نامه آن حضرت (ع ) به معاويه :
قوم ما (قريش ) آهنگ كشتن پيامبر ما كردند و خواستند كه ريشه ما بركنند. پس درباره ما بارها نشستند و راءى زدند و بسا كارها كردند. از زندگى شيرين منعمان نمودند و با وحشت دست به گريبانمان ساختند. ما را وادار كردند كه بر كوهى صعب (2) زيستن گيريم ، سپس ، براى ما آتش جنگ افروختند. ولى خداوند خواسته بود كه ما از آيين بر حق او نگهدارى كنيم و نگذاريم كه كس به حريم حرمتش دست يازد. در ميان ما، آنان كه ايمان آورده بودند، خواستاران پاداش آن جهانى بودند و آنان كه ايمان نياورده بودند از خاندان و تبار خود حمايت مى كردند. از قريشيان هر كه ايمان مى آورد از آن آزار كه ما گرفتارش بوديم در امان بود. زيرا يا هم سوگندى بود كه از او دفاع مى كرد و يا عشيره اش به ياريش برمى خاست . به هر حال ، از كشته شدن در امان بود.
چون كارزار سخت مى شد و مردم پاى واپس مى نهادند، رسول الله (صلى الله عليه و آله ) اهل بيت خود را پيش مى داشت و آنها را سپر اصحاب خود از ضربتهاى سخت شمشير و نيزه مى نمود. چنانكه عبيدة بن الحارث (3) در روز بدر به شهادت رسيد و حمزه (4) در روز احد، و جعفر(5) در جنگ موته . يكى ديگر بود كه اگر خواهم نامش را بياورم . او نيز چون آنان خواستار شهادت مى بود، ولى مرگ آنها زودتر فرا رسيد و مرگ او به تاءخير افتاد. و شگفتا از اين روزگار كه مرا قرين كسى ساخته كه هرگز چون من براى اسلام قدمى برنداشته و او را در دين سابقه اى چون سابقه من نبوده است . سابقه اى كه كس را بدان دسترس ‍ نيست ، مگر كسى ادعايى كند كه من او را نمى شناسم و نپندارم كه خدا هم او را بشناسد. در هر حال ، خدا را مى ستايم .
و اما از من خواسته بودى كه قاتلان عثمان را نزد تو فرستم ، من در اين كار انديشيدم .
ديدم براى من ميسر نيست كه آنها را به تو يا به ديگرى سپارم . به جان خودم سوگند، كه اگر از اين گمراهى بازنيايى و از تفرقه و جدايى باز نايستى ، بزودى آنها را خواهى شناخت كه تو را مى جويند و تو را به رنج نمى افكنند كه در بيابان و دريا و كوه و دشت به سراغشان روى .
البته تو در پى يافتن چيزى هستى كه يافتنش براى تو خوشايند نيست و اينان كسانى هستند كه ديدارشان تو را شادمان نخواهد كرد. سلام بر آنكه شايسته سلام باشد.

 

نامه شماره : 10

و من كتاب له ع إ ليْهِ اءَيْضَا:
وَ كَيْفَ اءَنْتَ صانِعٌ إِذا تَكَشَّفَتْ عَنْكَ جَلابِيبُ ما اءَنْتَ فِيهِ مِنْ دُنْيا قَدْ تَبَهَّجَتْ بِزِينَتِها، وَ خَدَعَتْ بِلَذَّتِها، دَعَتْكَ فَاءَجَبْتَها، وَ قادَتْكَ فَاتَّبَعْتَها، وَ اءَمَرَتْكَ فَاءَطَعْتَها، وَ إِنَّهُ يُوشِكُ اءَنْ يَقِفَكَ واقِفٌ عَلى ما لا يُنْجِيكَ مِنْهُ مُنْجٍ.
فَاقْعَسْ عَنْ هَذا الْاءَمْرِ، وَخُذْ اءُهْبَةَ الْحِسابِ، وَ شَمِّرْ لِما قَدْ نَزَلَ بِكَ، وَ لا تُمَكِّنِ الْغُواةَ مِنْ سَمْعِكَ، وَ إِلاّ تَفْعَلْ اءُعْلِمْكَ ما اءَغْفَلْتَ مِنْ نَفْسِكَ فَإِنَّكَ مُتْرَفٌ قَدْ اءَخَذَ الشَّيْطانُ مِنْكَ مَاءْخَذَهُ، وَ بَلَغَ فِيكَ اءَمَلَهُ، وَ جَرى مِنْكَ مَجْرَى الرُّوحِ وَالدَّمِ.
وَ مَتى كُنْتُمْ يا مُعاوِيَةُ ساسَةَ الرَّعِيَّةِ، وَ وُلاةَ اءَمْرِ الْاءُمَّةِ، بِغَيْرِ قَدَمٍ سابِقٍ، وَ لا شَرَفٍ باسِقٍ؟ وَ نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ لُزُومِ سَوابِقِ الشَّقاءِ! وَ اءُحَذِّرُكَ اءَنْ تَكونَ مُتَمادِيا فِي غِرَّةِ الْاءُمْنِيِّةِ، مُخْتَلِفَ الْعَلانِيَةِ وَالسَّرِيرَةِ.
وَ قَدْ دَعَوْتَ إِلَى الْحَرْبِ فَدَعِ النّاسَ جانِبا وَاخْرُجْ إِلَيَّ، وَ اءَعْفِ الْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْقِتالِ لِيُعْلَمَ اءَيُّنَا الْمَرِينُ عَلى قَلْبِهِ وَالْمُغَطّى عَلَى بَصَرِهِ؛ فَاءَنَا اءَبُو حَسَنٍ قاتِلُ جَدِّكَ وَ خالِكَ وَ اءَخِيكَ شَدْخا يَوْمَ بَدْرٍ، وَ ذلِكَ السَّيْفُ مَعِي ، وَ بِذلِكَ الْقَلْبِ اءَلْقى عَدُوِّي ! مَا اسْتَبْدَلْتُ دِينا، وَ لا اسْتَحْدَثْتُ نَبِيّا، وَ إِنِّي لَعَلَى الْمِنْهاجِ الَّذِي تَرَكْتُمُوهُ طائِعِينَ، وَ دَخَلْتُمْ فِيهِ مُكْرَهِينَ.
وَ زَعَمْتَ اءَنَّكَ جِئتَ ثائِرا بعُثْمانَ، وَ لَقَدْ عَلِمْتَ حَيْثُ وَقَعَ دَمُ عُثْمانَ فَاطْلُبْهُ مِنْ هُناكَ إِنْ كُنْتَ طالِبا، فَكَاءَنِّي قَدْ رَاءَيْتُكَ تَضِجُّ مِنَ الْحَرْبِ إِذا عَضَّتْكَ ضَجِيجَ الْجِمالِ بِالْاءَثْقالِ، وَ كَاءَنِّي بِجَماعَتِكَ تَدْعُونِي - جَزَعا مِنَ الضَّرْبِ الْمُتَتابِعِ، وَالْقَضاءِ الْواقِعِ، وَ مَصارِعَ بَعْدَ مَصارِعَ - إِلى كِتابِ اللَّهِ وَ هِيَ كافِرَةٌ جاحِدَةٌ، اءَوْ مُبايِعَةٌ حائِدَةٌ.

از نامه آن حضرت (ع ) به معاويه :
چه مى كنى اگر اين حجابهاى دنيوى ، كه خود را در آنها پوشيده اى ، به كنارى روند؟ دنيايى كه آرايه هايش به زيبايى جلوه گرند و خوشيها و لذتهايش فريبنده است . دنيا تو را به خود فراخواند و تو پاسخش دادى ، و تو را در پى خود كشيد و از پى او رفتى و فرمانت داد و اطاعتش كردى . چه بسا، بناگاه ، كسى تو را از رفتن باز دارد، به گونه اى كه هيچ سپرى تو را از آسيب او نرهاند. پس عنان بكش و از تاختن باز ايست ، و براى روز حساب توشه اى برگير، و براى رويارويى با حادثه اى كه در راه است ، دامن بر كمر زن ، و به سخن گمراهان گوش فرامده . و اگر نكنى تو را از چيزى كه از آن غافل مانده اى ، مى آگاهانم . تو مردى هستى غرقه در ناز و نعمت . شيطانت به بند كشيده و آرزوى خويش در تو يافته است و اينك در سراسر وجود تو چون روح و خون در جريان است .
اى معاويه ، از چه زمان شما زمامداران رعيّت و واليان امر امّت بوده ايد و حال آنكه ، نه در دين سابقه اى ديرين داريد و نه در شرف مقامى رفيع . پناه مى بريم به خدا از شقاوتى دامنگير. و تو را بر حذر مى دارم از اينكه ، همچنان ، مفتون آرزوهاى خويش باشى و نهانت چون آشكارت نباشد.
مرا به جنگ فراخواندى . مردم را به يكسو نه ، خود به تن خويش به پيكار من آى . دو سپاه را از آن معاف دار تا همگان بدانند كه كداميك از ما قلبش را زنگ گناه تيره كرده است و پرده غفلت بر ديدگانش افتاده .
من ابو الحسنم . كشنده نياى تو(6) و دايى تو(7) و برادر تو(8) در روز بدر سرشان شكافتم . اكنون همان شمشير با من است و با همان دل با دشمن روبرو مى شوم . نه دين ديگرى برگزيده ام و نه پيامبرى نو. بر همان راه و روشى هستم كه شما به اختيار تركش كرديد و به اكراه در آن داخل شديد.
پنداشته اى كه براى خونخواهى عثمان آمده اى ، مى دانى كه خون عثمان در كجا ريخته شده ، پس آن را از همانجا بطلب ، اگر به خونخواهى او آمده اى . گويى چنان است كه مى بينمت كه چون جنگ بر تو دندان فرو برد، مى نالى آنسان ، كه شتران گرانبار از سنگينى بار خود مى نالند. و مى بينم كه سپاهيانت درگير و دار ضربتهاى پياپى و حوادث دردناك و سرنگون شدنها مى نالند و مرا به كتاب خدا مى خوانند، حال آنكه ، مشتى كافرند و منكر يا بيعت كرده و بيعت شكسته .

 

نامه شماره : 11

و من وصية له ع وصَى بِها جَيْشا بَعَثَهُ إ لَى الْعَدُوِّ:
فَإِذا نَزَلْتُمْ بِعَدُوِّ اءَوْ نَزَلَ بِكُمْ فَلْيَكُنْ مُعَسْكَرُكُمْ فِي قُبُلِ الْاءَشْرافِ، اءَوْ سِفاحِ الْجِبالِ، اءَوْ اءَثْناءِ الْاءَنْهارِ، كَيْما يَكُونَ لَكُمْ رِدْءا، وَ دُونَكُمْ مَرَدّا، وَلْتَكُنْ مُقاتَلَتُكُمْ مِنْ وَجْهٍ وَاحِدٍ اءَوِاثْنَيْنِ، وَاجْعَلُوا لَكُمْ رُقَباءَ فِي صَياصِي الْجِبالِ، وَ مَناكِبِ الْهِضابِ، لِئَلاّ يَاءْتِيَكُمُ الْعَدُوُّ مِنْ مَكانِ مَخافَةٍ اءَوْ اءَمْنٍ.
وَاعْلَمُوا اءَنَّ مُقَدِّمَةَ الْقَوْمِ عُيُونُهُمْ، وَ عُيُونَ الْمُقَدِّمَةِ طَلائِعُهُمْ، وَ إِيّاكُمْ وَالتَّفَرُّقَ، فَإِذا نَزَلْتُمْ فَانْزِلُوا جَمِيعا، وَ إِذا ارْتَحَلْتُمْ فَارْتَحِلُوا جَمِيعا، وَ إِذا غَشِيَكُمُ الليْلُ فَاجْعَلُوا الرِّماحَ كِفَّةً، وَ لا تَذُوقُوا النَّوْمَ إِلاّ غِرارا اءَوْ مَضْمَضَةً.

سفارشى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه سپاهى بر سر دشمن مى فرستاد:
چون بر دشمن فرود آمديد يا دشمن بر شما فرود آمد، بايد كه لشكرگاهتان بر فراز بلنديها يا دامنه كوهها يا در بين رودخانه ها باشد تا شما را پناهگاه بود و دشمن را مانع . و بايد كه جنگتان در يك سو باشد يا دو سو. و ديده بانها بر سر كوهها و تپه ها بگماريد تا مباد، كه دشمن از جايى كه مى ترسيد يا خود را در امان مى دانيد، بناگاه ، بر شما تاخت آورد. بدانيد كه مقدمه لشكر، همان چشمان لشكر است ، و چشمان مقدمه ، طلايه داران هستند. از پراكندگى بپرهيزيد. چون فرود مى آييد همه فرود آييد، و چون كوچ مى كنيد همه كوچ كنيد. هنگامى كه شب در رسيد، نيزه ها را گرداگرد خود قرار دهيد. به خواب مرويد يا اندك اندك بخوابيد.

 

نامه شماره : 12

و من وصية له ع لِمَعْقلِ بْنِ قَيْسٍ الرَّياحِىٍِّّ حِينَ اءَنْفَذَهُ إ لَى الشامِ فِي ثَلاثَةِ آلافٍ مُقَدِّمَةً لَهُ:
اتَّقِ اللَّهَ الَّذِي لا بُدَّ لَكَ مِنْ لِقائِهِ، وَ لا مُنْتَهَى لَكَ دُونَهُ، وَ لا تُقاتِلَنَّ إِلا مَنْ قاتَلَكَ.
وَ سِرِ الْبَرْدَيْنِ، وَ غَوِّرْ بِالنّاسِ، وَ رَفِّهْ فِي السَّيْرِ، وَ لا تَسِرْ اءَوَّلَ اللَّيْلِ، فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ سَكَنا، وَ قَدَّرَهُ مُقاما لا ظَعْنا، فَاءَرِحْ فِيهِ بَدَنَكَ، وَ رَوِّحْ ظَهْرَكَ.
فَإِذا وَقَفْتَ حِينَ يَنْبَطِحُ السَّحَرُ، اءَوْ حِينَ يَنْفَجِرُ الْفَجْرُ، فَسِرْ عَلَى بَرَكَةِ اللَّهِ، فَإِذا لَقِيتَ الْعَدُوَّ فَقِفْ مِنْ اءَصْحابِكَ وَسَطا، وَ لا تَدْنُ مِنَ الْقَوْمِ دُنُوَّ مَنْ يُرِيدُ اءَنْ يُنْشِبَ الْحَرْبَ، وَ لا تَباعَدْ عَنْهُمْ تَباعُدَ مَنْ يَهابُ الْبَاءْسَ حَتَّى يَاءْتِيَكَ اءَمْرِي ، وَ لا يَحْمِلَنَّكُمُ شَنَآنُهُمْ عَلَى قِتالِهِمْ قَبْلَ دُعائِهِمْ وَالْإِعْذارِ إِلَيْهِمْ.

سفارشى از آن حضرت (ع ) به معقل بن قيس الرياحى فرمود، آنگاه كه او را به سه هزار سپاهى بر مقدمه به شام مى فرستاد:
از خدايى كه بناچار، روزى با او ديدار خواهى كرد و جز درگاه او پايانى ندارى ، بترس . جنگ مكن مگر با آنكه با تو بجنگد.
و لشكرت را در ابتدا يا انتهاى روز به حركت درآور و به هنگام گرماى نيمروز فرود آر. و مركبها را خسته مدار، و در آغاز شب ، لشكر را به حركت در مياور كه خداوند شب را براى آسودن قرار داده . و آن را براى درنگ كردن مقرر كرده نه سير و سفر. به هنگام شب خود و مركبت را از خستگى برآور. و چون برآسودى ، يا هنگام سحر و يا زمان دميدن سپيده به بركت خداوندى حركت كن هرگاه با دشمن روياروى شدى ، خود در ميانه لشكرت قرار گير. و به دشمن چنان نزديك مشو كه پندارد قصد حمله دارى و چندان دور مايست كه چون كسى باشى كه از جنگ بيمناك است تا فرمان من به تو رسد. كينه آنان تو را وادار نكند كه پيش از آنكه به اطاعتشان فراخوانى و حجّت را بر آنان تمام كنى ، جنگ را بياغازى .

 

نامه شماره : 13

و من كتاب له ع إ لى اءَمِيرَيْنِ مِنْ اءُمَراءِ جَيْشِهِ:
وَ قَدْ اءَمَّرْتُ عَلَيْكُما وَ عَلى مَنْ فِي حَيِّزِكُما مالِكَ بْنَ الْحارِثِ الْاءَشْتَرَ فَاسْمَعا لَهُ وَ اءَطِيعا، وَاجْعَلاهُ دِرْعا وَ مِجَنّا، فَإِنَّهُ مِمَّنْ لا يُخافُ وَهْنُهُ وَ لا سَقْطَتُهُ، وَ لا بُطْؤُهُ عَمَّا الْإِسْراعُ إِلَيْهِ اءَحْزَمُ، وَ لا إِسْراعُهُ إِلى مَا الْبُطْءُ عَنْهُ اءَمْثَلُ.

از نامه آن حضرت (ع ) به دو تن از اميران لشكرش :
من ، مالك بن الحارث الاشتر را بر شما و همه سپاهيانى كه در فرمان شماست امير كردم . به سخنش گوش دهيد و فرمانش بريد. او را زره و سپر خود قرار دهيد. زيرا مالك كسى است كه نه در كار سستى مى كند و نه خطا و نه آنجا كه بايد درنگ كند، شتاب مى ورزد و نه آنجا كه بايد شتاب ورزد، درنگ مى كند.

 

 

 

نامه شماره : 14

و من وصية له ع لِعَسْكَرِهِ قَبْلَ لِقاءِ الْعَدُوُّ بِصِفَّينَ:
لا تُقاتِلُوهُمْ حَتَّى يَبْدَؤُوكُمْ، فَإِنَّكُمْ - بِحَمْدِ اللَّهِ - عَلى حُجَّةٍ، وَ تَرْكُكُمْ إِيّاهُمْ حَتَّى يَبْدَؤُوكُمْ حُجَّةٌ اءُخْرى لَكُمْ عَلَيْهِمْ.
فَإِذا كانَتِ الْهَزِيمَةُ بِإِذْنِ اللّهِ فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِرا، وَ لا تُصِيبُوا مُعْوِرا، وَ لا تُجْهِزُوا عَلى جَرِيحٍ، وَ لا تَهِيجُوا النِّساءَ بِاءَذىً، وَ إِنْ شَتَمْنَ اءَعْراضَكُمْ، وَ سَبَبْنَ اءُمَراءَكُمْ، فَإِنَّهُنَّ ضَعِيفاتُ الْقُوى وَالْاءَنْفُسِ وَالْعُقُولِ، إِنْ كُنّا لَنُؤْمَرُ بِالْكَفِّ عَنْهُنَّ وَ إِنَّهُنَّ لَمُشْرِكاتٌ، وَ إِنْ كانَ الرَّجُلُ لَيَتَناوَلُ الْمَرْاءَةَ فِي الْجاهِلِيَّةِ بِالْفَهْرِ اءَوِ الْهِراوَةِ فَيُعَيَّرُ بِها وَ عَقِبُهُ مِنْ بَعْدِهِ.

سفارشى از آن حضرت (ع ) به سپاهش پيش از ديدار با دشمن در صفين :
با آنان مجنگيد تا آنان جنگ را بياغازند. سپاس خدا را، كه حجت با شماست . و اگر واگذاريد تا آنان جنگ را آغاز كنند، اين هم حجتى ديگر است به سود شما و زيان ايشان . هرگاه ، به اذن خدا، روى به هزيمت نهادند، كسى را كه پشت كرده و مى گريزد، مكشيد و آن را كه از پاى افتاده است ، آسيب مرسانيد و مجروح را زخم مزنيد و زنان را ميازاريد و آنان را به خشم مياوريد، هر چند، آبروى شما بريزند يا اميرانتان را دشنام دهند. كه زنان به جسم ناتوان اند و به نفس و عقل ضعيف . حتى در زمانى كه زنان مشرك بودند، ما را گفته بودند كه از آنان دست باز داريم . در زمان جاهليت ، رسم بر آن بود كه اگر مردى با سنگ يا چوبدستى به زنى تعرض مى كرد او را و فرزندانش را، كه پس از او مى آمدند، عيب مى كردند و سرزنش مى نمودند.

 

 

 

 

نامه شماره : 15

و كان ع يقول إ ذَا لَقِىٍَّ الْعَدُوَّ مُحاربا:
اللَّهُمَّ إِلَيْكَ اءَفْضَتِ الْقُلُوبُ وَ مُدَّتِ الْاءَعْنَاقُ وَ شَخَصَتِ الْاءَبْصَارُ وَ نُقِلَتِ الْاءَقْدَامُ، وَ اءُنْضِيَتِ الْاءَبْدَانُ.
اللَّهُمَّ قَدْ صَرَّحَ مَكْنُونُ الشَّنَآنِ، وَ جَاشَتْ مَرَاجِلُ الْاءَضْغَانِ.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ غَيْبَةَ نَبِيِّنَا، وَ كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ تَشَتُّتَ اءَهْوَائِنَا (رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ وَ اءَنْتَ خَيْرُ الْفاتِحِينَ).

هنگامى كه آن حضرت (عليه السلام ) به عزم جنگ ، با دشمن روبرو مى شد چنين مى فرمود:
بارخدايا، دلها به تو نزديك شده و گردنها به سوى تو كشيده شده و چشمها به درگاه تو خيره و پاها به آستان تو به راه افتاده و بدنها نزار گرديده . بار خدايا، كينه هاى پنهان آشكار گشته و ديك كينه ها به جوشش آمده . بارخدايا، به تو شكوه مى كنم ، نبودن پيامبرمان را و فراوانى دشمنانمان را و پراكندگى خواستهايمان را. ((اى پروردگار، ما ميان ما و قوم ما بحق راهى بگشا كه تو بهترين راهگشايان هستى ))

 

نامه شماره : 16

و كان يقول ع لا صْحابِهِ عِنْدَ الْحَرْبِ:
لاَ تَشْتَدَّنَّ عَلَيْكُمْ فَرَّةٌ بَعْدَهَا كَرَّةٌ، وَ لاَ جَوْلَةٌ بَعْدَهَا حَمْلَةٌ، وَ اءَعْطُوا السُّيُوفَ حُقُوقَهَا، وَ وَطِّنُوا لِلْجُنُوبِ مَصَارِعَهَا، وَاذْمُرُوا اءَنْفُسَكُمْ عَلَى الطَّعْنِ الدَّعْسِيِّ، وَالضَّرْبِ الطِّلَحْفِي ، وَ اءَمِيتُوا الْاءَصْوَاتَ فَإِنَّهُ اءَطْرَدُ لِلْفَشَلِ، فَوَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَاءَ النَّسَمَةَ مَا اءَسْلَمُوا، وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ اءَسَرُّوا الْكُفْرَ، فَلَمَّا وَجَدُوا اءَعْوَانا عَلَيْهِ اءَظْهَرُوهُ!

هنگام جنگ به ياران خود مى فرمود:
بر شما گران نيايد، گريختنى كه پس از آن بازگشتنى باشد، يا واپس نشستنى كه از پى آن حمله اى بود. حقّ شمشيرهاتان را ادا كنيد و پهلوهاى دشمن را بر خاك هلاك آوريد. همواره آزمند آن باشيد كه نيزه هايتان تن ها را بشكافد و ضربتهايتان سخت و كشنده باشد. آوازها را در سينه ها حبس كنيد، كه اين سكوت سستى را از مرد جنگجو دور مى كند. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اينان اسلام را نپذيرفته اند بلكه تسليم شده اند. و كفر را در دل نهان داشته اند و چون يارانى بيابند، آشكارش ‍ سازند.

 

نامه شماره : 17

و من كتاب له ع إ لى مُعاوِيَةَ جَوابا عَنْ كِتابٍ مِنْهُ إ لَيْهِ:
وَ اءَمَّا طَلَبُكَ إِلَيَّ الشَّامِ، فَإِنِّي لَمْ اءَكُنْ لَاءُعْطِيَكَ الْيَوْمَ مَا مَنَعْتُكَ اءَمْسِ.
وَ اءَمَّا قَوْلُكَ: (((إِنَّ الْحَرْبَ قَدْ اءَكَلْتِ الْعَرَبَ إِلا حُشَاشَاتِ اءَنْفُسٍ بَقِيَتْ))) اءَلاَ وَ مَنْ اءَكَلَهُ الْحَقُّ فَإِلَى الْجَنَّةِ، وَ مَنْ اءَكَلَهُ الْبَاطِلُ فَإِلَى النَّارِ.
وَ اءَمَّا اسْتِوَاؤُنَا فِي الْحَرْبِ وَالرِّجَالِ فَلَسْتَ بِاءَمْضَى عَلَى الشَّكِّ مِنِّي عَلَى الْيَقِينِ، وَ لَيْسَ اءَهْلُ الشَّامِ بِاءَحْرَصَ عَلَى الدُّنْيَا مِنْ اءَهْلِ الْعِرَاقِ عَلَى الْآخِرَةِ.
وَ اءَمَّا قَوْلُكَ: (((إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ))) فَكَذَلِكَ نَحْنُ، وَ لَكِنْ لَيْسَ اءُمَيَّةُ كَهَاشِمٍ، وَ لاَ حَرْبٌ كَعَبْدِ الْمُطَّلِبِ، وَ لاَ اءَبُو سُفْيَانَ كَاءَبِي طَالِبٍ، وَ لاَ الْمُهَاجِرُ كَالطَّلِيقِ وَ لاَ الصَّرِيحُ كَاللَّصِيقِ، وَ لاَ الْمُحِقُّ كَالْمُبْطِلِ، وَ لاَ الْمُؤْمِنُ كَالْمُدْغِلِ وَ لَبِئْسَ الْخَلْفُ خَلْفٌ يَتْبَعُ سَلَفا هَوَى فِي نَارِ جَهَنَّمَ.
وَ فِي اءَيْدِينَا بَعْدُ فَضْلُ النُّبُوَّةِ الَّتِي اءَذْلَلْنَا بِهَا الْعَزِيزَ، وَ نَعَشْنَا بِهَا الذَّلِيلَ وَ لَمَّا اءَدْخَلَ اللَّهُ الْعَرَبَ فِي دِينِهِ اءَفْوَاجا وَ اءَسْلَمَتْ لَهُ هَذِهِ الْاءُمَّةُ طَوْعا وَ كَرْها كُنْتُمْ مِمَّنْ دَخَلَ فِي الدِّينِ إِمَّا رَغْبَةً وَ إِمَّا رَهْبَةً عَلَى حِينَ فَازَ اءَهْلُ السَّبْقِ بِسَبْقِهِمْ وَ ذَهَبَ الْمُهَاجِرُونَ الْاءَوَّلُونَ بِفَضْلِهِمْ، فَلاَ تَجْعَلَنَّ لِلشَّيْطَانِ فِيكَ نَصِيبا، وَ لاَ عَلَى نَفْسِكَ سَبِيلاً، وَالسَّلاَمُ.

از نامه آن حضرت (ع ) در پاسخ نامه معاويه :
شام را از من مى خواهى و من چيزى را كه ديروز از تو منع مى كرده ام امروز به تو نخواهم داد.
امّا اينكه مى گويى كه جنگ ، عرب را خرد و تباه كرد و اكنون او را جز نيم نفسى نمانده است ، بدان كه هر كس كه در راه حق كشته شده به بهشت رفته و هر كه در راه باطل جان باخته به جهنم . اما اين سخن تو كه ما در جنگ و مردان جنگى برابريم ، نه چنين است . تو اهل شكى و من مرد يقينم . و آن قدر كه مردم شام به دنيا آزمندند، بيشتر از آن مردم عراق به آخرت دلبسته اند.
اما اين سخنت كه گويى ، ما فرزندان عبد مناف هستيم ، آرى ما نيز چنين هستيم ، ولى اميه كجا و هاشم كجا؟ حرب كجا و عبد المطلب كجا؟ ابو سفيان كجا و ابو طالب كجا؟ مهاجر در راه خدا را با آزاد كرده (9) چه نسبت . و آنكه نسبى صريح و آشكار دارد، با آنكه خود را به خاندانى بسته است ، هرگز برابر نباشد. آنكه بر حق است همتاى آنكه بر باطل است نبود، و مؤ من كجا؟ و دغلكار كجا؟ و چه بد فرزندى است ، آنكه پيرو پدرانى است كه همه در دوزخ سرنگون شده اند. افزون بر اينها، ما را فضيلت نبوّت است كه به نيروى آن عزيزان را ذليل كرديم و ذليلان را نيرو و توان بخشيديم .
هنگامى كه خداوند عرب را گروه گروه به دين خود درآورد و اين امت برخى برضا اسلام آورد و برخى بكراهت ، شما از آن گروه بوديد كه اگر اسلام را پذيرفتند يا به سبب رغبت به دنيا بود يا از بيم جان . و اين به هنگامى بود كه پيشى گرفتگان به سبب پيشى گرفتنشان ، به پيروزى رسيده بودند و مهاجران ، نخستين نصيب خود از فضيلت برده بودند. پس شيطان را از خود بهره مند مساز و او را بر نفس خود مسلط منماى .

 

نامه شماره : 18

و من كتاب له ع إ لى عَبْدِاللّهِ بْنِ عَبَاسٍ وَ هُوَ عامِلُهُ عَلَى الْبَصْرَةِ:
وَاعْلَمْ اءَنَّ الْبَصْرَةَ مَهْبِطُ إِبْلِيسَ وَ مَغْرِسُ الْفِتَنِ فَحَادِثْ اءَهْلَهَا بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِمْ، وَاحْلُلْ عُقْدَةَ الْخَوْفِ عَنْ قُلُوبِهِمْ.
وَ قَدْ بَلَغَنِي تَنَمُّرُكَ لِبَنِي تَمِيمٍ، وَ غِلْظَتُكَ عَلَيْهِمْ وَ إِنَّ بَنِي تَمِيمٍ لَمْ يَغِبْ لَهُمْ نَجْمٌ إِلا طَلَعَ لَهُمْ آخَرُ، وَ إِنَّهُمْ لَمْ يُسْبَقُوا بِوَغْمٍ فِي جَاهِلِيَّةٍ وَ لاَ إِسْلاَمٍ، وَ إِنَّ لَهُمْ بِنَا رَحِما مَاسَّةً وَ قَرَابَةً خَاصَّةً، نَحْنُ مَأْجُورُونَ عَلَى صِلَتِهَا وَ مَأْزُورُونَ عَلَى قَطِيعَتِهَا.
فَارْبَعْ اءَبَا الْعَبَّاسِ - رَحِمَكَ اللَّهُ - فِيمَا جَرَى عَلَى لِسَانِكَ وَ يَدِكَ مِنْ خَيْرٍ وَ شَرِّ، فَإِنَّا شَرِيكَانِ فِي ذَلِكَ، وَ كُنْ عِنْدَ صَالِحِ ظَنِّي بِكَ وَ لاَ يَفِيلَنَّ رَاءْيِي فِيكَ، وَالسَّلاَمُ.

از نامه آن حضرت (ع ) به ابن عباس ، عامل او در بصره :
بدان ، كه بصره جايگاه فرود آمدن ابليس است و كشتگاه فتنه ها و آشوبها. پس ، مردم آنجا را به نيكى كردن خوشدل نماى و گره وحشت از دلهايشان بگشاى . به من خبر رسيده كه با بنى تميم بدخويى و درشتى كرده اى . از ميان بنى تميم ستاره اى غروب نكرد، مگر آنكه در ميان آنها ستاره ديگرى طلوع نمود. در جاهليت و اسلام ، در كينه جويى ، كس همانند آنها نبوده است . ايشان را با ما پيوند خويشاوندى و قرابت خاص است ، كه اگر آن را مراعات كنيم ، پاداش يابيم و اگر نكنيم ، مرتكب گناه شده ايم . پس اى ابو العباس (10) خدايت رحمت كناد، در آنچه از نيكى و بدى بر دست تو جارى مى شود، مدارا كن ، كه ما هر دو در آن شريكيم و چنان باش كه گمانم به تو نيكو گردد و انديشه ام درباره تو بد نگردد.

 

نامه شماره : 19

و من كتاب له ع إ لى بَعْضِ عُمّالِهِ:
اءَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ دَهَاقِينَ اءَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً، وَاحْتِقَارا وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ اءَرَهُمْ اءَهْلاً لِاءَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ، وَ لاَ اءَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ، فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَابا مِنَ اللِّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَالرَّاءْفَةِ وَامْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَالْإِدْنَاءِ وَالْإِبْعَادِ وَالْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) به يكى از عاملانش :
اما بعد. دهقانان شهر تو، از درشتخويى و سخت دليت شكايت كرده اند كه ايشان را تحقير مى كنى و برايشان ستم روا مى دارى . نگريستم و ديدم كه آنان هنوز مشرك اند و سزاوار آن نيستند كه به خود نزديكشان سازى و چون در پناه اسلام اند نشايد كه آنان را برانى يا برايشان ستم روا دارى . پس شعار خود ساز، درشتى كردن را آميخته به نرمخويى . و روشى پيش گير، ميان شدت و راءفت . گاه آنها را به خود نزديك نماى و گاه از خود دور دار، اگر خدا خواهد.

 

نامه شماره : 20

و من كتاب له ع إ لى زِيادِ بْنِ اءَبِيهِ وَ هُوَ خَلِيفَةُ عامِلِهِ عَبْدِ اللّهِ بْنِ عَبَاسٍ عَلَى الْبَصْرَةِ وَ عَبْدُاللّهِ عامِلُ اءَميرِالْمؤ مِنِينَ ع يَوْمَئِذٍ عَلَيْها وَ عَلى كُوَرِ الا هْوازِ وَ فارِسَ وَ كِرْمانَ:
وَ إِنِّي اءُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَما صَادِقا لَئِنْ بَلَغَنِي اءَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئا صَغِيرا اءَوْ كَبِيرا لَاءَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ، ثَقِيلَ الظَّهْرِ، ضَئِيلَ الْاءَمْرِ وَالسَّلاَمُ.

از نامه آن حضرت (ع ) اين نامه را به زياد بن ابيه (11) نوشته است كه از سوى عبد الله بن عباس بر بصره فرمان مى راند وابن عباس خود از جانب على (ع ) فرمانروايى اهواز و فارس ‍ و كرمان را داشت :
به خدا سوگند مى خورم ، سوگندى راست كه اگر به من خبر رسد كه در غنايم مسلمانان به اندك يا بسيار خيانت كرده اى ، چنان بر تو سخت گيرم كه كم مايه مانى و بار هزينه عيال بر دوشت سنگينى كند و حقير و خوار شوى . والسلام .

 

نامه شماره : 21

و من كتاب له ع إ لَيْهِ اءَيضا:
فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِدا، وَاذْكُرْ فِي الْيَوْمِ غَدا، وَ اءَمْسِكْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ، وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِيَوْمِ حَاجَتِكَ، اءَتَرْجُو اءَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ اءَجْرَ الْمُتَوَاضِعِينَ وَ اءَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَكَبِّرِينَ؟ وَ تَطْمَعُ - وَ اءَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِي النَّعِيمِ تَمْنَعُهُ الضَّعِيفَ وَالْاءَرْمَلَةَ - اءَنْ يُوجِبَ لَكَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِينَ؟ وَ إِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِيُّ بِمَا سَلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ، وَالسَّلاَمُ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) نيز به زياد:
از زياده روى بپرهيز و ميانه روى پيشه كن . امروز به فكر فردايت باش . از مال به قدر نيازت نگهدار و آنچه افزون آيد، پيشاپيش براى روزى كه بدان نيازمند گردى ، روانه دار. آيا اميد آن دارى كه خداوندت پاداش متواضعان دهد، در حالى كه ، در نزد او از متكبران هستى . آيا در حالى كه ، خود در ناز و نعمت فرو رفته اى و آن را از ناتوانان و بيوه زنان دريغ مى دارى ، طمع در آن بسته اى كه ثواب صدقه دهندگانت دهند آدمى به آنچه پيشاپيش فرستاده ، پاداش بيند و بر سر آن رود كه از پيش روانه داشته . والسلام .

 

نامه شماره : 22

و من كتاب له ع إ لى عَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبَاسِ، وَ كانَ ابْنُ عَبَاسٍ يَقُولُ: مَا انْتَفَعْتُ بِكَلامٍ بَعْدَ كَلامِ رَسُولِ اللَهِ - صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ - كَانْتِفاعِي بِهذَا الْكَلام :
اءَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرْكُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، وَ يَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ فَلْيَكُنْ سُرُورُكَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ وَلْيَكُنْ اءَسَفُكَ عَلَى مَا فَاتَكَ مِنْهَا، وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاكَ فَلاَ تُكْثِرْ بِهِ فَرَحا، وَ مَا فَاتَكَ مِنْهَا فَلاَ تَاءْسَ عَلَيْهِ جَزَعا، وَ لْيَكُنْ هَمُّكَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ.

نامه اى از آن حضرت (ع ) اين نامه را به ابن عباس نوشته و او مى گفت كه پس از سخن رسول الله (ص ) از هيچ سخنى بدين پايه سود نبرده ام :
اما بعد. گاه آدمى را دست يافتن به چيزى كه براى او مقدّر بوده ، شادمان مى سازد، و گاه از دست دادن چيزى كه دست يافتن به آن برايش مقدر نبوده است ، غمگين مى كند. پس بايد شادمانى تو به چيزى باشد كه براى آخرتت به دست آورده اى ، و اندوهت به چيزى باشد كه از آخرتت از دست داده اى . به آنچه از دنيا به دست آورده اى فراوان شادى مكن ، و بر آنچه از دنيايت از دست ميدهى ، تاءسف مخور و زارى منماى . و بايد همه همّ تو منحصر به كارهاى پس از مرگ باشد.

 

نامه شماره : 23

و من كلام له ع قالَهُ قُبَيْلَ مَوْتِهِ عَلى سَبِيلِ الْوَصيَّةِ لَمَا ضَرَبَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللّهُ:
وَصِيَّتِي لَكُمْ اءَنْ لا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَيْئا، وَمُحَمَّدٌ ص فَلا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ، اءَقِيمُوا هذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وَ اءَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْباحَيْنِ وَ خَلاكُمْ ذَمُّ.
اءَنا بِالْاءَمْسِ صاحِبُكُمْ، وَالْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ، وَ غَدا مُفارِقُكُمْ! إِنْ اءَبْقَ فَاءَنَا وَلِيُّ دَمِي ، وَ إِنْ اءَفْنَ فَالْفَناءُ مِيعادِي ، وَ إِنْ اءَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ، وَ هُوَ لَكُمْ حَسَنَةٌ، فَاعْفُوا اءَلا تُحِبُّونَ اءَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَكُمْ.
وَاللَّهِ ما فَجَاءَنِي مِنَ الْمَوْتِ وارِدٌ كَرِهْتُهُ، وَ لا طالِعٌ اءَنْكَرْتُهُ، وَ ما كُنْتُ إِلا كَقارِبٍ وَرَدَ، وَ طالِبٍ وَجَدَ وَ ما عِنْدَ اللّهِ خَيْرٌ لِلْاءَبْرارِ.
قال السيد الشريف رضي الله عنه اءَقُولُ:
وَ قَدْ مَضى بَعْضُ هذَا الْكَلامِ فِيما تَقَدَّمَ مِنَ الْخُطَبِ، إ لا اءَنَّ فِيهِ هاهُنا زِيادَةً اءَوْجَبَتْ تَكْرِيرَهُ.

سخنى از آن حضرت (ع ) هنگامى كه ابن ملجم ، لعنة الله عليه ، او را ضربت زد، كمى پيش از وفاتش اين وصيت را بيان فرمود:
شما را وصيت مى كنم كه به خدا هيچ شرك مياوريد و سنت محمد (صلى الله عليه و آله ) را ضايع مگذاريد و اين دو ستون را همواره برپاى داريد، تا كسى را ياراى نكوهش شما نباشد.
من ديروز يار و مصاحب شما بودم و امروز مايه عبرت شما هستم و فردا از ميان شما مى روم . اگر زنده بمانم ، خود اختيار خون خود را دارم و اگر بميرم ، مرگ ميعادگاه من است . اگر عفو كنم ، موجب تقرب من به خداست و براى شما حسنه است . پس عفو كنيد: ((آيا دوست نداريد كه خدا بيامرزدتان ))(12)
به خدا سوگند، چون بميرم ، چيزى كه آن را ناخوش دارم ، به سراغم نخواهد آمد يا كسى كه ديدارش را نخواسته باشم بر من آشكار نخواهد شد. من همانند تشنه اى هستم كه به طلب آب مى رود و آب مى يابد. ((آنچه نزد خداوند است براى نيكان بهتر است .))(13)
شريف رضى گويد :
من مى گويم : بعضى از اين سخنان پيش از اين در خطبه ها گذشت ولى در اينجا چيزهايى افزون شده كه تكرار آن را سبب مى شد.

 

نامه شماره : 24

و من وصية له ع بِما يُعْمَلْ فِي اءَمْوالِهِ كَتَبَها بَعْدَ مُنْصَرفِهِ مِنْ صِفَّينَ:
هذا ما اءَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ اءَبِي طالِبٍ اءَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي مالِهِ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ لِيُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ، وَ يُعْطِيَنِى بِهِ الْاءَمَنَةَ.
مِنْها:
وَ إِنَّهُ يَقُومُ بِذلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَ يُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَيْنٌ حَيُّ قامَ بِالْاءَمْرِ بَعْدَهُ، وَاءَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ.
وَ إِنَّ لِبَنِيْ فاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيِّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيِّ، وَ إِنِّي إِنَّما جَعَلْتُ الْقِيامَ بِذلِكَ إِلَى ابْنَيْ فاطِمَةَ ابْتِغاءَ وَجْهِ اللَّهِ، وَ قُرْبَةً إِلى رَسُولِ اللَّهِ، ص وَ تَكْرِيما لِحُرْمَتِهِ، وَ تَشْرِيفا لِوُصْلَتِهِ.
وَ يَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ اءَنْ يَتْرُكَ الْمالَ عَلى اءُصُولِهِ، وَ يُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَيْثُ اءُمِرَ بِهِ وَ هُدِيَ لَهُ، وَ اءَنْ لا يَبِيعَ مِنْ اءَوْلادِ نَخِيلِ هَذِهِ الْقُرى وَدِيَّةً حَتَّى تُشْكِلَ اءَرْضُها غِراسا.
وَ مَنْ كانَ مِنْ إِمائِي اللَّاتِي اءَطُوفُ عَلَيْهِنَّ لَها وَلَدٌ اءَوْ هِيَ حامِلٌ فَتُمْسَكُ عَلى وَلَدِها وَ هِيَ مِنْ حَظِّهِ، فَإِنْ ماتَ وَلَدُها وَ هِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقَةٌ، قَدْ اءَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ، وَ حَرَّرَها الْعِتْقُ.
قال الشريف :
قَولُهُ ع فِي هذِهِ الْوَصِيَةِ: اءَنْ لا يَبِيعَ مِنْ نَخْلِها وَدِيّةُ الْوَدِيَةُ: الْفَسِيلَةُ، وَ جَمْعُها وَدِىٍُّّ. وَ قَوْلُهُ ع : حَتَى تُشْكِلُ اءَرْضُها غِراسا هُوَ مِنْ اءَفْصَح الْكَلامِ، والْمُرادُ بِهِ اءَنَّ الاءرْضَ يَكْثُرُ فِيها غِراسُ النَّخْلِ حَتَى يَراهَا الناظِرُ عَلى غَيْرِ تِلْكَ الصَّفَةِ الَّتِي عَرَفَها بِها فَيُشْكِلُ عَلَيْهِ اءَمْرُها، وَ يَحْسِبُها غَيْرَها.

وصيتى از آن حضرت (ع ) كه پس از او با اموالش چه كنند. آن را هنگامى كه از صفين باز مى گشت نوشته است :
اين وصيتى است كه بنده ، خدا، على بن ابيطالب ، اميرالمؤ منين ، درباره دارايى خود بدان فرمان داده است . براى خشنودى خداوند تا او را به بهشت برد و در سراى امن خود فرود آورد.
از اين وصيت :
حسن بن على به انجام دادن اين وصيت قيام مى كند. خود از دارايى من هزينه مى كند آنسان ، كه شايسته است ، و از آن انفاق مى كند آنسان ، كه شايسته است . اگر براى حسن حادثه اى پيش آيد و حسين زنده باشد، او كار را بر عهده خواهد گرفت و وصيتم را مانند برادرش به انجام خواهد رسانيد.
نصيب دو پسر فاطمه از صدقه على همان مقدار است كه ديگر فرزندان على را.
و اگر پسران فاطمه را براى اين كار تعيين كرده ام ، براى خشنودى خدا و تقرب به رسول الله (ص ) و پاس حرمت و شرف خويشاوندى اوست . و با كسى كه اين كار را بر عهده دارد، شرط مى كنم كه اصل مال را به همان گونه كه هست باقى گذارد و از ثمره آن هزينه كند، به شيوه اى كه بدان ماءمور شده و راهنمايى گشته است . ديگر اينكه ، نهالهاى نخلهاى آن قريه ها را نفروشد تا به قدرى فراوان گردند كه شناختن نخلستانها براى كسى ، كه آنها را پيش از اين ديده است ، دشوار باشد.
از كنيزان من هر كه با او همبستر بوده ام و صاحب فرزندى باشد يا فرزندى در شكم داشته باشد، به فرزندش واگذار مى شود و مادر بهره فرزند است . اگر فرزندش بميرد و او زنده باشد آزاد مى شود و نام كنيز از او برداشته مى شود و آزادى نصيب او گردد.
شريف رضى گويد :
سخن آن حضرت كه مى گويد از نخلها ((وديّه )) را نفروشند، ((وديّه )) نهال نخل است و جمع آن ((ودىّ)) است و آنجا كه مى فرمايد ((حتى تشكل ارضها غراسا)) از فصيحترين سخنان است .مراد اين است ، كه نخلها چنان بسيار شود كه كسى كه آن را پيش از اين به گونه ديگر ديده است ، اكنون شناختش براى او دشوار باشد و پندارد كه زمين ديگر است .

 

نامه شماره : 25

و من وصية له ع كانَ يَكْتُبُها لِمَنْ يَسْتَعْمِلْهُ عَلَى الصَّدَقاتِ، وَ إ نَّما ذَكَرْنا هُنا جُمَلا مِنْها لِيُعْلَمَ بِها اءَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كانَ يُقيمُ عِمادَ الْحَقِّ وَ يَشْرَعُ اءَمْثِلَةَ الْعَدْلِ فِي صَغِيرِ الاُمورِ وَ كَبِيرِها، وَ دَقِيقِها وَ جَلِيلها:
انْطَلِقْ عَلى تَقْوَى اللَّهِ وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ، وَ لا تُرَوِّعَنَّ مُسْلِما، وَ لا تَجْتازَنَّ عَلَيْهِ كارِها، وَ لا تَاءْخُذَنَّ مِنْهُ اءَكْثَرَ مِنْ حَقِّ اللَّهِ فِي مالِهِ، فَإِذا قَدِمْتَ عَلَى الْحَيِّ فَانْزِلْ بِمائِهِمْ، مِنْ غَيْرِ اءَنْ تُخالِطَ اءَبْياتَهُمْ، ثُمَّ امْضِ إِلَيْهِمْ بِالسَّكِينَةِ وَالْوَقارِ حَتَّى تَقُومَ بَيْنَهُمْ فَتُسَلِّمَ عَلَيْهِمْ، وَ لا تُخْدِجْ بِالتَّحِيَّةِ لَهُمْ.
ثُمَّ تَقُولَ: عِبادَ اللَّهِ، اءَرْسَلَنِي إِلَيْكُمْ وَلِيُّ اللَّهِ وَ خَلِيفَتُهُ لِآخُذَ مِنْكُمْ حَقَّ اللَّهِ فِي اءَمْوالِكُمْ، فَهَلْ لِلَّهِ فِي اءَمْوالِكُمْ مِنْ حَقِّ فَتُؤَدُّوهُ إِلى وَلِيِّهِ؟ فَإ نْ قالَ قائِلٌ: لا، فَلا تُراجِعْهُ، وَ إِنْ اءَنْعَمَ لَكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ مِنْ غَيْرِ اءَنْ تُخِيفَهُ اءَوْ تُوعِدَهُ اءَوْ تَعْسِفَهُ اءَوْ تُرْهِقَهُ، فَخُذْ ما اءَعْطاكَ مِنْ ذَهَبٍ اءَوْ فِضَّةٍ؛ فَإِنْ كانَ لَهُ ماشِيَةً اءَوْ إِبلٌ فَلا تَدْخُلْها إِلا بِإِذْنِهِ، فَإِنَّ اءَكْثَرَها لَهُ، فَإِذا اءَتَيْتَها فَلا تَدْخُلْ عَلَيْه دُخُولَ مُتَسَلِّطٍ عَلَيْهِ، وَ لا عَنِيفٍ بِهِ، وَ لا تُنَفِّرَنَّ بَهِيمَةً وَ لا تُفْزِعَنَّها، وَ لا تَسُؤَنَّ صاحِبَها فِيهَا، وَاصْدَعِ الْمالَ صَدْعَيْنِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ:
فَإِذَا اخْتارَ فَلا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتارَهُ، ثُمَّ اصْدَعِ الْباقِيَ صَدْعَيْنِ، ثُمَّ خَيِّرْهُ فَإِذَا اخْتارَ فَلا تَعْرِضَنَّ لِمَا اخْتارَهُ، فَلا تَزالُ كَذلِكَ حَتَّى يَبْقَى ما فِيهِ وَفاءٌ لِحَقِّ اللَّهِ فِي مالِهِ، فَاقْبِضْ حَقَّ اللَّهِ مِنْهُ، فَإِنِ اسْتَقالَكَ فَاءَقِلْهُ ثُمَّ اخْلِطْهُما ثُمَّ اصْنَعْ مِثْلَ الَّذِي صَنَعْتَ اءَوَّلاً حَتّى تَاءْخُذَ حَقَّ اللَّهِ فِي مالِهِ، وَ لا تَاءْخُذَنَّ عَوْدا وَ لا هَرِمَةً وَ لا مَكْسُورَةً وَ لا مَهْلُوسَةً وَ لا ذاتَ عَوارٍ.
وَ لا تَاءْمَنَنَّ إِلا مَنْ تَثِقُ بِدِينِهِ رافِقا بِمالِ الْمُسْلِمِينَ حَتَّى يُوَصِّلَهُ إِلى وَلِيِّهِمْ فَيَقْسِمَهُ بَيْنَهُمْ، وَ لا تُوَكِّلْ بِها إِلا ناصِحا شَفِيقا وَ اءَمِينا حَفِيظا، غَيْرَ مُعْنِفٍ وَ لا مُجْحِفٍ وَ لا مُلْغِبٍ وَ لا مُتْعِبٍ.
ثُمَّ احْدُرْ إِلَيْنا مَا اجْتَمَعَ عِنْدَكَ، نُصَيِّرْهُ حَيْثُ اءَمَرَ اللَّهُ بِهِ فَإِذا اءَخَذَها اءَمِينُكَ فَاءَوْعِزْ إِلَيْهِ اءَنْ لا يَحُولَ بَيْنَ ناقَةٍ وَ بَيْنَ فَصِيلِها، وَ لا يَمْصُرَ لَبَنَها فَيَضُرَّ ذلِكَ بِوَلَدِها، وَ لا يَجْهَدَنَّها رُكُوبا، وَلْيَعْدِلْ بَيْنَ صَواحِباتِها فِي ذلِكَ وَ بَيْنَها.
وَلْيُرَفِّهْ عَلَى اللَّاغِبِ، وَلْيَسْتَاءْنِ بِالنَّقِبِ وَالظَّالِعِ، وَلْيُورِدْهَا ما تَمُرُّبِهِ مِنَ الْغُدُرِ، وَ لا يَعْدِلْ بِها عَنْ نَبْتِ الْاءَرْضِ إِلَى جَوَادِّ الطُّرُقِ.
وَلْيُرَوِّحْها فِي السَّاعاتِ، وَ لْيُمْهِلْها عِنْدَ النِّطافِ وَالْاءَعْشابِ حَتَّى تَاءْتِيَنا بِإِذْنِ اللَّهِ بُدَّنا مُنْقِياتٍ، غَيْرَ مُتْعَباتٍ وَ لا مَجْهُوداتٍ لِنَقْسِمَها عَلى كِتابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ، ص ، فَإِنَّ ذلِكَ اءَعْظَمُ لِاءَجْرِكَ، وَ اءَقْرَبُ لِرُشْدِكَ، إِنْ شاءَ اللَّهُ.

سفارشى از آن حضرت (ع ) آن را براى كسى مى نوشت كه به گرفتن زكاتش مى فرستاد. جمله هايى از آن را در اينجامى آوريم تا همگان بدانند كه على (ع ) ستون حق را برپاى مى داشت و نشانه هاى عدالت را در كارهاى خرد و كلان و كلى و جزئى آشكار مى نمود:
در حركت آى ، با پرهيزگارى و ترس از خداوندى كه يگانه است و او را شريكى نيست . زنهار، مسلمانى را مترسانى و اگر خود نخواهد به سراغش مروى و بيش از آنچه حق خداوند است ، از او مستانى . چون به قبيله اى برسى بر سر آب آنها فرود آى و به خانه هايشان داخل مشو. آنگاه با آرامش و وقار به سوى ايشان رو تا به ميانشان برسى . سلامشان كن و تحيّت گوى و در سلام و تحيّت امساك منماى . سپس ، بگوى كه اى بندگان خدا، ولىّ خدا و خليفه او مرا به نزد شما فرستاده تا سهمى را كه خدا در اموالتان دارد بستانم . آيا خدا را در اموالتان سهمى هست ، كه آن را به ولىّ خدا بپردازيد؟ اگر كسى گفت : نه ، به سراغش مرو و اگر كسى گفت : آرى ، بى آنكه او را بترسانى يا تهديدش كنى ، يا بر او سخت گيرى ، يا به دشواريش افكنى ، به همراهش برو و آنچه از زر و سيم دهد، بستان و اگر او را گاو و گوسفند و شتر باشد، جز به اجازت صاحبانش به ميان رمه مرو، زيرا بيشتر آنها از آن اوست و چون به رمه چارپايان رسيدى ، مانند كسى مباش كه خود را بر صاحب آنها مسلط مى شمارد يا مى خواهد بر او سخت گيرد. چارپايى را رم مده و مترسان و صاحبش را در گرفتن آن مرنجان . پس مال را هر چه هست به دو بخش كن و صاحب مال را به گزينش يكى از آن دو بخش ‍ مخيّر گردان و در آنچه براى خود برمى گزيند، متعرضش مشو. سپس ، باقى را باز به دو بخش كن و باز او را در گرفتن يكى از آن دو بخش مخير نماى و در آنچه براى خود برمى گزيند سرزنش منماى . و پيوسته چنين كن تا آن قسمت ، كه حق خداوند در آن است ، بر جاى ماند. پس سهم خدا را از او بستان و اگر پنداشت كه مغبون شده و خواست آنگونه قسمت كردن را بر هم زند، از او بپذير و بار ديگر دو قسمت را يكى كن و باز قسمت از سر گير. تا سهم خدا را از مال او معين كنى و بستانى . و ستور پير و سالخورده و پاى و پشت شكسته و بيمار و لاغر و معيوب را مگير.
و چون مال مسلمانان را مى فرستى ، آن را به كسى بسپار كه به ديندارى او مطمئن باشى تا آن را به ولىّ امر مسلمانان برساند و او ميان مسلمانان قسمت نمايد. و به نگهدارى آنها مگمار، مگر مردى نيكخواه و مهربان و امين را كه نيكو نگهبانى كند. كسى كه با ستوران درشتى نكند و آنها را تند نراند و خسته شان نگرداند. پس ، هر چه گرد آورده اى ، زود به نزد ما فرست تا ما نيز در جايى كه خداوند مقرر فرموده ، صرف نماييم .
چون امين تو ستوران زكات را گرفت ، از او بخواه كه در راه ميان مادر و كره شيرخواره اش جدايى نيفكند و آن قدر آن را ندوشد كه كره اش را زيان رسد و با سوار شدن بر آنها خسته نكند و ميان آن شتر كه بر آن سوار مى شود يا آن را مى دوشد و ديگر شترها عدالت ورزد. و چنان كند كه شتر خسته بياسايد و با شترى كه پايش مجروح شده و رفتن نتواند بمدارا رفتار كند و آنها را بر سر آبگيرها برد و آب دهد و از راههايى براند كه به علفزارها نزديك باشد، نه از راههاى خشك و عارى از گياه ، و ساعتها مهلت آسايش ‍ دهد تا آب خورند يا علف بچرند. تا به اذن خدا آنها را به ما برساند، فربه و پرتوان نه خسته و لاغر، و ما آنها را، چنانكه در كتاب خدا و سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله ) آمده ، تقسيم كنيم . اگر چنين كنى ، اجر تو بزرگ باشد و تو را به رستگارى ، ان شاء الله ، نزديكتر سازد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 شهریور1390ساعت 18:29  توسط مهدی  | 

روشهای آموزشی درآموزه های دینی

روش های مستقیم وغیرمستقیم آموزشهای اخلاقی ،ارزشی ودینی به جوانان ونوجوانان با توجه به آموزه های دینی

 

تهیه وتنظیم :مهدی صیدی

 

 

بحث اول

آنچه ما در ذهن داریم علم است ؛ و نحوة ارائة علومی که در ذهن ماست ، تعلیم است.

روشهای ارائه مفاهیم دینی

روشهای ارائه مفاهیم دینی که اعم از قرآن ، حدیث، احکام، اخلاق، سلوک و ... هستند.

روش در لغت به معنای: طرز، طریق، طور، رسم، سبک، اسلوب، نهج، گونه، هنجار، فوت و فن، لم، شکل، نحوه، شیوه و....

معنای اصطلاحی: راهکار انتقال آموزه های دینی به دیگران می باشد.

اگر این روش را اعم بدانیم می توان کلمة دینی را حذف کرد. راهکار انتقال دانسته ها و معلومات ذهنی به دیگران مي تواند دینی یا غیر دینی  باشد.

روش: شیوه و راه انتقال آنچه در ذهن داریم به دیگران را روش گویند.

به دو صورت می توان چیزی را به دیگران منتقل کرد:

1.     مستقیم مثل موعظه و نصیحت که به طور مستقیم هستند؛ پسرم دنیا دریای عظیمی است که دانشمندان فراوانی در آن به هلاکت رساندند پس تو کشتی خود از ایمان بساز و بادبان ها آن را توکل قرار بده و توشه ای از تقوای الهی در آن ذخیره کن (نصایح لقمان به فرزندش) که به صورت مستقیم است.

2.     غیرمستقیم عبارتند از: کنایه، جایی که در قرآن خداوند متعال به پیامبر می فرماید یا رسول الله استغفار کن و طلب مغفرت از خدا بکن.

از امام صادق  علیه السلام می پرسند پیامبر که معصوم بود پس چرا خداوند به او می گوید که استغفار کن و طلب مغفرت کن؟ امام صادق  علیه السلام می فرماید: خداوند متعال پیامبر را به روش «ایاک اعنی واسمعی یا جاره» (تو را قصد می کنم ولی بشنو ای همسایه) مبعوث کرد. ضرب المثل معروف عرب است که امام صادق  علیه السلام استفاده کرده است.

گاهی روش غیرمستقیم به صورت اشاره می باشد: ای عیسی پسر مریم! آیا تو به مردم گفتی که خدایان متعدد را به جای خدای یگانه بپرستند؟ اشاره به بطلان تعدد الوهیت  وتعدد خدایانی است که مسیحیان دارند.

تعریض، تلویح، تداعی معانی، موارد روش های غیر مستقیم برای انتقال مطالب به دیگران می باشند.

در روایت هست امام سجاد  علیه السلام بعد از حماسة عاشورا هر وقت چشمشان به آب و غذا می افتاد فراوان گریه می کردند که به صورت غیر مستقیم صحنة عاشورا را در ذهن مردم تداعی کنند.

روشهای مستقیم

1.     اختصاصی: روشهایی است که در بعضی علوم صرفا از آن استفاده می شود مثال: در انتقال علوم تجربی به دیگران از روش آزمایشگاهی کمک گرفته می شود یا در تدریس درس اخلاق از روش اختصاصی الگوی عملی کمک گرفته می شود. روش تدریجی به تدریج بیان کردن مطالب از روشهای اختصاصی است که در بیان معارف دین از آن کمک گرفته می شود.

مرحوم سهل شوشتری دانشمند بزرگی که به معارف بزرگی رسید از این مرحوم پرسیدند چه شد که شما سهل شوشتری شدی؟ شخصیت بزرگ و بزرگوار اینچنین؟ فرمود من کودکی سه ساله بودم پدرم را از دست دادم تحت تکفل دایی ام بودم یک شب ادرار بر من غلبه کرد، رفتم دستشویی وقتی برگشتم دیدم دایی ام کنار اتاق ایستاده و کاری انجام می دهد که بعدها معلوم شد این کار نماز خواندن بوده. من نشستم کنار دایی و نگاهش می کردم نمازش که تمام شد گفت پسرم چرا اینجا نشسته ای؟ گفتم من از این کار شما لذت می برم این کارتان را دوست دارم. گفت: دوست داشتی دیدی؟ گفتم بله. گفت امشب بس است برو بخواب. فردا شب بیدار شدم دیدم که دایی ام باز دارد نماز می خواند کنارش نشستم همین که ایشان به رکوع و سجده می رفت من از این کارشان خوشم می آمد بعد از نماز دایی گفت: چرا اینجا نشسته ای؟ گفتم دوست دارم وقتی شما نماز می خوانی نگاه کنم. گفت: دوست داری؟ گفتم بله. گفت بنشین به این طرف که قبله بود و یک مرتبه بگو یا حاضر یا ناظر گفتم گفت بس است خسته شدی برو بخواب. دوباره فردا شب بیدار شدم مرا رو به قبله نشاند و گفت سه مرتبه بگو یا حاضر و یا ناظر! می فرماید 5 ساله بودم که تمام نمازهایی که دایی ام مي خواند واجب و مستحب را من هم می خواندم. اگر شب اول به او مي گفت هر کاری من می کنم تو هم بکن شب اول از پا در می آمد و بیدار نمی شد. تدریج در این کار اختصاصی است که اگر کسی عمل نکند زحماتش از بین می رود که این عرصه بسیار زیباست و جزء اصول انتقال معارف به دیگران است.

2.     عمومی: که به دو بخش اصلی تقسیم می شوند:

الف)آموزشی

ب)تربیتی

روشهای تربیتی در ارائه مفاهیم عمومی به دیگران به سه دسته تقسیم مي شوند:

یک دسته روشهای بازدانده (اقسامی دارد روشهای تبینی و آگاهی بخش) یعنی روشهایی که اگر کسی بداند می تواند جلوگیری کند پیشگیری کند از بی ادبی و بی دین شدن مثلاً: اگر نوجوانی 10 ساله در محل زندگی یا خانواده یا در کوچه ای هست که سیگاری درآورده روشن کرد و شروع کرد به کشیدن سیگار اگر ما به او رسیدیم در این محل و به او گفتیم پسرم اینکه تو سیگار را روشن می کنی این مثل این می ماند که تمام زندگیت را تبدیل به چک کرده و با دست خودت کبریت می زنی به این چک و دود مي کنی به هوا. بعد معتاد می شوی و توان جسمی را از دست می دهی و دزدی و بزهکاری و...زندگی ات از بین می رود اگر 100 نفر در یک محل باشند حتی یک نفر یکبار هم به این نوجوان بگویند که این کار تو به معنای آتش زدن تمام هستی ات است سنگ هم باشد آب می شود. اگر او را آگاه کردیم وقتی آگاه شد این آگاهی جلوی او را از این کارها می گیرد.

دستة دوم سرعت در تربیت ایجاد می کنند کسی بداند زودتر به نتایج تربیتی می رسد اگر آنها را عمل کند.

دستة سوم تصحیح رفتار کسی رفته گناهکار و معتاد و ...شده این روشهای تربیتی را که عمل کنیم او رفتارش را تصحیح می کند. مثلا قرآن برای آدمی که گناهکار است، و گناه نوعی لغزش به حساب می آید قرآن برای تصحیح رفتار کسی که لغزش پیدا کرده توبه را در مسائل تربیتی و اعتقادی پیشنهاد می کند.

روشهای آموزشی

انتقال مفاهیم به دیگران به دو بخش عمده تقسیم می شود:

1.     روشهای سنتی: روشهایی گفته می شود که در قدیم از آنها استفاده می شد برای انتقال مفاهیم ذهنی به دیگران که خود به دو دسته تقسیم می شود: یکی روش مکتب خانه ای: که در مکتب خانه ها آن روزها از این روش استفاده می شد به صورت هجاء کردن این روشها نیست و هیچ کس از روش مکتب خانه ای برای انتقال مفاهیم ذهنی کمک نمی گیرد.

دیگری روش سقراطی: افلاطون شاگرد سقراط می گوید روش سقراط اینگونه بود که برای انتقال مفاهیم ذهنی از متن درسی و آموزشی استفاده نمی کرد هیچ متن درسی نداشت لذا وقتی وارد کلاس می شد سؤالی مطرح می کرد و کلاس را به جواب دادن به آن سؤال ادامه می داد و در دل جواب سؤال اول یک سؤال بوجود می آورد و کلاس را در نهایت با یک سؤال بدون جواب کلاس را تمام می کرد در جلسة بعد که کلاس تشکیل می شد برای جواب دادن به سؤال مطرح شدة بدون جواب جلسة قبل. این روش هم گرچه هست ولی کمی شبیه آن است پرسش و پاسخ هست ولی غیر از روش سقراط می باشد.

2.     روشهای جدید: این روشها به دو بخش اصلی تقسیم می شوند:

الف) متداول و فراگیر به معنای اینکه در تمام مراکز آموزشی اعم از حوزوی و غیرحوزوی سایر کشورهای دنیا از این روشها برای انتقال مفاهیم ذهنی خود به دیگران استفاده می کنند اصطلاحاً روشهای استاندارد هم گفته می شود به این معنا که همه پذیرفته اند و همه مراکز از این روشها استفاده می کنند.

ب) روشهای ابداعی و نوین بعضی از مراکز علمی و دینی و آموزشی استفاده می کنند و بعضی دیگر استفاده نمی کنند.

روشهای متداول و فراگیر عبارتند از:

1.     پرسش و پاسخ: به جای اینکه سخنرانی کنیم و یا درس بدهیم می گوییم سؤال کنید تا من جواب بدهم که این پرسش و پاسخ 17 نوع دارد.

2.     بحث و مباحثه: مطلبی را دو نفر شروع می کنند با هم بحث کردن تا هر دو متوجه شوند سؤال و جواب و نتیجه چه می شود.

3.     پروژه ای: روشی که قبل و بعدش مشخص است. و اصطلاحاً می گویند بررسی و تدوین عمقی موضوعی که ارزش یادگیری بیشتری دارد. اگر چند سؤال داده شد و گفتیم بروید از قرآن و حدیث و....پیدا کنید بیاورید این روش پروژه ای نیست. اما اگر گفتیم این چند سؤال در یک محدودة معین شدة آیة اول سورة بقره تا آخر جزء یک این پروژة بسته شده و مشخص مجموعة مشخص شده که ویژگی اصلی روش پروژه ای این است که به ترتیب باشد اگر 30 تا سؤال داده شد بروید از جزء یک قرآن پیدا کنید اولاً فقط جوابها در جزء یک باشد دوما در آیه های اول جواب سؤال اول در آیه های دو و سوم جواب سؤال دوم بعدی هم به ترتیب تا می رسد به آخر جزء اول جوابش می آید سردرگمی ندارد. ضمن اینکه ترجمه را می خواند و جوابها را پیدا می کند انگیزه ای می شود برود جلو در این روش ایجاد انگیزة فوق العاده ای در مخاطب ایجاد می شود لذا علاقه پیدا می کند جلوتر برود.

4.     اکتشافی: یه وقتی می گوییم بروید در قرآن آیاتی که دلالت بر یگانگی خداوند می کند بدست بیاورید مثلا یکی «قل هو الله احد» این را پیدا می کند. یه وقتی یکی این آیه را می آورد «لاتشرک بالله» قل هو الله احد یعنی خدا یکی است به دلالت مطابقی. لاتشرک بالله هم می گوید خدا یکی است اما به دلالت التزامی. اگر مطلبی به دلالت التزامی دلالت بر چیزی کرد می گویند روش اکتشافی. خود آیه به صراحت نگفته است که خدا یکی است ولی از دل آیه کشف می کنیم که لاتشرک بالله یعنی خدا یکی است.

5.     روش تمرینی (تکلیفی): که تکلیف شفاهی داریم و کتبی. مثلاً امشب قبل از خواب دعای فرج را برای سلامتی امام زمان (عج) خوانده شود. کتبی هم مثلاً برگه های آماده شده از قبل می دهیم که بروند سوالات را جواب بدهند و به ما ارائه بدهند. امشب یک نامه برای خدا بنویسید.

6.     گردش علمی: مثلاً کسانی که خاک شناسی می خوانند وقتی انواع سنگ ها و صخره ها را آموزش می دهد باید بچه ها را ببرد به کوه بگوید سنگ فلانی که گفتم منظور این است. سنگ خارا این است سنگ صخره این است که انواعی هم دارد 12 نوع است. این روش یعنی به صورت جابجا شدن نکته های علمی هم بدست بیاورد. یا با دیدن یا آموختن.

7.     روش آزمایشی؛

8.     روش نمایشی: دنیا از این روش استفاده مي کنند تمام سیستم های نو انتقال مطالب از پرده ها و سینما و تلویزیون و ماهواره و...نمونه هایی از روش های نمایشی هستند که روش های نمادین هم گفته می شود. «صلوا کما رأیتمونی» نماز بخوانید طوری که می بینید من مي خوانم. پیامبر نماز خواندنش را، وضو گرفتنش را، به نمایش می گذاشت آن طوری که من رکوع می کنم، من می ایستم شما آن طور عمل کنید که در دنیا طرفدار زیاد دارد.

9.     توضیحی: این روش که در آموزش پرورش عمل می شود روشی است که با متن آموزشی همراه باشد جزوة درسی داشته باشد.

10.یادگیری فردی: همان تبلیغ انفرادی که اقسامی دارد.

11.تلفیق و جمع بندی روشها: برای انتقال یک مطلبی از چند روش همزمان استفاده می شود.

12.آموزش مهارتهای فراشناختی: مثال: می خواهیم مکاسب را بخوانیم قبل از اینکه استاد توضیح دهد که چه چیزی نوشته شده و درس بدهد قبل از اینکه کتاب را باز کند بگوید کتاب را ببند و بگوید این کتابی است فقهی و 54 کتاب فقهی داریم که یکیش کتاب کسب و کاسبی است که خود به سه بخش اصلی تقسیم شده یک بخش معاملات حرام یک بخش نحوة معاملات و بخش سوم خیارات می باشد. در بخش اول که محرمات است به چند بخش تشکیل می شود اعمال حرام حرفهای حرام. اطلاعات خوبی بدهد که ما خوب احاطه پیدا کنیم بعد بگوید هدف از نوشتن کتاب چه بوده نظراتش را چگونه باید بدست آورد آیا مطلب را رها کرده؟ ما مي خواهیم به چه نقطة روشنی برسیم. وقتی این گونه اطلاعات قبل از درس داده شود می گویند آموزشهای فرای شناخت و مافوق چیزی که در کتاب نوشته شده یاد بگیریم.

13.استقرائی و قیاسی: از کلی به جزئی و از جزئی به کلی است.

روشهای جدید ابداعی:

الف) روش طراحی: از سلسله روشهای ابداعی و نوین است. مراد از طراحی استفاده از یک خط و یک پاره خط است کسی که بتواند یک خط و یک نیم دایره بکشد توانسته است از روش طراحی برای ارائه اندوخته های ذهنی اش به دیگران کمک بگیرد. منظور این نیست که برویم سالها و در دانشکده های مختلفی زحمت بکشیم تا بتوانیم مطلبی را طراحی کنیم. یک وقتی می گوییم پیامبر اسلام (ص) می فرماید: «من تواضع لله رفعه الله و من تکبر خفضه الله» کسی که تواضع داشته باشد بخاطر خدا، خدا او را بزرگ مي کند اما کسی که تکبر بورزد خداوند با خفت و خواری او را کوچک می کند و پایین می آورد. به این روش سخنرانی می گویند. یک وقتی همین روایت را با روش طراحی  می گوییم: پیامبر می فرماید «من» یعنی انسان، «تواضع لله»(تواضع را با کشیدن یک خط مستقیم بسمت پایین نشان می دهیم ) کسی که تواضع داشته باشد سر فرود آورد «رفعه الله» خدا او را بزرگ می کند بالا می برد(رفعت الهی را با کشیدن یک نیم دایره که در سرش بسمت بالا فلش است و ابتدای آن انتهای خط اول است نشان می دهیم ). اما «من تکبر» کسی که تکبر بورزد و بالا ببرد «خفضه الله» خداوند در دید مردم او را پایین می آورد(طراحی آن بر عکس قبلی).

روش تربیت دینی جوانان

در این نوشتار شیوه های آموزشی و تربیتی حضرت رسول اعظم (صلی الله علیه و آله) مورد بحث قرار گرفته است. آن چه در این مقاله مورد نظر است نشان دادن شیوه های متنوع آموزشی و تربیتی حضرت در امر تعلیم و تربیت است شیوه هایی که هر کدام در جایگاه مناسب خود می تواند در امر تعلیم و تربیت، مهم تلقی گردد. شیوه های مورد بحث عبارتند از: آموزش به روش غیر مستقیم، آموزش به شیوه تکرار، آموزش به شیوه عکس العمل مناسب، آموزش به شیوه رفتاری نه تنها رهنمود گفتاری، آموزشی به شیوه خطابه، آموزش به شیوه استفاده از وسایل آموزشی، آموزش به شیوه عینی و تجربی، آموزش به روش نمایش خود عمل.
مقدمه
:
همه قراین حاکی از آن است که پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) به
امر آموزش به صورت عام و آموزش و تربیت دینی به صورت ویژه اهمیت زیادی می داد. اما آن چه در آموزش و تربیت دینی با توجه به ویژگی خاص آموزه های دینی و مسایل تربیتی اهمیت دارد، استفاده از روش -هایی است که بتوان به اهداف تعیین شده نایل آمد. امروزه بسیاری از معلمین و استادات امور دینی و تربیتی نسبت به آموزش و تربیت مخاطبان، توفیق چندانی ندارند. آن چه در مرحله ی اول بر اساس یک تجربه عام از علت این ناکامی می توان سخن به میان آورد، استفاده نکردن از روش های متنوع آموزشی و تربیتی در بعد دینی است. آن چه امروزه بیشتر در امر آموزش و تربیت دینی استفاده می شود، روش خطابه و یک طرفه است؛ گویی یک نفر می خواهد به دیگران بگوید؛ چه چیزی خوب است و چه چیزی بدو تو باید به خوب عمل کنی و از بد اجتناب نمایی، در حالی که برای رسیدن به اهداف الهی شیوه های آموزشی و تربیتی متنوعی متصور است. آن چه در این مقاله به آن پرداخته شده است بررسی شیوه های آموزش و تربیت دینی در سیره عملی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) است. در این مقاله نشان خواهیم داد که چگونه حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) از شیوه های بسیار جذاب و موفق برای آموزش و تربیت دینی استفاده می کرد و قطعاً این امر یکی از عوامل موفقیت حضرت در امر مذکور بوده است. استفاده از شیوه ها در این زمان می تواند در موفقیت اهداف آموزش و تربیت دینی تأثیر زیادی داشته باشد.
1. آموزش به شیوه ی غیرمستقیم

گاه در مواردی
آموزش غیر مستقیم اثر بیشتری در متعلم می گذارد یعنی اگر به متعلم مستقیماً گفته شود که فلان امر خوب یا بد است یا ان کار باید انجام بشود یا نه، ممکن است او موضع گیری نماید و خیلی توجه نکند و این امر در مسایل اخلاقی و ارزشی و مذهبی بسیار مهم است که همیشه به صورت مستقیم آموزش داده نشود. گرچه تأثیر آموزش مستقیم در جای خود بسیار زیاد است. ولی در مواردی آموزش غیرمستقیم مؤثرتر است. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در مواردی به صورت غیرمستقیم، حقایق عام الهی را تفهیم می کرد. ابومسعود انصاری می -گوید: غلامی داشتم که او را کتک می زدم، از پشت سر خود صدایی شنیدم که می فرمود: بدان ابا مسعود! خداوند تو را بر او توانایی داده است. (او را بنده تو ساخته) ، برگشتم، دیدم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است. به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) گفتم: من او را در راه خدا آزاد کردم !! پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: اگر این کار را انجام نمی دادی، آتش تو را فرا می گرفت. (1)
در این داستان، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به صورت مستقیم از ابتدا
نفرمود که تو به این بنده ظلم می کنی و جایگاه تو آتش است بلکه مطلب را به صورت غیرمستقیم و کتابی به او فرمود و این آموزش چنان در ابومسعود اثر گذاشت که آن بنده را در راه خدا آزاد کرد. نوع بیان در آموزش های ارزشی و دستورالعمل های رفتاری بسیار مهم است. باید بیان به گونه ای باشد که در قلب مخاطب فرو نشیند.
از امام
علی (علیه السلام) روایت است که فرمود:
هر گاه فردی در نزد پیامبر (صلی الله
علیه و آله) دروغ می گفت ایشان تبسم می نمود و می- فرمود: حرفی است که او می گوید. (2)
طبق این روایت پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) به صورت غیر مستقیم می
فهماند که دروغ بد است و نزد حضرت (صلی الله علیه و آله) جایگاهی ندارد یعنی تعبیر این که حرفی است که او می گوید کنایه است که مورد قبول من نیست و نباید دروغ گفت.
پیامبر اعظم (صلی الله علیه و آله) می خواست بفهماند که مردگان پس از مردن
نابود نمی شوند بلکه ارواح آن ها دارای ادراک می باشند. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می توانست این امر را مستقیماً بیان کند اما با شیوه ای غیر مستقیم، پس از این که مطلب خود را در ذهن مخاطب وارد می کند و سؤالی برای او مطرح می شود نهایتاً حرف آخر را به صورت مستقیم بیان می- کند. در حدیث معروفی آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در جنگ بدر دستور داد اجساد کفار را بعد از پایان جنگ در چاهی بیفکنند سپس آن ها را صدا زد و فرمود: «آیا شما آن چه را که خدا و رسولش وعده داده بود به حق یافتید من که آن چه را خداوند به من وعده داده بود به حق یافتنم». در اینجا عمر اعتراض کرد و گفت ای رسول خدا چگونه با اجسادی سخن می گویی که روح در آن نیست. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: شما سخنان مرا از آن - ها بهتر نمی شنوید چیزی که هست آن ها توانایی پاسخگویی ندارند. (3) یعنی این که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) با مردگان سخن می گوید به صورت غیر مستقیم دارد بیان می کند که آن ها درک دارند.
2. آموزش به شیوه تکرار

تکرار یکی از روش های آموزشی و
پرورشی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بود که حضرت در شرایط مناسب از آن برای نشان دادن اهمیت موضوع و نهایتاً هضم آن در ذهن مخاطب استفاده می نمود . در زمان حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مردی بود که شغل مناسبی نداشت و از بیکاری در تنگنا زندگی می کرد، روزی همسرش او را راضی کرد که برای گرفتن کمک نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) برود، او نیز راهی خانه پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشست لب به سخن نگشود پیامبر (صلی الله علیه و آله) نشست لب به سخن نگشود پیامبر (صلی الله علیه و آله) به وی گفت: هر کس از ما یاری بخواهد او را یاری می کنیم ولی اگر بی نیازی بورزد خدا او را کمک می کند. مرد مأیوس برگشت روز بعد برای بار دوم به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت باز پیامبر (صلی الله علیه و آله) همان جمله را به وی گفت بار سوم وقتی مرد همان جمله را شنید تازه فهمید که پیامبر (صلی الله علیه و آله) از او چه می خواهد و چه درسی به او داده است. بلافاصله یک تبر برداشت و به صحرا رفت و با هیزم هایی که به دست آورده بود درآمد خوبی پیدا کرد آن گاه خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و گزارش داد که چگونه برای سؤال آمد و چه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شنید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: من که به تو گفتم: هر که از ما سؤال کند به او عطا کنیم و هر که بی نیازی جوید خدایش بی نیاز کند . (3)
در این داستان، اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به بار اول اکتفا
می کرد مرد متوجه نمی شد اما با تکرار مطلب، شخص متوجه پیام تربیتی و آموزشی حضرت (صلی الله علیه و آله) گردید.
در روایتی از ابی الدرداء آمده است: روزی درباره
ی مسأله ای دینی در حال جدال و مرای بودیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر ما وارد شد و با دیدن این حالت (مراء و جدال) به قدری خشمگین گشت که سابقه نداشت، سپس فرمود: همانا پیش از شما، مردم به خاطر مراء و جدال هلاک شدند، مرای و جدال را کنار بگذارید، چرا که مؤمن ، مراء نمی کند ، مراء را رها کنید ، چرا که اهل مراء زیان کارند، مراء را رها کنید، چرا که من روز قیامت مراء کننده را شفاعت نمی کنم، مراء را کنار بگذارید، همانا من سه خانه در ابتدا، وسط و بالای بهشت برای کسی که صادقانه مراء را رها کند، ضامن هستم، مراء را رها کنید، زیرا پس از پرستش بتها، اولین چیزی که پروردگارم مرا از آن نهی کرده، مراء است. (5)
روزی یکی از اصحاب از پیامبر
خواست که به وی اندرز بدهد. پیامبر از او سه بار قول گرفت و او را متوجه اهمیت مطلبی که می خواهد بگوید کرد، به او فرمود: قبل از انجام هر کاری در عاقبت آن بیندیش. اگر دیدی نتیجه و عاقبتش صحیح است آن را دنبال کن و اگر عاقبتش گمراهی و تباهی است از تصمیم خود صرف نظر نما. (6)
ابن عباس گفت: هر گاه پیامبر سخنی را
می فرمود یا در مورد چیزی از ایشان سؤال می شد، سه مرتبه تکرار می کرد تا هم سخن آن شخص کاملاَ روشن شود و هم دیگران بفهمند . (7)
نکته قابل توجه این است که تکرار
مضامین الهی در گفتار پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خلاصه نمی گردد بلکه گاه به علت اهمیت موضوع پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تأکید و تکرار عملی بر یک فعل می پرداخت. مانند آن که پیامبر (صلی الله علیه و آله) پس از نزول آیه تطهیر چندین ماه در خانه علی و فاطمه (علیهما السلام) می آمد و همراه با سلام کردن به اهل خانه، آیه تطهیر را تلاوت می نمود. (8)
3. آموزش به شیوه عکس العمل مناسب

گاه حضرت
رسول (صلی الله علیه و آله) مطلب خود را با یک عکس العمل و رفتار مناسب به مخاطب می فهماند، یعنی به جای سخن گفتن، با یک موضع گیری مشخص و مناسب پیام خود را می رساند که این شیوه آموزشی و تربیتی در جایگاه مناسب خود بسیار مؤثر است.
حضرت روزی
وارد خانه ی حضرت فاطمه (علیهما السلام ) شد و دید فاطمه (علیه السلام) دستبندی از نقره، به دست دارد و یک پرده الوان هم آویخته است. پیغمبر با آن علاقه ی مفرطی که به حضرت زهرا (علیهما السلام) داشت، بدون آن که حرفی بزند برگشت. حضرت زهرا (علیهما السلام) احساس کرد که پدرش این مقدار را هم برای ایشان نمی پسندد چون دوره - ی اهل صفه است . فوراً آن دستبند نقره را از دستش بیرون آورد و پرده ی الوان را هم پایین کشید و به همراه کسی خدمت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرستاد. آن شخص آمد عرضه کرد: یا رسول الله ! این ها را دخترتان فرستاده و عرض می کند : به هر مصرفی که صلاح می -دانید برسانید، آن وقت چهره ی پیامبر شکوفا شد و فرمود پدرش بقربانش باد.(9)
آن حضرت مالی را میان اصحاب خود تقسیم کرد، یکی از اعراب گفت: در این قسمت خدا
را ملاحظه نکرد. چون این خبر به رسول الله (صلی الله علیه و آله) رسید رخسارش سرخ شد – حضرت با این عکس العمل به دیگران فهماند که آن عرب چه گفتار ناشایستی گفته است – سپس فرمود خدا رحمت کند برادرم موسی را بیش از این اذیت دید و صبر کرد. (10)
4. آموزش به شیوه ی پرسش و پاسخ

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در روند
آموزش و تعلیم خود موارد زیادی سؤال می کرد تا جواب سؤال یا به واسطه خود فراگیران به دست آید یا به جواب سؤال نزدیک شود یا حداقل زمینه بهتر، جهت پاسخ صحیح توسط خود پیامبر (صلی الله علیه و آله) فراهم آید. در این روش پیامبر (صلی الله علیه و آله) ضمن بیرون کشیدن اطلاعات مخاطبین و ارزیابی وسعت دایره ی اطلاعات آن ها متناسب با آن، جواب می داد. نکته جالب آن است که پرسش های پیامبر (صلی الله علیه و آله) کاملاً به صورت دقیق و متناسب با موقعیت و در فاصله های زمانی مشخصی بود تا مخاطب خود شخصاً درگیر موضوع شود و فرصت تفکر را بیاب. البته گاهی پیامبر (صلی الله علیه و آله) ابتدا خود پرسش می کرد و گاه زمینه را طوری فراهم می نمود که مخاطب در ذهنش سؤال ایجاد شود. و با توجه به این که آن سؤال محصول ذهن مخاطب بود جواب پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنان برای او قابل تفهیم بود که بهتر از آن امکان نداشت. روایت پیامبر (صلی الله علیه و آله) که به اصحاب خود فرمود: برادر خود را یاری کنید، چه مظلوم باشد چه ظالم. بلافاصله یکی از صحابه سؤال کرد: یا رسول الله ، اگر او مظلوم باشد، یاری اش می کنم اما بفرمایید چگونه می توانم یک ظالم را یاری دهم؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله) جواب داد: در آن صورت او را از بی عدالتی بازدار! چرا که کمک واقعی، بازداشتن او از ظلم است. (11)
این روایت به خوبی روشن می نماید که یک
جمله دقیق چگونه ذهن مخاطب را تحریک می- کند و چه سؤال زیبایی برای او مطرح می شود و چه زیباتر حضرتش (صلی الله علیه و آله) پاسخ می دهد.
خدمت رسول خدا (صلی الله
علیه و آله) از مردی ستایش کردند تا آنجایی که همه ی خصال خوب را برایش شمردند، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: عقل او چگونه است؟ عرض کردند: رسول خدا! ما به شما از کوشش وی در عبادت و کارهای خیر گزارش می دهیم، شما از عقلش پرسش می نمایید؟! حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمود: به راستی احمق به خاطر کم خردیش به مراتب بیشتر از بدکردار، گرفتار فسق و فجور شود. فردای قیامت مردم تنها به عقلی که دارند به درجات بالا و به قرب پروردگار خود می رسند. (12).
در این روایت زیبا
حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) برای مشخص کردن جایگاه عقل در اسلام چگونه با سؤال و سپس جواب اصحاب، آموزه خویش را بیان می کند.
این شیوه علاوه بر آن که موجب
نشاط مخاطب می گردید زیرا او را درگیر مطلب می نماید، باعث می شد که مطلب در ذهن و قلب مخاطب بهتر فرو نشیند.
5. آموزش به شیوه تمثیل

در امر آموزش، استفاده از
مثال های زیبا، در فرایند یادگیری و تنوع و نشاط آن سهم زیادی دارد. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) همانند قرآن مجید از مثال های زیادی در مناسبت های گوناگون برای رساندن پیام الهی و یاد دادن حقایق معنوی استفاده نموده است. استفاده از تمثیل موجب می شود که مخاطب مطلب را ساده تر بیاموزد. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) برای آن که بفهماند که دین اسلام، دین منطقی و معتدلی است و نباید انسان ها با فشار آوردن و سختگیری بیش از حد، فکر کنند که زودتر به مقصد می رسند بلکه این امر چه بسا موجب شود که اصلاً به مقصد نرسند خطاب به جابر فرمود: ای جابر! دین اسلام، دین با متانتی است. با خودت با مدارا رفتار کن . ای جابر! انسان هایی که خیال می کنند با فشار آوردن و سخت گیری بر خود زودتر به مقصد می رسند، اشتباه می کنند آن ها اصلاً به مقصد نمی رسند . مثل آن ها، مثل آدمی است که مرکبی به او داده اند که از شهری به شهر دیگ برود. او خیال می -کند که هر چه بیشتر بر مرکب فشار بیاورد، زودتر می رسد، منزل اول و دوم و سوم را ممکن است در ظرف یک روز برود. اما ناگاه متوجه می شود که حیوان بیچاره را زخمی کرده است و حیوان هم از راه مانده است در اینجا به مقصد که نرسیده است هیچ، مرکب خویش را هم ناقص کرده است . (13)
در حدیث گویا و بیدار
کننده ای از امام صادق(علیه السلام) می خوانیم رسول خدا وارد زمین بی آب و علفی شد به یارانش فرمود هیزم بیاورید عرض کردند ای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اینجا سرزمین خشکی است که هیچ هیزم در آن نیست فرمود: بروید هر کدام هر مقدار می - توانید جمع کنید، هر یک از آن ها مختصر هیزم یا چوب خشکیده ای با خود آورد همه را پیش روی پیغمبر (صلی الله علیه و آله) روی هم ریختند سپس پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود: « این گونه گناهان کوچک روی هم متراکم می شوند( و شما به تک تک آن ها اهمیتی قایل نیستید) » سپس فرمود: « بترسید از گناهان کوچک که هر چیزی طالبی دارد و طالب آن ها آن -چه را از پیش فرستادند و آن چه را از آثار باقی گذاشته اند می نویسد و همه چیز را در کتاب مبین ثبت کرده.»(14)
این حدیث تکان دهنده ترسیمی است گویا
از تراکم گناهان کم اهمیت و آتش عظیمی است که از مجموع آن ها زبانه می کشد. (15)
در این سیره ی، پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای عینی کردن این حقیقت که گناه
گرچه کم و کوچک باشد، ولی در اثر تکرار، زیاد و بزرگ می شود، اصحاب را برای جمع آوری هیزم در بیابان خشک و بی آب و علف مأمور ساخت تا این حقیقت را به صورت را به صورت عینی و محسوس به آنان نشان دهد.
6. آموزش به شیوه رفتاری نه تنها رهنمود
گفتاری
حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) در آموزش و تربیت دین به گفتار تنها
بسنده نمی کرد بلکه او قبل از هر سخن تربیت خود اسوه عملی آن بود. آن چه به آموزش های دینی ویژگی خاص می دهد، اهمیت عمل و رفتار است که شخص معلم باید پایبند باشد تا در هدف خود موفق شود. از نمونه های سیره عملی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در راستای شرکت در ساخت اولین مسجد امت اسلام است که دوش به دوش اصحاب حضرت (صلی الله علیه و آله) کار می کرد و وقتی اصحاب گفتند اجازه دهید ما خودمان کار کنیم و شما استراحت نمایید پیامبر نپذیرفت.
این رفتار، مهمترین اثر آموزشی و تربیتی را به
همراه داشت که تمام افراد باید در امور جمعی سهیم باشند و هریک در اهداف جمعی تبیین شده سهمی مثبت داشته باشد تا در هدف خود موفق شود. از نمونه های سیره عملی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) در راستای شرکت در ساخت اولین مسجد امت اسلام است که دوش به دوش اصحاب حضرت (صلی الله علیه و آله) کار می کرد و وقتی اصحاب گفتند اجازه دهید ما خودمان کار کنیم و شما استراحت نمایید پیامبر نپذیرفت.(16)
این رفتار،
مهمترین اثر آموزشی و تربیتی را به همراه داشت که تمام افراد باید در امور جمعی سهیم باشند و هریک در اهداف جمعی تبیین شده سهمی مثبت داشته باشند.
7. آموزش به
شیوه خطابه
پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در مناسبت ها و شرایط گوناگون
خطابه هایی جذاب و دلنشین آرایه می کرد. در بعضی از شرایط با زبان ملاطفت و نرمش نمی توان، پیام حق را رساند بلکه آنجا جایگاه زبانی برنده و گویا است تا پیام حق رسانده شود . آنجا باید احساسات افراد را در جهت حق شکوفا کرد، گرچه فن خطابه می تواند در جهت منفی یعنی القای اهداف غیرالهی هم استفاده شود اما آن چه مهم است تأثیرگذاری این فن و این شیوه آموزشی و تربیتی در بین انسان هاست. و پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) از این شیوه در مناسبت های گوناگون استفاده می کرد.
خطابه های نخستین پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) ، پیرامون اصول و پایه های
تربیت بدنی بود چنان که می توان گفت اولین خطابه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) پس از بعثت زمانی بود که بر فراز کوه صفا مردم را به خداپرستی دعوت کرد و بعد از این خطابه ها متناسب با رشد مردم، در راستای نیازمندی های فردی و اجتماعی مردم، صورت می گرفت.
مرد انصاری خانه جدیدی در یکی از محلات مدینه خرید و به آنجا
منتقل شد، تازه متوجه شد که همسایه ناهمواری نصیب وی شده، به حضور رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) آمد و عرض کرد: «در فلان محله، میان فلان قبیله، خانه ای خریده ام و به آنجا منتقل شده ام متأسفانه نزدیک ترین همسایگان من شخصی است که نه تنها وجودش برای من خیر و برکت و سعادت نیست، از شرش نیز در امان نیستم، اطمینان ندارم که موجبات زیان و آزار مرا فراهم نسازد . رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) چهارنفر؛ علی، سلمان، ابوذر، و شخص دیگر را – که گفته - اند مقداد بوده است – مأمور کرد با صدای بلند در مسجد بر عموم مردم از زن و مرد ابلاغ کنند که : «هر کس همسایگانش از آزار او در امان نباشند ایمان ندارد».
این اعلان در سه نوبت تکرار شد. بعد رسول
اکرم (صلی الله علیه و آله) در حالی که با دست خود به چهار طرف اشاره می کرد فرمود: «از هر طرف تا چهل خانه، همسایه محسوب می- شوند». (17)
در این روایت، پیامبر
اکرم (صلی الله علیه و آله) به جهت اهمیت و درک موضوع چند نفر را امر فرمود تا همگی به صورت خطابی جمله ای که در بردارنده ی پیام مهم حق همسایه است را از مکانی عمومی اعلام کنند تا مردم به اهمیت آن پی ببرند.
روزی سه نفر از زن ها، به حضور رسول
اکرم(صلی الله علیه و آله) آمدند و از شوهران خود شکاست کردند. یکی گفت: شهور من گوشت نمی خورد. دیگری گفت: شوهر من از بوی خوش اجتناب می کند. سومی گفت: شوهر من از زنان دوری می کند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بی درنگ در حالی که به علامت خشم ردایش را به زمین می کشید، از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فریاد کرد: چه می شود گروهی از یاران مرا، که ترک گوشت و بوی خوش وزن کرده اند؟!
همانا من خودم،
هم گوشت می خورم و هم بوی خوش استعمال می کنم و هم از زنان بهره می -گیرم، هر کس از روش من اعراض کند از من نیست. (18)
8. استفاده از وسایل کمک آموزشی

پیامبر
اسلام(صلی الله علیه و آله) متناسب با امکانات موجود از وسایل کمک آموزشی برای رساندن پیام های الهی و تربیتی خود استفاده می نمود و این امر علاوه بر کمک به بهتر فهمیدن، از یک نواختی در امر آموزش جلوگیری می کرد و با ایجاد تنوع و جذابیت، امر آموزش و تربیت را سهل می نمود جابر بن عبدالله می گوید: پیامبر (صلی الله علیه و آله) بر روی زمین جلوی خود خطی مستقیم کشید و فرمود: این راه خداست سپس خطوطی مورب به آن خط وصل کرد و فرمود: این ها همه راه هایی است که بر سر هر یک شیطانی قرار دارد که به آن دعوت می کند، سپس دست خود را روی خط مستقیم گذاشت و این آیه را تلاوت کرد: «این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راه های پراکنده پیروی نکنید که شما را از راه حق دور می سازد این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش می کند، شاید پرهیزکاری پیشه کنید.» (19) پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) با استفاده از ابزار در اختیار به یاران خود فهماند که راه حق همیشه واحد است اما راه های باطل زیاد که برای هر یک آن ها شیطانی است که گمراهان را به آن سو می کشاند.(20)
پیامبر (صلی الله علیه و آله) سه چوب را در فواصل مختلف یکی را جلوی
خود دومی را کنار آن و سومی را دورتر قرار داد و فرمود: آیا می دانید این چوب ها چیستند؟ عرض کردند: خدا و رسولش داناترند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: این چوب (اولی) انسان است و آن (دومی) اجل و مرگ او و آن دیگری آرزوی اوست که فرزند آدم را گرفتار خود سازد و پیش از رسیدن به آرزو مرگ، او را فرا گیرد. (21)
پیامبر
اکرم(صلی الله علیه و آله) با استفاده از این ابزار آموزشی ساده به زیبایی این حقیقت را که انسان باید بفهمد که به مرگ چقدر نزدیک است و نباید در تخیل نیل به آرزوهای نامحدود که با مانعی هم چون مرگ روبروست فرو رود.
9. استفاده از شیوه
عینی و تجربی در امر آموزش
یکی از شیوه های جذاب آموزشی و تربیتی پیامبر اسلام
(صلی الله علیه و آله) توجه به امور عینی در امر آموزش بود یعنی: حضرت تنها به گفتارهای صرفاً نظری و عقلانی در حوزه های مختلف بسنده نمی کرد. بلکه در آموزش از امور ملموس و محسوس که قابل احساس برای مخاطبان است استفاده می کرد. زیرا برای انسان درک امور محسوس به مراتب از درک امور معقول و نظری آسانتر است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) از امور محسوس و قابل تجربه و طبیعی انسان ها را به امور غیرمحسوس و ماوراء طبیعی هدایت می نمود.
حضرت (صلی الله علیه و آله) برای نشان دادن
علاقه ی بسیار خویش به نماز از تشبیه معقول به محسوس استفاده فرمود و خطاب به ابوذر فرمود: «ای اباذر، خداوند نور چشم مرا در نماز قرار داد و میل به آن را در من به مانند میل گرسنه به غذا و میل تشنه به آب قرار داد. با این تفاوت که گرسنه هر گاه غذا میل کند سیر می شود و تشنه هرگاه آب بیاشامد سیراب می شود ، ولی من از نماز – هرگز – سیر نمی شوم.» (22)
در این روایت زیبا پیامبر (صلی الله علیه و آله) در
امر آموزش و تربیت ذهن ها را به سمتی سوق می دهد که مردم هر روز با آن ارتباط دارند و آن توجه به امور عینی است که بستر بهتر فهمیدن مخاطب را فراهم می نماید.
10. آموزش به شیوه نمایش خودعمل

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تنها به آموزش
نظری اکتفا نمی کرد بلکه از آموزش های عملی به صورت انجام دادن خود عمل(هدف) نیز استفاده می نمود. این شیوه که از بهترین شیوه - های آموزشی و تربیتی است بسیار در تحقق اهداف آموزشی و تربیتی مؤثر است یعنی : یک بار گفته می شود که چگونه باید وضو گرفت و یکبار وضو گرفته می شود تا دیگران یاد بگیرند. پیامبر (صلی الله علیه و آله) گاهی در بین مردم وضو می گرفت و می پرسید « چه کسانی مثل من وضو می گیرند؟»
از
ابن مسعود روایت است که حضرت (علیه السلام) در هنگام نماز دست خود را بر روی شانه -های ما قرار می داد و می فرمود: صاف و منظم بایستید، کج نایستید که بین دلهای تان اختلاف می افتد. (23) و در کتاب نهایه علامه آمده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) هرگاه در روز عید فطر و قربان خارج می شد با صدای بلند تکبیر می گفت.
و
این آموزش های عملی در سیره حضرت (صلی الله علیه و آله) بسیار است به گونه ای که سیره عملی خود حضرت (صلی الله علیه و آله) جزء سنت مسلمانان قرار گرفته است.

پی نوشتها :
1

. مجلسی بحارالانوار، ج 74، ص 142، ح12.
2. طباطبایی ، سنن النبی، ص 130.
3. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 18، ص233.
4. کلینی، الکافی، ج 2، ص 139، ح7، باب القناعه.
5. مجلسی، بحارالانوار، ج2، ص 138، ح 54.
6. حرالعاملی، وسایل الشیعه، ج 2، ص 457، به نقل از مطهری، مجموعه آثار، ج 18، ص 365.
7. طباطبایی ، سنن النبی، ص 13.
8. العسکری، معالم المدرستین، ج1، ص 290.
9. مطهری ، سیره نبوی، ص 58.
10. نراقی، علم اخلاق اسلامی، ص 376.
11. البخاری، صحیح بخاری، کتاب المظالم و الغصب، ص 585، ح 2444.
12. مجلسی ، بحارالانوار ، ج 77، ص 160، ح 144.
13. مطهری، سیره نبوی، ص 121.
14. کلینی، الکافی، ج 3، ص 394.
15. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 18، ص 334.
16. این شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب ، ج 1، ص 185.
17. کلینی، الکافی، ج 2، ص 666، باب حق الجوار، به نقل از مطهری، داستان راستان، ج 1، ص 225.
18. مطهری، مجموعه آثار، ج 19، ص 104.
19. انعام /351.
20. الصالحی الشامی ، سبل الهدی و الرشاد ، ج 9، ص 400.
21.ورام، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج1، ص280.
22. طباطبایی، سنن النبی، ص 324.
23. همان، ص 322.

ماهنامه، آموزشی اطلاع رسانی معارف

 

آموزش اخلاقی، ارزشی و دینی به نوجوانان و جوانان

سالها است که در میان روان شناسان تربیتی بر سر مسأله آموزش ارزشهای اخلاقی و دینی به نوجوانان و جوانان بحث و اتفاق نظر بوده است. برخی معتقدند که مدرسه باید نسبت به ارزشهای باورهای مذهبی بی طرف بماند و بسیاری معتقدند که آموزش رسمی باید بر آموختن ارزشهای اخلاقی و دینی تأکید نماید. به نظر ما، صحبت بر سر«نیاموختن ارزشها» در خانه و مدرسه و جامعه بر ارزشهای معینی می چرخد و این ارزشهابه شکلهای گوناگون به نوجوانان و جوانان نیز منتقل می شود. بنابراین، ارزشها همیشه آموخته می شوند و ما فقط می توانیم از چگونگی و شکلهای مختلف «آموختن ارزشها» صحبت کنیم. آموزش رسمی و آموزش غیر رسمی، دو شیوه آموختن ارزشها است که هریک از اینها نیز دارای دو جنبه است: آموزش پنهان یا ضمنی و آموزش آشکار (که این نیز به دو صورت ارائه می شود: آموزش مستقیم و آموزش غیر مستقیم). نگاه کنید به شکل 1.

شکل 1. شیوه های آموختن ارزش ها

گاهی گفته می شود که مدارس باید خود را از آموزشهای دینی دور نگه دارند و بدین وسیله به شاگردان فرصت دهند که شخصاً به یادگیری دین و اخلاق بپردازند. افرادی که چنین عقیده ای دارند برخی از مدارس غربی(بخوص فرانسه) را شاهد مثال می آورند که در آنها برنامه های رسمی آشکار آموزش دینی وجود ندارد ارزشهایی را به نوجوانان و جوانان بیاموزند که حاکی از جهت گیری معین دینی باشد.

اما واقعیت چیز دیگری است. در واقع، وقتی که به شاگردان آموزش دینی ندهید فرصت را، نه در اختیار شاگردان بلکه در اختیار رسانه های جمعی و آموزشهای غیر رسمی دیگر می گذارید. وقتی مدرسه و تعلیم وتربیت رسمی ارزشهای دینی را به شاگردان نیاموزد عملاً ارزشهای دیگری را جایگزین آن کرده است که ممکن است ارزشهای غیر دینی، یا حتی ارزشهای ضد دینی، باشد. تعلیم و تربیت نباید در هیچ مسأله تربیتی، آنهم مسأله ای به اهمیت دین و اخلاق، بی تفاوت بماند. بی تفاوت بودن به یک مسأله نیز آموزش معینی را به همراه دارد.

به هر حال، ما با انواع مختلفی از آموزش ارزشها رو به رو هستیم و اکثر روانشناسان تربیتی بر ضرورت آموختن ارزشهای اخلاقی و دینی در دوره نوجوانی و جوانی تأکید می کنند هر چند نظر آنان عموماً با نظر متولیان رسمی مذهبی در باره چگونگی آموزش دین و اخلاق الزاماً همانند نیست.

چگونگی آموزش ارزشهای اخلاقی و دینی به نوجوانان و جوانان در همه جای جهان، چه در کشورهای پیشرفته صنعتی و چه در کشورهای در حال توسعه صنعتی، موضوع بحثهای مهمی قرار گرفته است و ما نیز در کشور خود نیاز جدی داریم که آن را به گفتگوهای اساسی و مبتنی بر یافته های عملی بکشانیم.

بسیارند پدر و مادرهایی که نگران بی اعتنایی یا کم اعتنایی نوجوانان و جوانان به ارزشهای معنوی هستند. پدر و مادرهای دیگری نیز هستند که چگونگی آموزشهای اخلاقی و دینی در مراکز آموزشی را نادرست یا همراه با خطاهای فاحش می دانند. مسلماً کسانی نیز هستند، خاصه متولیان آموزشهای اخلاقی و دینی در مراکز آموزشی رسمی که وضع موجود را نزدیک به وضع مطلوب تلقی می کنند و در مقابلِ انتقاداتی که از اهداف، محتوا و روشهای آموزشی آنان به عمل می آید به شدت ناراحت و برآشفته می شوند.

این نگرانیها و تفاوت دیدگاهها باعث می شود که با پرداختن به مسائل مهمتر آموزش اخلاقی و دینی، نگرش منجسم تر نسبت به موضوع به دست آوریم. سؤالاتی که در مورد چگونگی آموختن ارزشهای اخلاقی و دینی باید به آنها پاسخ داده شود بسیار است که برخی موارد مهمتر را در اینجا بررسی می کنیم تا زمینه بهتری برای بحث آخر این مقاله که مربوط به رویکردهای آموزش اخلاقی و دینی است، فراهم آید.

آموزش پنهان یا ضمنی عبارت از فضای اخلاقی و دینی رایج در مرکز آموزشی است. آموزش پنهان یا ضمنی را هفتاد سال پیش جان دیوئی (1933) برای اولین بار مطرح کرد و اظهار داشت که جدا از برنامه های آشکار و رسمی آموزشی در مورد آموزش اخلاقی و دینی، هر محیط آموزشی مملو از برنامه های پنهان اخلاقی و دینی است که بر فضای آموزشی مسلط است. این فضا در مقررات محیط آموزشی و کلاس درس، در رفتار و نگرشهای مدیر و معلم و سایر کارکنان مرکز، در طرز برخورد آنان با فعالیتهای فوق برنامه و در محتوای کتابهای درسی و سایر مواد آموزشی مشاهده می شود.

الگوهای اخلاقی و دینی که مدیر و معلمان و کارکنان مرکز آموزشی به شاگردان ارائه می کنند تأثیر عمیقی بر باورها و رفتارهای اخلاقی و دینی شاگردان به جای می گذارد که ممکن است از تأثیر آموزشهای رسمی و برنامه ریزی شده اخلاقی و دینی (مثلاً در مورد ارائه خوبی و بدی، شیوه برخورد با دیگران، فاصله حرف و عمل، ویژگیها و عمق رفتارهای دینی) به شاگردان بیشتر باشد.

نوع دیگری از آموزشهای اخلاقی و دینی که در شمار آموزشهای آشکار و برنامه ریزی شده به حساب می آید، آموزش مستقیم و آموزش غیر مستقیم دینی و اخلاقی است. آموزش مستقیم اخلاقی و دینی به معنای ادغام دروس دینی و اخلاقی در برنامه های رسمی مدرسه و تأکید بر ارزشها و ویژگیهای معین اخلاقی و دینی در احساس و اندیشه و رفتار و گفتار شاگردان است. آموزش غیر مستقیم اخلاقی و دینی، ارتباطهای مربیان با شاگردان در فعالیتهای فوق برنامه (یا حتی در برنامه های روزمره) برای تشویق شاگردان به گفتگو درباره باورها و ارزشهای اخلاقی و دینی خود و دیگران و کمک به آنان برای دستبابی به نگرشها و بروز رفتارهایی است که با ارزشهای اخلاقی و دینی آنان همخوانی داشته باشد.

در آموزش مستقیم اخلاقی و دینی، تدریس مفاهیم ویژه اخلاقی و دینی از طریق تعریف و توصیف آنها، ارائه مثالهایی در هر مورد، بحث و گفتگوی شاگردان درباره آنها و نیز از طریق ایفای نقش صورت می گیرد و ممکن است به شاگردانی که فعالیت و موفقیت بیشتری دارند پاداشهای نیز داده شود. در این آموزشها می توان از مطالب و داستانها و قطعات و اشعار اخلاقی و دینی نیز استفاده کرد.

در آموزش مستقیمِ دین و اخلاق به شاگردان، فرض بر این است که این آموزش باعث بهبود خصوصیات دینی و اخلاقی در آنان می شود. به بیان دیگر، آنان یک «دانش پایه ای دینی واخلاقی» به دست می آورند که ممکن است در رفتار آنان مؤثر واقع شود و مانع از اعمال غیر اخلاقی درباره خودشان یا سایرین گردد(لیکونا، 1991؛ و این و رایان، 1993؛ بنت، 1993؛ و دامون، 1995). براین اساس، اگر بخواهیم مشکلات احتمالی اخلاقی و دینی در بین نوجوانان و جوانان رفع شود، یکی از راههای این کار استفاده از آموزش مستقیم دینی و اخلاقی است که درآن آشکارا درباره مشکلات مذکور با نوجوانان وجوانان گفتگو می شود.

در آموزش غیر مستقیم اخلاقی و دینی که اکثر خانواده ها و بزرگسالان و حتی مراکز آموزشی نیز از آن استفاده می کنند، معمولاً دو روش به کار گرفته می شود، یکی توضیح و تشریح ارزشها و دیگری آموزش شناختهای اخلاقی و دینی.

روش توضیح و تشریح ارزشها یک شیوه غیر مستقیم آموزشی است که به شاگردان کمک می کند تا هدف از زندگی و ارزشهایی که می تواند زندگی بهتری را به همراه بیاورد بشناسند. در این روش، که بر فرآیند ارزش گذاری تأکید دارد نه بر محتوای ارزشها، معمولاً شاگردان را، بصورت انفرادی یا در گروههای کوچک، با سؤالات و معماها(یا با بررسیهای موردی) مواجه می سازیم و در جریان پرسش و پاسخ و بحث و گفتگو به آنان کمک می کنیم تا ارزشهای مورد نظر خود را تعریف و توصیف کنند و به دریافت بهتری از ازرشهای اخلاقی و دینی مورد قبول خود نائل آیند.

در روش توضیح و تشریح ارزشها قصد آن نداریم که یک مجموعه معین از ارزشها را در ذهن نوجوانان جای دهیم، بلکه می خواهیم به آنان کمک کنیم تا بتوانند باورها و رفتار خود را به گونه باثباتی به هم مربوط سازند.

مثال زیر نمونه ای است برای برانگیختن گفتگو بین نوجوانان و جوانانی که در یک گروه کوچک گرد آمده اند و با مربی خود در باره مسائل مختلف صحبت می کنند. پس از آنکه مورد زیر به اطلاع مخاطبان رسید می توان از جنبه های گوناگون (تفکر و استدلال، احساسات و عواطف قضاوت تصمیم گیری، نوع ارتباطات در جریان گفتگوها و چگونگی انتقاد از دیدگهای خود و تغییرات احتمالی لازم در هر مورد) در باره آن بحث و گفتگو کرد. در جریان جنگ تحمیلی، مینی بوسی که حامل راننده و نه مسافر بود به دلیل بمباران مستمر جاده توسط نیروهای دشمن نمی توانست مسیر خود را طی کند و به ناچار برای یک توقف شبانه به نزدیکترین پناهگاه صحرایی مراجعه کرد. متأسفانه در این پناهگاه جای کافی وجود نداشت و حداکثر می شد پنج یا شش نفر دیگر را در آن جای داد. مسؤول پناهگاه ناچار بود فقط شش نفر از آنها را به داخل پناهگاه وارد کند و از بقیه بخواهد که در داخل مینی بوس و قدری دورتر از پناهگاه باقی بمانند. مشخصات مسافران و راننده به شرح زیر است. به نظر شما مسؤول پناهگاه به چه صورتی باید شش نفر از ده نفر مذکور را برای ورود به پناهگاه انتخاب می کرد؟

1. یک زن جوان 18 ساله که به علت هوش پایین خود نتوانسته بود بیش از چهار کلاس درس بخواند و بعداً ازدواج کرده و اکنون باردار بود.

2. سربازی که تفنگی نیز با خود داشت و پس از درگیری شدید با همقطاران خود، از جبهه فرار کرده بود و اکنون به شهر خودش باز می گشت. او حتی حاضر نبود تفنگ خود را به مسؤول پناهگاه تحویل دهد.

3. یک نفر روحانی 26 ساله که مدت یک سال برای تبلیغات دینی و برانگیختن سربازان خودی در حمله علیه دشمن در میدانهای نبرد فعالیت کرده بود.

4. یک خانم پزشک 38 ساله که برای دور شدن از مناطق جنگی و رفع خطر از خود می خواست هر چه زودتر خودش را به شهر دیگری که فاصله زیادی با شهرهای جنگ زده داشت برساند. 5- یک مرد چوپان 72 ساله که بیمار بود و وضع جسمی بسیار بدی داشت و می خواست خود را به بیمارستانی که در شهر دیگری بود برساند.

5 . یک معلم جوان 25 ساله که در روستایی در سی کیلومتری این پناهگاه به دانش آموزان دبستانی درس می داد و باید هر چه زودتر به محل کار خود می رفت.

7. یک خانم 40 ساله که سوابق اخلاقی خوبی نداشت و به نظر می رسید که معتاد هم هست.

6. یک نفر نقاش تابلوهای رنگ و روغنی که حدود 55 سال سنش بود و موهای ژولیده ای داشت.

7. یک دانشجوی جوان 22 ساله که در رشته حقوق درس می خواند و برای سر زدن به خانواده اش به شهری در آن نزدیکی سفر می کرد.

8 . راننده مینی بوس که 45 سال سنش بود. همان خانمی که سابقه اخلاقی خوبی نداشت و معتاد بود ادعا می کرد که راننده مینی بوس مخافیانه با دشمن همکاری می کند.

هدف از این نمونه تمرینی آن نیست که قضاوتی در باره ارزشهای اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان مورد گفتگو، به عمل آوریم بلکه می خواهیم ارزشهای معینی را که موجب می شود از میان ده نفر فوق شش را انتخاب کنند به بحث بگذاریم تا نسبت به ارزشهای اخلاقی و دینی خود نگرش روشنتری به دست آورند.

روش آموزش شناختهای اخلاقی و دینی، یک روش غیر مستقیم آموزشی است که بر ارزشهایی چون محبت و درستکاری و عدالت و همکاری و برابری و اعتماد و اتکای به خود و آزادی و دموکراسی در قضاوت و رفتار تأکید دارد. در این روش توجه نوجوانان و جوانان به تفکر و استدلال پیشرفته تر در رعایت مصالح مربوط به خود در ارتباطات انسانی با سایر افراد جلب می شود.

این روش، بر خلاف توضیح و تشریح ارزشها که فارغ از قضاوتها ارزشی و فقط متوجه کشف ارزشهای اخلاقی و دینی مورد قبول فرد بود، بر ارزشهای معینی چون درستکاری وعدالت و غیره مبتنی است و به نوجوان یا جوان کمک می کند که شناختها و استدلال و قضاوت خود را بر اساس هنجارهای اخلاقی و دینی معین قرار دهد.

مثلاً در تئوری رشد هفت مرحله ای اخلاقی و دینی که قبلاً طرح کردیم، هر سطح بالاتر رشد عنوان هنجار متعالی تری از رشد اخلاقی و دینی، با استفاده از نظریه آموزش در منطقه مجاور رشد هر فرد، به وی کمک کنیم تا سطح رشد خود را ارتقا دهد. فضای محیط آموزشی نیز می تواند با ایجاد شرایطی که قدری بالاتر از سطح متوسط اخلاقی و دینی نوجوانان یا جوانان آن مرکز باشد شاگردان خود را به درجات بالاتری برساند و هنگامی که آنان به سطح برتری رسیدند مجدداً فضای اخلاقی و دینی پیشرفته تری را ایجاد کند تا امکان رشد بیشتری را برایشان فراهم آورد.

روش آموزش غیرمستقیم شناختهای اخلاقی و دینی در منطقه مجاور رشد نوجوانان و جوانان به شکلهای گوناگونی قابل اجرا است. روش بحث و گفتگو درباره معماهای اخلاقی و دینی، روش بازنگری و بازپروری خصوصیات اخلاقی و دینی، روش افزایش حساسیتهای اخلاقی و دینی در جریان ارتباطهای رو در رو بین نوجوانان و جوانانی که زمینه های اجتماعی فرهنگی گوناگونی دارند و روش درگیر کردن نوجوانان و جوانان در فعالیتهای اجتماعی و محلی به منظور گسترش انگیزه ها و رشد ارتباط گیری با دیگران، می تواند برای رسیدن به رشد بالاتر اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان کمک بزرگی باشد.

آموزش اخلاقی و دینی باید، همانند هر نوع آموزش دیگری، بر مجموعه ای از اصول تعلیم و تربیت متکی باشد تا به نتیجه برسد. اصول شناخته شده کلاسیک تعلیم و تربیت (اصل کمال، حریت، سندیت، فعالیت، فردیت، اجتماع، و تناسب وضع و عمل) نیز در این آموزشها همچنان دارای اهمیت است. برخی از روان شناسان در سالهای اخیر کوشیده اند اصول تازه ای را در آموزش اخلاقی و دینی مطرح سازند. مثلاً ویلیام دامون(54) (1988، 1995) معتقد است که این آموزشها باید بر اساس یافته های دقیق علمی درباره طبیعت نوجوانان و جوانان و سطح رشد اخلاقی و دینی آنان ارائه شود. دامون شش اصل اساسی را در برنامه های آموزش اخلاقی و دینی پیشنهاد می کند:

1. رشد آگاهی اخلاقی نوجوانان و جوانان در جریان تجارب آنان با محیط طبیعی زندگی اجتماعی فرهنگی خود آنان شکل می گیرد. بنابراین، برای بهبود بخشیدن به امور اخلاقی (نظیر عدالت و شجاعت و مروت و صداقت و مسؤولیت و مهربانی و اطاعت) در آنان باید از راهنمایی و ارشاد و تشویق و ترغیب استفاده کرد و به شیوه های تنبیهی و اعمال قدرت نیازی نیست.

2. آگاهی اخلاقی نوجوانان و جوانان بر اساس واکنشهای عاطفی طبیعی آنها در جریان مشاهدات و برخورد با واقعه ها شکل می گیرد. برخی از این واکنشهای عاطفی، مثلاً احساس همدردی، باعث تقویت احساس و رفتار نوع دوستانه و دلسوزی نسبت به دیگران می شود. عواطف دیگری چون شرم، احساس تقصیر و ترس باعث تقویت رفتار اطاعت آمیز و پذیرش قوانین می شود. احساس تعلق کودکان و نوجوانان به والدین نیز باعث ایجاد پایه های عاطفی رشد احترام به مراجع قدرت می گردد.

3. تعامل نوجوانان با والدین و مربیان و سایر بزرگسالان موجب آشنا شدن نوجوانان با هنجارها و قوانین اجتماعی می شود و آگاهی و احترام به نظم اجتماعی، اصول سازمانی و قدرت قانونی را ایجاد می کند. والدین و بزرگسالانی که رابطه سنجیده و همراه با ابهت با نوجوانان دارند و بده بستان کلامی میان آنان جریان دارد و دست به تنبیه نوجوانان دراز نمی کنند، ثمربخشیدن تأثیر را در رشد قضاوت و رفتار اخلاقی آنان به جای می گذارند.

4. روابط با همسالان باعث آشنایی نوجوانان با هنجارهای تعامل مستقیم و با هنجارهای مشارکت و همکاری و انصاف می گردد. در جریان ارتباط با همسالان است که نوجوانان با هنجارهای رفتار دو جانبه، برابری، و رعایت دیگران آشنا می شوند و این امر باعث تقویت احساس فداکاری در آنان می گردد.

5. گستردگی و تنوع بیش از حد و تجارب اجتماعی می تواند باعث تفاوتها اساسی در استدلال اخلاقی گروهای مختلف نوجوانان بشود. مثلاً همان طور که تفاوت تجارب و نقشهای پسران و دختران باعث تفاوت در رفتارهای اخلاقی آنان می شود نوجوانان هر یک از این دو جنس نیز اگر با تجارب گسترده متنوعی سر و کار داشته باشند قضاوتها و رفتارهای اخلاقی متفاوتی نیز پیدا خواهند کرد.

6. رشد اخلاقی در مدرسه تابع همان فرآیندهای اجتماعی و شناختی است که در سایر شرایط ملاحظه می شود. یعنی از طریق مشارکت در روابط انسانی است که نوجوانان، اخلاقی را می آموزند. به بیان دیگر، اخلاق نوجوانان را نمی توان با تدریس درس اخلاق به آنان آموزش داد. آنان رفتارهای اخلاقی خود را از نوع ارتباطاتی که با والدین و بزرگسالان و همسالان خود دارند می آموزند. بنابراین، خوشبینی درباره نتایج دروس اخلاقی که به نوجوانان و جوانان داده می شود موردی ندارد زیرا آنان عموماً به منظور انجام وظیفه و به صورت موجوداتی منفعل و یا مجبور در این گونه کلاسهای درسی حاضر می شوند.

علاوه بر این، کیفیت تعامل اجتماعی با دیگران و پیامهای اخلاقی که دراین ارتباطها به نوجوانان و جوانان داده می شود بسیار قویتر از آموزشهای مستقیم اخلاقی است که معلم یا استاد در کلاس درس ارائه می کند. اگر خواهان آن هستیم که نوجوانان به اخلاق حسنه انسانی و به صفات محبت و همدردی و انصاف و عدالت و شجاعت و آزادگی و با روحیه تعاون و انسان دوستی آراسته باشند راهی جز این نیست که آنان چنین اخلاقی را در جریان تجارب طبیعی زندگی خود و در ارتباط با والدین و بزرگسالان و همسالان آراسته به به این صفات بیاموزند.

برای آنکه معلمان و والدین سهم مثبتی در رشد اخلاقی و دینی نوجوانان و جوانان داشته باشند باید روابط محترمانه ای را با آنان ایجاد کنند. نوجوانان و جوانان نیاز به راهنمایی دارند و این راهنمایی باید در جریان یک ارتباط متقابل محترمانه به آنان ارائه شود. رها کردن آنان به حال خود آموزشهای مستقیم تأثیر مثبت قابل ذکری بر رفتار آنان ندارد، زیرا رفتار اخلاقی فقط حاصل آموزشهای شناختی نیست.

به بیان دیگر، رشد اخلاقی و دینی نه فقط ناشی از تواناییهای فکری بلکه همچنین حاصل چگونگی روابط با والدین و مربیان و معلمان و همسالان و نوع ارزشهای اجتماعی فرهنگی و عواطفی است که در این ارتباطها با نوجوانان و جوانان مبادله می شود. ترکیب پویای تمام این ویژگیهای انگیزشی و شناختی و عاطفی و اجتماعی فرهنگی سبب می شود وی پذیرای رفتار اخلاقی باشد، هم به ارزشهای اخلاقی اولویت بدهد و هم به خداوند و جاودانگی خیر و فضیلت و ارزش انسانی خود و دیگران ایمان داشته باشد. فردی که چنین خصوصیات و منشی دارد دربرخورد با مسائل براساس تکانشهای احساسی و مکانیسهای دفاعی عمل نخواهد کرد، بلکه با کنترلی که بر خود دارد به اصول اخلاقی و ارزشهای انسانی وفادار می ماند.

تربیت چنین افرادی در خانواده های سالم، در جریان آموزشهای مبتنی بر یافته های علم روان شناسی تربیتی در پرورش اخلاقی و ارزشی و دینی و در جامعه ای که روی هم رفته برخوردار از سلامت مناسبات انسانی باشد امکان پذیر است. جهانی که ما درآن زندگی می کنیم، به دلیل غلبه مادی گرایی و منفعت پرستی و خودخواهی نابخردانه بر روحیه و رفتار بسیاری از مردم، بیش از هر زمان دیگر نیازمند تربیت اخلاقی و ارزشی و دینی است. نوجوانان و جوانان ما که بیش از همه در معرض خطر فقر و غفلت از ارزشهای انسانی و کم رشدی دینی هستند باید در اولویت مطالعات روان شناسی رشد اخلاقی و ارزشی و دینی قرار گیرند و از بیشترین کمکهای سازمان یافته علمی و انسانی برخوردار شوند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1390ساعت 22:19  توسط مهدی  | 

ازشریعتی و....

شهید انسانی است که در عصر" نتوانستن و غلبه نیافتن" ، با مرگ خویش بر دشمن پیروز می شود و اگر دشمن را نمی شکند ، رسوا می کند.
زنده بودن را به بیداری بگذرانیم كه سالها به اجبار خواهیم خفت .

ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد
بنشینم و به کفش هایم فکر کنم

 


-------------------------------------


عید ما روزی است که آذوقه یک سال دهقانی مصرف یک روز اربابی نباشد

 


--------------------------------------

 

امروز گرسنگی فکر از گرسنگی نان فاجعه انگیز تر است

--------------------------------

 ای خداوند:

تو که
  
همۀ فرشتگانت را درپای آدم به سجده افکندی،

اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاک سجود افکنده اند؟

آنان را از بند عبودیت بت های این قرن _ که خود تراشیده ایم _ به بندگی آزادی بخش عبادت خویش ، آزادی ببخش!

ای خداوند:

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مؤمنان ما روشنایی

و به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خفتگان ما بیداری

و به بیداران ما اراده

و به مبلغان ما حقیقت

و به دینداران ما دین

وبه نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محققان ما هدف

و به نااُمیدان ما اُمید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه کاران ما گستاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راکدان ما تکان

و به مردگان ما حیات

و به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی

و به فرقه های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همۀ ملت ما ، همّت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگیِ نجات و عزت ببخش.

ای خدای کعبه:

این مردمی را که همۀ عمر ، هر صبح و شام ، در جهان ، رو به خانۀ تو دارند ، رو به خانه ی تو می زیند و رو به خانۀ تو می میرند ، این مردمی را که بر گرد خانۀ ابراهیم تو طواف می کنند ، قربانی جهل ، شرک و در بند جور نمرود مپسند.

-------------------------------------



اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند،

اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست،

اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد.

در مملکتی که فقط دولت حق حرف زدن دارد ،هیچ حرفی را باور نکنید.

انسان ها بر چهار گروه اند:

۱ - آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند:

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

۲- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند:

عمده آدمها. حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

3-آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند:

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4-آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند:

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

-------------------------------------------------------------------------------------------

اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم...

اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم...

اینجا فقط رنگ است ، آنجا را نمیدانم...

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم.

وقتی كه بچه بودم هر شب دعا میكردم كه

خدا یك دوچرخه به من بدهد.

بعد فهمیدم كه اینطوری فایده ندارد.

پس یك دوچرخه دزدیدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخشد.

هی با خود فکر می کنم ،

چگونه است که ما ، در این سر دنیا ،

عرق می ریزیم و وضع مان این است و

آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند

و وضع شان آن است! ...

نمی دانم ،
مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن .

--------------------------------------------------

خوشبختی ما در سه جمله است

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به
فردا
ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم
حسرت دیروز،
اتلاف امروز، ترس از فردا





عاقلانه
]          
ازدواج کن

تا

عاشقانه
[B]            
زندگی کنی

وقتی که در صحنه حق و باطل نیستی، هر جا که میخواهی باش، چه به نماز ایستاده باشی، چه به شراب نشسته باشی، هر دو یکیست. ------------------------------------------------------

[B]نامم را پدرم انتخاب کرد،

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد

-----------------------------------------

خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم،

به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم

-------------------------------

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشكوه می آفرینند

-------------------------------------------------------

دنیا را بد ساخته اند ،

کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ،

کسی که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمی داری ،

اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد

به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند و این رنج است

و زندگی یعنی این ...

----------------------------------------------

اگر تنهاترین تنهاها شوم ، بازم خدا هست ،

او جانشین همه نداشتن هاست .

نفرین و آفرین ها بی ثمر است .

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کینه بر سرم بارد

تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی

ای پناهگاه ابدی ! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی

----------------------------------------------


و اگر خفه ام کنند
سازش نخواهم کرد
و حقیقت را قربانی مصلحت نمی کنم
و اما آن قوم            اگر موفق شوند            و مرا بر دار كشند
و یا همچون               عین القضاة               شمع آجین كنند     
و یا مانند                    ژوردانو                  در آتشم بسوزانند
حسرت شنیدن یك            آخ                       را هم بر دلشان خواهم گذاشت.

------------------------------------------------------------------

نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمیخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم كه از خاك گلویم

سوتكی سازد

گلویم سوتكی باشد به دست كودكی گستاخ و بازیگوش

و او یكریز پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشكند در من سكوت مرگبارم را

و را سپاس میگذارم ، که هر چه در راه تو و در راه پیام تو پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم ، آنها که باید مرا بنوازند ،میزنند ،

آنها که باید همگامم باشند ،سد راهم می شوند،

آنها که باید حق شناسی کنند ،حقکشی می کنند ،

آنها که باید دستم را بفشارند ،سیلی می زنند ،

آنها که باید در برابر دشمن حمله کنند ،پیش از دشمن حمله میکنند

و آنها که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایشم کنند ، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند ،

سرزنشم می کنند ، تضعیفم می کنند ، نومیدم می کنند ،متهمم می کنند،

تا در راه تو از از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی ،نومید شوم ، چشم ببندم ،رانده شوم

تا تنها امیدم تو شود

چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد تا :

تکلیفم با تو روشن شود ، تا تکلیفم با خودم معلوم گردد تا حلاوت اخلاص را که هر دلی اگر اندکی چشید ،هیچ قندی در کامش شیرین نیست ،بچشم

·  خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم

 

 

شجاع به همدرد نیازمند نیست؛ از ناله شرم دارد؛
مرد پاک را نیز زندگی و زمان تنها نمی گذارند. زندگی اش از او دفاع می کند.
زمان تبرئه اش می کند. پلیدان هرگز پاکدامنی را نمی توانند آلود,
هرچند سنگها را بسته و سگها را رها کرده باشند !

 

 

در باغ  ” بی بر گی ” زادم ..

و در ثروت فقر غنی گشتم …

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم …

و در هوای دوست داشتن ، دم زدم …

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم …

و در بالای غرور ، قامت کشیدم …

و از دانش ، طعامم دادند  …

و از شعر، شرابم نوشاندند …

و از مهر ، نوازشم کردند …

و ” حقیقت ” دینم شد و راهِ رفتنم …

و ” خیر ” حیاتم شد و کارِ ماندنم …

و ” زیبایی” عشقم شد و بهانه ی زیستنم …

 

گفتم خدایا از همه دلگیرم ، گفت:حتی از من؟

 

گفتم:خدایا دلم را ربودند ، گفت:پیش از م...ن؟

 

گفتم:خدایا چقدر دوری ، گفت:تو یا من؟

 

گفتم خدایا تنهاترینم ، گفت:پس من؟

 

گفتم خدایا کمک خواستم ، گفت:از غیر من؟....

 

گفتم خدایا دوستت دارم ، گفت:بیش از من؟



گفتم خدایا انقدر نگو من ، گفت:من توام تو من

 

 

میخواهم بگویم ......

 

فقر همه جا سر میکشد .......

 

فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

 

فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......

فقر ، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفتهء یک کتابفروشی می نشیند ......

 

فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، که روزنامه های برگشتی را خرد میکند ......

 

فقر ، کتیبهء سه هزار ساله ای است که روی آن یادگاری نوشته اند .....

 

فقر ، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....

 

فقر ، همه جا سر میکشد ........

 

فقر ، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..

 

فقر ، روز را " بی اندیشه" سر کردن است ..

 

 

 

به یقین، فلسفه خلقت دنیا عشق است

آنچه نقش است در این گنبد مینا، عشق است

اهرمن، سیب، هوس، وسوسه، غفلت... بس کن!

علت معجزه آدم و حوا، عشق است

+ نوشته شده در  شنبه 5 شهریور1390ساعت 17:57  توسط مهدی  | 

دینی

خطبه شقشقیه امیرالمومنین علیه السلام

آگاه باشيد. به خدا سوگند كه ((فلان )) خلافت را چون جامه اى بر تن كرد و نيك مى دانست كه پايگاه من نسبت به آن چونان محور است به آسياب . سيلها از من فرو مى ريزد و پرنده را ياراى پرواز به قله رفيع من نيست . پس ميان خود و خلافت پرده اى آويختم و از آن چشم پوشيدم و به ديگر سو گشتم و رخ برتافتم . در انديشه شدم كه با دست شكسته بتازم يا بر آن فضاى ظلمانى شكيبايى ورزم ، فضايى كه بزرگسالان در آن سالخورده شوند و خردسالان به پيرى رسند و مؤ من ، همچنان رنج كشد تا به لقاى پروردگارش نايل آيد. ديدم ، كه شكيبايى در آن حالت خردمندانه تر است و من طريق شكيبايى گزيدم ، در حالى كه ، همانند كسى بودم كه خاشاك به چشمش رفته ، و استخوان در گلويش مانده باشد. مى ديدم ، كه ميراث من به غارت مى رود.

تا آن ((نخستين )) به سراى ديگر شتافت و مسند خلافت را به ديگرى واگذاشت .

شتان ما يومى على كورها و يوم حيان اخى جابر
((چه فرق بزرگى است ميان زندگى من بر پشت اين شتر و زندگى حيان برادر جابر)).

اى شگفتا. در آن روزها كه زمام كار به دست گرفته بود همواره مى خواست كه مردم معافش دارند ولى در سراشيب عمر، عقد آن عروس را بعد از خود به ديگرى بست . بنگريد كه چسان دو پستانش را، آن دو، ميان خود تقسيم كردند و شيرش را دوشيدند. پس خلافت را به عرصه اى خشن و درشتناك افكند، عرصه اى كه درشتى اش پاى را مجروح مى كرد و ناهموارى اش رونده را به رنج مى افكند. لغزيدن و به سر درآمدن و پوزش خواستن فراوان شد. صاحب آن مقام ، چونان مردى بود سوار بر اشترى سركش كه هرگاه مهارش را مى كشيد، بينى اش ‍ مجروح مى شد و اگر مهارش را سست مى كرد، سوار خود را هلاك مى ساخت . به خدا سوگند، كه در آن روزها مردم ، هم گرفتار خطا بودند و هم سركشى . هم دستخوش بى ثباتى بودند و هم اعراض از حق . و من بر اين زمان دراز در گرداب محنت ، شكيبايى مى ورزيدم تا او نيز به جهان ديگر شتافت و امر خلافت را در ميان جماعتى قرار داد كه مرا هم يكى از آن قبيل مى پنداشت . بار خدايا، در اين شورا از تو مدد مى جويم . چسان در منزلت و مرتبت من نسبت به خليفه نخستين ترديد روا داشتند، كه اينك با چنين مردمى همسنگ و همطرازم شمارند. هرگاه چون پرندگان روى در نشيب مى نهادند يا بال زده فرا مى پريدند، من راه مخالفت نمى پيمودم و با آنان همراهى مى نمودم . پس ، يكى از ايشان كينه ديرينه اى را كه با من داشت فراياد آورد و آن ديگر نيز از من روى بتافت كه به داماد خود گرايش يافت . و كارهاى ديگر كردند كه من از گفتنشان كراهت دارم .
آنگاه ((سومى )) برخاست ، در حالى كه از پرخوارگى باد به پهلوها افكنده بود و چونان ستورى كه همّى جز خوردن در اصطبل نداشت . خويشاوندان پدريش با او همدست شدند و مال خدا را چنان با شوق و ميل فراوان خوردند كه اشتران ، گياه بهارى را. تا سرانجام ، آنچه را تابيده بود باز شد و كردارش قتلش را در پى داشت . و شكمبارگيش به سر درآوردش .
بناگاه ، ديدم كه انبوه مردم روى به من نهاده اند، انبوه چون يالهاى كفتاران . گرد مرا از هر طرف گرفتند، چنان كه نزديك بود استخوانهاى بازو و پهلويم را زير پاى فرو كوبند و رداى من از دو سو بر دريد. چون رمه گوسفندان مرا در بر گرفتند. اما، هنگامى كه ، زمام كار را به دست گرفتم جماعتى از ايشان عهد خود شكستند و گروهى از دين بيرون شدند و قومى همدست ستمكاران گرديدند. گويى ، سخن خداى سبحان را نشنيده بودند كه مى گويد: ((سراى آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه برترى مى جويند و نه فساد مى كنند و سرانجام نيكو از آن پرهيزگاران است )).آرى ، به خدا سوگند كه شنيده بودند و دريافته بودند، ولى دنيا در نظرشان آراسته جلوه مى كرد و زر و زيورهاى آن فريبشان داده بود.
بدانيد. سوگند به كسى كه دانه را شكافته و جانداران را آفريده ، كه اگر انبوه آن جماعت نمى بود، يا گرد آمدن ياران حجت را بر من تمام نمى كرد و خدا از عالمان پيمان نگرفته بود كه در برابر شكمبارگى ستمكاران و گرسنگى ستمكشان خاموشى نگزينند، افسارش را بر گردنش مى افكندم و رهايش مى كردم و در پايان با آن همان مى كردم كه در آغاز كرده بودم . و مى ديديد كه دنياى شما در نزد من از عطسه ماده بزى هم كم ارج تر است .
چون سخنش به اينجا رسيد، مردى از مردم ((سواد)) عراق برخاست و نامه اى به او داد.
على (ع ) در آن نامه نگريست . چون از خواندن فراغت يافت ، ابن عباس ‍ گفت : يا اميرالمؤ منين چه شود اگر گفتار خود را از آنجا كه رسيده بودى پى مى گرفتى . فرمود: هيهات ابن عباس ، اشتر خشمگين را آن پاره گوشت از دهان جوشيدن گرفت و سپس ، به جاى خود بازگشت .ابن عباس گويد، كه هرگز بر سخنى دريغى چنين نخورده بودم كه بر اين سخن كه اميرالمؤ منين نتوانست در سخن خود به آنجا رسد كه آهنگ آن كرده بود.
معنى سخن امام كه مى فرمايد: ((كراكب الصعبة إ ن اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحّم )) اين است ، كه اگر سوار، مهار شتر را بكشد و اشتر سر بر تابد بينى اش پاره شود و اگر با وجود سركشى مهارش را سست كند، سرپيچى كند و سوارش نتواند كه در ضبطش آورد. مى گويند: ((اشنق الناقة )) زمانى كه سرش را كه در مهار است بكشد و بالا گيرد. ((شنقها)) نيز به همين معنى است و ابن سكيت صاحب اصلاح المنطق چنين گويد. و گفت : ((اشنق لها)) و نگفت : ((اشنقها)) تا در برابر جمله ((اسلس لها)) قرار گيرد گويى ، امام (عليه السلام ) مى فرمايد: اگر سر را بالا نگه دارد او را به همان حال وامى گذارد. و در حديث آمده است كه رسول (صلى اللّه عليه و آله ) سوار بر ناقه خود براى مردم سخن مى گفت و مهار ناقه را باز كشيده بود (شنق لها) و ناقه نشخوار مى كرد. (از اين حديث معلوم مى شود كه شنق و اشنق به يك معنى است .) و شعر عدى بن زيد عبادى هم كه مى گويد:
شاهدى است كه اشنق به معنى شنق است .
معنى بيت (از فيض ) : شترهاى سركشى كه زمامشان در دست ما نبوده رام نيستند، بد شترهايى هستند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 18:56  توسط مهدی  |